دیوار

تا وقتی در مقابل ماست مانع است، وقتی ازش رد شدیم میشه حامی.

آیا ارزشش رو داره؟

سوالی که خیلی می‌شنویم. «آیا واقعا ارزشش رو داشت؟»

گذشته از اینکه این سوال به خیلی چیزها می‌تونه اشاره داشته باشه، اما ما عمدتا می‌پرسیم: «آیا کارهایی که کردیم ارزش هدفی که داریم رو داشت؟ آیا نتیجه‌ای که گرفتیم ارزش تلاشی که کردیم رو داشت؟»

نکته‌ای که در مورد تلاش وجود داره اینه که خودش یه جور نتیجه و جایزه است، اگه بهش اجازه بدیم باشه. همه امکان این رو ندارن که حتی تلاش کنن.

بنابر این جواب همیشه اینه که «بله»، ‌اگه بهش مهلت بدید.

غیر منتظره

دوست علی در حالیکه یه بلال رو با دندان نگهداشته و نیشخند میزنه پشت در ایستاده به گمان اینکه علی در رو باز می‌کنه، اما من باز کردم. خیلی دست‌پاچه شد، نزدیک بود خفه بشه.

این اتفاق مدام تکرار میشه. هدف‌گذاری می‌کنیم، برنامه می‌ریزیم، خلاقیت به خرج می‌دیم،‌ زمینه‌سازی می‌کنیم، امکانات جدید فراهم می‌کنیم، و بعد درست همون زمانی که منتظریم اتفاق خوب بیفته یه چیز غیر منتظره پیش میاد.

زندگی حرفه‌ای، سازمان، شغل، کسب‌و‌کار و حتی خانواده ما مدام در معرض اتفاقات غیرمنتظره است چون ما از قبل براش آماده نشدیم.

خاطرات تلخ

فردی می‌گفت: «از فلانی خوشم نمیاد»

پرسیدم: «چرا؟»

معلوم شد چند سال پیش با هم یه کاری انجام دادن اما خوب پیش نرفته. وقتی وارد جزییات میشی می‌بینی اصلا یادش هم نمیاد که اصل مشکل چی بوده، چه چیزی توی پروژه درست پیش نرفته یا چقدر ضرر مالی داشته. تنها چیزی که یادش میاد اینه که ازش خوشش نمیاد.

همیشه همینطوره. ما مسایل مالی رو فراموش می‌کنیم، اما بی‌عدالتی، بی‌احترامی و حال بدی که در لحظه داریم به یادمون می‌مونه.

حسابدارها باید به اعداد و ارقام اهمیت بدن، اما شما، طراحان تجربه کاربر، باید به خاطرات اهمیت بدید.

سوالاتی برای نوکارآفرین‌ها

آیا نسبت به جریان نقدی‌تون آگاهی دارید؟ برای یه ماهی توی یه رودخونه اهمیتی نداره که عمق آب شش‌متره یا یک سانتی‌متر. تا وقتی که صفر نشده، اوضاع خوبه. نقطه صفر شما کجاست؟ برای اینکه بتونید به شنا کردن ادامه بدید چه اقدامات پیشگیرانه‌ایی انجام می‌دید؟

دارید تلاش می‌کنید که سود‌ ده باشید یا اینکه سربه‌سر بشید؟ یه کسب‌و‌کار می‌تونه میلیاردها تومن ارزش داشته باشه ولی سود‌ ده نباشه. از طرف دیگه یه کسب‌و‌کاری می‌تونه ارزش زیادی نداشته باشه، اما سود فراوانی ایجاد کنه (مثل مطب دکترها). خوب اینه که همزمان وقتی دارید ارزش رو بالا می‌برید سوددهی کارتون هم بالاتر بره.

نقش شما چیه؟ می‌خواید کارآفرین باشید یا مالک؟ مالک رییسه، امنیت شغلی داره و سود بیشتری می‌بره. کارآفرین کسیه که خودش رو توی موقعیت‌های غیرممکن قرار می‌ده و دنبال مشکلاتی می‌گرده که برای حل کردنش باید از وجودش مایه بگذاره. هر دو خوبن، اما باید انتخاب کنید.

آیا تیم سازی هم می‌کنید؟ بعضی کارآفرین‌ها فقط می‌‌‌‌‌‌‌‌خوان هزینه و زحمت رو کمتر کنن. بعضی دیگه تلاش می‌کنن یه سازمان بسازن،‌ تمرین میدن و رهبری می‌کنن.

چه جور ریسکی رو می‌پسندید؟ ریسک احساسی، ریسک مالی، ریسک اعتباری. آیا حاضرید آبرو و اعتبارتون رو بگذارید وسط؟

و سوالی که از همه مهمتره. چرا؟ چرا می‌خوایید همه کارها رو انجام بدید؟