جوابش توی لایههای عمیقتری از تعریف «کار کردن» مخفی شده. با نگاه کردن به ابزارهای جدید، اولین چیزی که میبینیم سرعته. سرعت در تولید متن، سرعت در کد زدن، سرعت در تحلیل داده. مثل یه مسابقهی دو میدونیکه سعی میکنیم عقب نمونیم.
اما اگه مسیر رو اشتباه بری، فقط سریعتر به مقصد اشتباهی میرسی.
و این چیزیه که در هیاهوی سرعت، فراموش میشه.
درحالیکه «خلاقیت» گمشده واقعیه. منظورم خلاقیتهای کلیشهای یا توانایی کشیدن یه تابلوی زیبا نیست. منظورم اون تواناییه که میتونه بین دو تا نقطهی کاملاً بیربط، یه خط منطقی بکشه. توانایی دیدن چیزی که هنوز وجود نداره، یا حس کردن نیازی که کاربر خودش هم نمیتونه به زبون بیاره.
هوش مصنوعی یه پیشبینی خیلی سریع از «گذشته» از گذشتهست. یه ماشینِ احتمالاته. بهترین خروجی اون، میانگینِ آماریِ هزاران تجربه قبلیه. یعنی در واقع، «بهترینِ تکراریها»ست.
خلاقیت انسانی ولی دقیقاً از جایی شروع میشه که «تکرار» تموم میشه. از اونجایی که جسارت میکنه بگه:
«شاید همه دارن اشتباه میکنن».
ما سالهاست که سعی میکنیم شبیه ماشینها باشیم؛ دقیق، منظم و سریع. اما حالا که ماشینها خیلی بیش از حد تصور سریع شدند، پرواضح میبینیم که «تواناییهای غیرماشینی» سرمایه اصلی ما هستند.
هوش مصنوعی سرعت رو به ما برمیگردونه تا ما فرصت کنیم دوباره روی «فکر کردن» تمرکز کنیم.
ماشینها میتونن سریعترین راه رو پیدا کنن، اما فقط انسان میتونه تصمیم بگیره که اصلاً به کدوم مقصد باید رفت.