لوگو امید امرایی

  • آینده چقدر از شما دوره؟

    بیایید یه آزمایش ذهنی انجام بدیم:

    یه بشقاب پرنده میاد روی زمین و بزرگ‌ترین شهر دنیا رو نابود میکنه. بعد اعلام میکنه که ۱۰,۰۰۰ سال دیگه دوباره برمیگرده. برای اینکه هیچ شکی هم بجا نگذاره،‌ سیاره مریخ رو نابود میکنه.

    فرض کنید شما این خطر رو باور کردید و هیچ کاری هم ازتون ساخته نیست …

    سوال: اگه بدونید طی ۱۰,۰۰۰ سال آینده سیاره ما نابود میشه زندگی امروزتون چقدر تغییر میکنه؟

    خب، حالا همین داستان رو در مورد ۱,۰۰۰ سال آینده تصور کنید. احتمالا حدس زدید که قراره فرضمون کمتر هم بشه. مثلا ۲۰ سال آینده. واقعا اگه قرار باشه طی بیست سال آینده نابود بشیم امروز چه چیزهایی رو تغییر میدید؟

    بیزنس‌های ما روی بازه‌های متفاوتی از امروز تا آینده تمرکز کردن. موفقیت‌ها و شکست‌ها برای همه ما به یک اندازه دور تصور نمیشن. سوالی که باید از خودمون بپرسیم اینه که آیا روی بازه مناسبی از عمر برندمون تمرکز کردیم؟

  • برنده میدان کوچک یا بازنده میدان بزرگ

    شکست‌ها و موفقیت‌ها چهار نوع هستن. احتمالا در مورد دو نوع از اونها همه اتفاق نظر داریم. هیچ‌کس دوست نداره بازنده یک میدان کوچک باشه و همه برنده میدان بزرگ بودن رو خیلی افتخار میدونیم.

    اما دو نوع بعدی متفاوت هستن. برنده یک میدان کوچک یا بازنده یک میدان بزرگ؟ به قطعیت نمیشه گفت کدوم یکی بهتره. همه چیز به اهداف شما بستگی داره.

    هم گروه شدن با اسپانیا و پرتغال در جام‌جهانی بهترین اتفاقی بود که میتونست برای ما بیفته. اگه بخواییم تعارف رو کنار بگذاریم، ما حتی اگه در یک گروه بسیار آسون هم قرار میگرفتیم بازم قهرمان جهان شدن صرفا چیزی بیش از یک رویا نبود. پس این جام جهانی بیشتر یک بیلبورد بزرگ تبلیغاتی برای ماست. اینجاست که بازنده یک میدان بزرگ بودن خیلی اثر تبلیغاتی مهمتری داره (البته من اصلا فکر نمیکنم که قطعا بازنده‌ایم).

    محصولات ماهم شرایط گاها مشابهی دارن. با اینکه رشد ارگانیک بسیار مهم و موثره، اما باید هر از گاهی به جای اینکه دنبال موفقیت‌های کوچک باشیم وارد میدان‌های بزرگ بشیم، حتی اگه شکست قطعی باشه.

    شکست در یک میدان بزرگ شما رو در سطح اون میدان بالا میکشه. اگه نمیرید قطعا قوی‌تر‌ میشید.

  • حیرت

    این خیلی جالبه: چون ما به مسایل اونجوری نگاه می‌کنیم که دلمون می‌خواد، یا فقط در مورد چیزهایی حرف میزنیم که فکر می‌کنیم ارزشش رو داره،‌ حجم حیرت و شگفتی هم هر روز به‌شکل نجومی در دنیای اطرافمون افزایش پیدا میکنه.

    حتی اگه در رکود اقتصادی شدید به سر می‌برید، به چیزهای خوب زندگی فکر کنید. منظورم چیزهایی نیست که میتونید بخرید، بلکه تجربه‌ها، کارهای هنری، خلاقیت‌ها در همه انواع و … است. بعد می‌بینید که نمودارها به شکل قابل توجهی به سمت بالا حرکت می‌کنن و بازار شروع می‌کنه به پاسخ‌های مثبت دادن.

