میانبر هایی که واقعا میانبر نیستن

راننده تاکسی‌های شهر من اغلب عصبی و بی‌حوصله هستن.

مهم نیست مسیرتون کجاست، بالاخره یه راه میانبر پیدا می‌کنن. یه خیابون خالی، یه پس‌کوچه‌ و گاهی چند کیلومتر بیشتر رانندگی می‌کنن فقط برای اینکه یه چراغ قرمز رو رد کنن.

وقتی مطالبی که در مورد دیجیتال مارکتینگ منتشر میشن رو می‌خونم، همین جریان رو به یاد میارم. برخی میگن برای اینکه موفق باشید باید عنوان صفحه و توضیحاتش عالی باشه، تعداد زیادی هم لینک از بیرون بهش داده باشن. برخی هم زمان زیادی رو صرف شناخت الگوریتم‌های گوگل می‌کنن تا ببینن وبلاگ یا وب‌سایت شرکت‌شون الان بهترین متاتگ ها رو داره یا نه. بعضی هم به این فکر می‌کنن که چطور میشه اسپم کرد، بدون اینکه کسی متوجه بشه.

اما واقعا اگه چیز بدربخوری ارائه کنید مخاطبان شما رو پیدا می‌کنن. اگه بطور مداوم محتوایی تولید کنید که یه فایده جدی برای جستجوگران داشته باشه، بالاخره آدمهای «جدی و پیگیر» شما رو پیدا می‌کنن و آدمهای «بخشنده و خیرخواه» هم شما رو به دیگران معرفی می‌کنن. این راه خیلی ساده‌تر و سریع‌تری نسبت به اینه که همه وقت‌تون رو صرف پیدا کردن میانبر کنید.

هستن شرکت‌های هواپیمایی که همه وقت‌شون رو صرف لابی کردن با دولتی‌ها می‌کنن و دیگرانی که انرژی‌شون صرف تجربه سفر بهتر برای مسافرین میشه. هستن رستوران‌هایی که کل حواس‌شون به اینه که یه بطری آب معدنی رو توی فاکتور جا بدن و دیگرانی که روی تجربه خوشایند صرف غذا برای شب رویایی یک خانواده تمرکز کردن.

اما راننده‌های شهر من هنوز فقط از دست چراغ‌های قرمز عصبانی هستن.

مزیت رقابتی باید قابل کپی شدن باشه

گذشته از نظریات تافلر، در عصر جدید ما بزودی شاهد کپی‌کردن انسان‌ خواهیم بود. یعنی چیزی رو کپی می‌کنیم که حتی خودمون نساختیمش. دیگه چیزی روی زمین وجود نخواهد داشت که توسط انسان ساخته شده باشه و غیرقابل کپی شدن باشه.

شرکت‌های چند هزار میلیاردی می‌تونن به راحتی و در چشم بر هم زدنی همه چیزهایی که شرکت‌های نوپا دارن رو کپی کنن. چین به عنوان یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای امروز جهان بخوبی نشون داده که کپی کردن چقدر راحته و چقدر هم سودآور.

اگه مزیت رقابتی شما توسط رقیب‌تون کپی نشده، یک معنیش اینه که ارزش کپی شدن نداشته، یا اینکه اصلا دیده نشدید. اگه چیز ارزشمندی ارائه می‌کنید یکی از راه‌های فهمیدن اینکه ارزشمنده یا نه همینه که توسط دیگران کپی بشه.

دوران کسب‌و‌کارهای مبتنی بر کمیت در حال گذاره. اینکه مزیت رقابتی شما نباید براحتی قابل کپی شدن باشه الگوی قدیمی کسب‌وکارهایی است که صرفا روی «سهم از بازار» متمرکز هستن.

چیزی که به سختی میشه کپی کرد روح سازمان شماست. مجموعه تفکر، فرهنگ، الگو و روش‌هایی که پشت محصول‌تون نهفته است.

چیزی هم که باید نگرانش باشید اینه که به دلیل عدم شناخت ارزش‌های فعلی‌تون در تلاش برای شبیه شدن به رقیب باشید. یا سازمان‌تون برای تولید ارزش‌های جدید پشتوانه و برنامه نداشته باشه.

