هیچ یک از ما حرفه‌‌ایی نیست

فوتبال یه ورزش خیلی ساده است. به خاطر همین سادگیه که خیلی هم طرفدار داره. کیه که ندونه پاس، شوت یا سانتر چیه؟ و فوتبال هم در همین ها خلاصه میشه. اما چه اتفاقی میفته که ما در همین چند تا چیز ساده به کندی پیشرفت می‌کنیم؟

وقتی ۲۰ سال پیش به بازی‌های تیم‌ملی‌مون در مقابل تیم‌های خوب دنیا نگاه میکردم برام سوال بود که چرا اونها بلدن درست پاس بدن اما بازیکنان ما نه. حالا بعد از ۲۰ سال بهتر شدیم، اما همچنان ما بلد نیستیم پاس بدیم.

خوب که به اطراف نگاه کنیم می‌بینیم فقط این نیست. ۱۰ سال پیش کدهای برنامه‌نویسی رو فقط کپی می‌کردیم، هنوز هم فقط کپی می‌کنیم. ۱۰ سال پیش مذاکره بلد نبودیم، هنوز هم بلد نیستیم.

ما حرفه‌ایی زندگی نمی‌کنیم. پاسخ همین سوال ساده که «میخوای به کجا برسی؟» برای خیلی از ما هنوز مجهوله. فرقی هم نمی‌کنه در چه جایگاهی هستیم. باور کنید!

ماجرا بدتر هم میشه. وقتیکه که بعد از سوال قبلی بپرسیم «چطور؟» شما با همین دو سوال ساده می‌تونید ۹۸٪ مردم رو به چالش بکشید. امتحان کنید، نتیجه حیرت انگیزه. حتی وقتی این سوال رو در مورد اساسی‌ترین مسایل می‌پرسید بازم هم همه با بهت فقط بهتون نگاه می‌کنن.

نارضایتی از شرایط فعلی

روزهای کاری در انتظار اینکه تعطیل بشه و شرایط کسالت بار کار روزمره تموم بشه.

روزهای تعطیل خواب، دیدن ۱۰ قسمت از یه سریال و در نهایت هفته کسالت بار بعدی.

اگه این شرایط برای شما آشناست، این یعنی از کاری که انجام میدید لذت نمی‌برید.

اکثر آدم‌ها صرفا می‌دونن از شرایط موجود ناراضی هستن، تلاششون برای تغییر نیست، بلکه صرفا می‌خوان چیزی که الان هست دیگه نباشه.

استراتژی‌های سازمانی هم این شکلی شدن. کسب و کارهای ما صرفا در حال فرار از شرایط فعلی هستن. نوسانات قیمت دلار، تحریم، ضعف سرمایه‌گذاری، کمبود نیروی متخصص، رقابت و کیفیت خدمات بخشی از چالشهایی نیست که بخوان براش راه حل پیدا کنن، و البته از این کار لذت ببرن.

مسئولیت شما در مقابل نسل بعدی

محمد رشیدی توی یکی از توییت‌هاش نوشته:

«در استارتاپ رشد و ترفیع و تنفیذ و .. باید بر پایه‌ی شایستگی کسب شده باشه، نه پتانسیل پیش‌رو. ایجاد عناوین و سمت‌ها در شرکت، به خودیه‌خود چالش ایجاد می‌کنه. با دادن سمت به افراد نابالغ به رشدتون آسیب نزنید»

به این فکر میکردم که اکثر جوان‌های موفق این چند سال اخیر (از ۱۳۹۰ به بعد) چطور به بلوغ رسیدن؟ نسل نوی کارآفرینان ما همه محصول قرار گرفتن در سمت‌هایی هستن که احتمالا هیچ کدوم آمادگی لازم برای پذیرفتنش رو نداشتن. البته نتیجه خوب بوده.

این چرخه مدام در حال تکراره. مدیران ارشد به نسل بعدی اعتماد نمی‌کنن و فرصت پخته شدن رو ازشون میگیرن. نسل جدید شروع میکنن به تکرار اشتباهات نسل بعدی تا وقتی خودشون پخته میشن و باز همین کارو با نسل بعد می‌کنن.

با اینکه مبنای این نظر برام قابل درکه، اما فکر میکنم این نسخه‌ایی نیست که بشه برای همه استارتاپ‌ها پیچید. هر کسب‌وکاری باید بدونه علاوه بر رشد اقتصادی، باید بخشی از مسئولیت پرورش نسل بعدی رو هم بدوش بکشه.

راننده‌های شخصی من

من بیش از ۱۰۰ تا راننده شخصی دارم که همه همیشه یه جایی اطراف خونم به شعاع ۲ تا ۳ کیلومتر منتظرن تا بهشون مقصدم رو اعلام کنم و بیان دنبالم. به همین دلیله که بندرت حتی سالی یکبار لازم میشه خودم پشت فرمان بشینم.

جالبه بدونید هزینه ماهیانه‌ام برای استخدام این تعداد راننده کمتر از ۳۰۰ هزار تومان در ماه میشه. جالبتر اینکه شما هم میتونید با همین هزینه این تعداد راننده استخدام کنید.

فقط کافیه از فرصت خوبی که سرویس‌هایی مثل اسنپ، تپسی و … در اختیار شما قرار میدن استفاده کنید و به هر بهانه‌ایی تک سرنشین خودروی شخصی‌تون رو بیرون نیارید.

اینطوری برای محیط زیست هم بهترید.

نظم یا هوش؟

ما هنوز بیشتر می‌پسندیم که به خاطر هوش‌مون تحسین بشیم،‌ تا نظم‌مون. چون برخی مطالعات نشون داده افراد باهوش اغلب بی‌نظم‌تر هستن،‌ اینطور برداشت کردیم که منظم‌ها هوش چندانی ندارن.

اما برخی مطالعات دیگه هم نشون میده که نظم در بلند مدت باعث میشه باهوش‌تر بشیم. چند سال پیش مطالعاتی در دانشگاه پنسیلوانیا انجام شده بود که این موضوع رو تایید می‌کرد.

طی این چند سالی که با شهرفافا همکاری می‌کنم به تعدادی از همکاران کمک کردیم در کارهاشون نظم بیشتری داشته باشن. به طرز چشم‌گیری دیدیم هوشمندی در کارشون افزایش پیدا کرده، حتی بیشتر از کسانی که هوش بالایی داشتن.

چیزی که تجربه به ما نشون داده اینه: با نظم تدریجا هوش رو بدست میارید، اما با هوش بیشتر بهانه می‌سازید برای نبود نظم.