    من وقتی نمودار رشد ۱۳ ماه گذشته رو به دیگران نشون میدم همه اولین سوالی که می‌پرسن اینه چکار کردید؟ چطوری اینطوری شد؟

    وقتی پاسخ میدم «خواستیم که اینطور باشه»،‌ بندرت کسی هست که پاسخم رو صادقانه تصور کنه.

    واقعیت همینه، لحظاتی هستن که نوید بخش روزهای خوبن و شما باید اونها رو دنبال کنید. میتونید بگید «ما از این شانس‌ها نداریم» چون قرار نیست همین لحظه اتفاق بیفته، یا اینکه به جمع اونهایی بپیوندید که میگن: «من عاشق انجام دادن این‌کار هستم».

  • نگاه صعودی یا نزولی

    توی بیمارستان‌ها ۵٪ فعالیت‌ها صعودی (اونهایی که بخیه میزنن) و ۹۵٪ نزولی هستن (پیشگیری از عفونت،‌ رعایت قوانین، امضای فرمها و …). بیشتر کسانی که توی بیمارستان‌ها هستن قرار نیست چیزی که شما می‌خوایید رو بهتون بدن (یعنی بهتر شدن)، بلکه فقط مراقب هستن اوضاع بدتر نشه. در مقابل توی یه کنسرت یا شوی هنری ۹۵٪ تلاش‌ها واسه اینه که شما رو با یه چیز جذاب شوکه کنن و فقط ۵٪ تلاش میشه تا اتفاقی بدی نیفته،‌ دمای فضا مناسب باشه یا موقع راه رفتن چیزی روتون نریزه.

    سازمانی که شما توش کار می‌کنید چطوره؟ آیا تمرکزتون روی اینه که چیز بدی اتفاق نیفته و روزتون خراب نشه، یا اینکه یه اتفاق خوب بیفته و روز خودتون و مشتریان پر از رضایت و خوشحالی باشه؟

    یه رستوران تازه تاسیس متکی به اینه که سبزیجات و مواد غذایی تازه تهیه کنه، یه فست فود زنجیره‌ایی بزرگ حمل رایگان داره به همه نقاط کشور. یکی شرایط ناپایداری داره اما صعودیه، یکی شرایط قابل پیش بینی و نزولی.

    این یه قانون اجتناب‌ناپذیره: سازمان‌ها به موازات اینکه بزرگ‌تر و موفق‌تر میشن، تمرکزشون از تلاش برای تولید رضایت و لذت میره به سمت کاهش و پیشگیری از خطر.

  • شجاعت

    مسابقه هوش برتر چند سالیه که برگزار میشه و هر دوره هم عده‌ایی که واقعا از هوش بالایی برخوردار هستن شرکت میکنن. من این مسابقه رو هم پارسال و هم امسال دنبال کردم تا ببینم کی برنده رقابت میشه.

    امسال (همین چند روز پیش) وقتی مسابقه تمام شد،‌ به این فکر میکردم که چند نفر دیگه با همین هوش بالا ممکنه اطراف ما وجود داشته باشن؟ کسانی که به هر دلیل نتونستن توی این مسابقه شرکت کنن و برنده بشن. بعیده بشه گفت که قطعا تنها افراد باهوش همین چند نفر توی مسابقه هستن. حتما اطراف ما هم هست.

    اما اگر این مسابقه روکنار بگذاریم، چرا شاهد موفقیت مشهود و واضح این افراد باهوش در عرصه‌های مختلف زندگی نیستیم؟ چرا فینالیست‌های مسابقه هوش برتر هرکدوم مدیران سازمان‌های موفق و بزرگ، صاحبان ایده‌های ناب، سلبریتی‌‌های سرشناس، هنرمندان بزرگ، قهرمانان ملی یا از این دست آدمهای الگو نیستن؟

    وقتی به ساختار سازمان‌ها نگاه می‌کنیم میبینم این افراد باهوش نیستند که جایگاه‌های بهتری دارند، بلکه اونهایی هستن که شجاع‌ترن. حتی در بازار هم کسب‌و‌کارهای پیشتاز اونهایی هستن که شجاعت بیشتری دارن.

    ما به هوش بیش از حد متکی هستیم. درحالیکه این سازمان‌ها و افراد شجاع هستن که مرزها رو جابجا می‌کنن.