ترس از سادگی
بعضیها واقعاً از کارهای ساده میترسن.
نه به خاطر اینکه بلد نباشن انجامش بدن، بلکه چون سادگی «لو میده».
این یه باور نانوشته تو فضای کاری ماست:
هر چقدر خروجی پیچیدهتر باشه، پس احتمالاً فکر بیشتری پشتش بوده.
وقتی کسی یه راه حل ساده یا یه مدل ذهنی شفاف ارائه میده، انگار تقلب کرده. احساس میکنه اگه کار راحت باشه، یعنی «کار خاصی» انجام نداده. اینجاست که پیچیدگی تبدیل میشه به یه مکانیسم دفاعی.
گزارشهای طولانی با کلمات درشت یا داشبوردهای شلوغ، در واقع تلاشیه برای ثابت کردن ارزش حضور. انگار میگیم: «ببین چقدر سخت بود که این رو بسازم، پس حتماً قیمتم بالاست.»
حذف کردن، سختتر از اضافه کردنه. اما مشکل اینجاست که توی جلسات، «حذف کردن» شبیه تنبلی به نظر میرسه و «اضافه کردن» شبیه تلاش.
«سخت بودن» رو با «ارزشمند بودن» اشتباه گرفتیم.
اگه راه حلش همین یه خط توضیح باشه، پس وجود من چه معنایی داره؟
ارزش ما توی ایجاد پیچیدگی نیست، توی حذف کردنه.