تفاوت مهم دورکاری و برون سپاری

برون‌سپاری: وقتی تربیت فرزندتون رو به یک پرستار واگذار می‌کنید. این پرستار بخشی از خانواده شما نیست، پس شما کار نگهداری رو به بیرون از خانواده سپردید.

دورکاری: وقتی فرزندتون رو می‌فرستید خونه مادرتون تا تربیتش رو به عهده بگیره، مادر شما بخشی از خانوده شماست، ولی داره این‌کار رو دور از شما انجام میده.

مدیران مدام در مورد این دو مفهوم و شرایط اونها اشتباه می‌کنن.

کارهایی که فقط به شناخت نیاز دارن رو می‌تونید برون‌سپاری کنید، اما کارهایی که احساس و هدف مشترک ‌هم نیاز دارن رو بهتره دورکاری کرد.

دورکاری مناسب افرادیه که دارای مهارت ارتباطی بالا هستن و درک خوبی از کار تیمی دارن. چون اصولا دورکاری یک کار بسیار حرفه‌ایه. اما برون‌سپاری رو می‌شه با افراد تازه‌کار و آماتور هم انجام داد.

واگذاری تربیت بچه به پرستار در هر حال برون‌سپاریه، حتی اگه کارش رو توی خونه خود شما انجام بده.

چیپس مورد علاقه لیونل مسی

علی (پسرم) قصد داره یه فوتبالیست حرفه‌ای بشه. به زندگی‌نامه فوتبالیست‌های بزرگ علاقه داره. چیپس فلفلی رو با علاقه می‌خوره چون فهمیده لیونل مسی (فوق ستاره فوتبال جهان) هم بهش علاقه‌منده.

اما هیچ‌کس با خوردن چیپس فلفلی لیونل مسی نمیشه.

با وارد شدن به هر بازاری که رقیب وارد میشه، اضافه کردن هر امکاناتی (فیچری) که رقیب اضافه می‌کنه، تخفیف دادن در هر زمانی که رقیب تخفیف می‌ده، خرج کردن برای چیزهای که رقیب خرج می‌کنه و یا تبلیغ کردن همون‌جایی که رقیب تبلیغ می‌کنه، جای اونها رو نمی‌تونید بگیرید.

سوپرایزی در کار نیست!

اگه من برم توی یکی از هتل‌ها (فرقی نمی‌کنه چه شهری) بدون اینکه وارد بشم می تونم حدس بزنم لابی هتل چه شکلیه، حمام و سرویس بهداشتی چطورن و خدمه هتل چه مدل لباس فرمی پوشیدن. اگه برم به رستوران سنتی، می‌تونم حدس بزنم منوی غذاها شامل چه چیزهایی میشه و قیمتشون چقدره. وقتی می‌خوام سوار هواپیما بشم، می‌تونم حدس بزنم خدمه قراره ازم چطور استقبال کنن و دقیقا چی بگن. وقتی تلفنم زنگ می‌خوره و یه نفر قراره بهم سرویس اینترنت بفروشه، کاملا می‌تونم حدس بزنم قراره چی بگه (و همینطور در مورد تمام مسایل دیگه از این قبیل).

هیچ اشکالی نداره اگه نخوایم آدم‌ها رو سوپرایز کنیم. در واقع گاهی وقت‌ها اصلا سوپرایز شدن رو دوست نداریم. من وقتی دارم از یه دریل استفاده می‌کنم یا زیر عمل جراحی قرار گرفتم، دوست ندارم سوپرایز بشم.

اما وقتی می‌خواید یه حرفی دهان به دهان بچرخه، اگه می‌خواید من یه کاری انجام بدم که تا قبل از این انجام ندادم،‌ به نظر می‌رسه شما هم باید یه چیزی بهم نشون بدید که قبلا جایی ندیدم.

البته این رویکرد کم خطری نیست، اما من تضمین می‌کنم اگه فقط دنبال کارهای کم خطر باشید هیچ کس سوپرایز نمی‌شه. و وقتی کسی سوپرایز نشه، هیچ حرفی هم دهان به دهان نمی‌شه.