به افتخار صفحات خالی

یک دوستی کتابی رو برام فرستاد که خودش روش کار کرده بود. محتوای کتاب فوق‌العاده است، اما طرح جلد روی کتاب به طرز شگفت‌آوری متوسطه. کاملا برام روشنه که چطور به این جلد رسیدن. یه پیشنهاداتی بوده، چند تا جلسه، یه سری توافقات و یه مهلت زمانی. مهلت سر رسیده، توافقات حاصل نشدن و در نهایت یه جلدی طراحی شده که با قدرت کتاب برابری نمی‌کنه.

به نظرم اگر با یک جلد سفید و خالی منتشر می‌شد بهتر بود.

هر شرکتی سالی یک‌بار یه محصول یا خدمات جدید عرضه می‌کنه. سالی یک بار یه نفر هست که بگه «با توجه به شرایط» یا «به خاطر بعضی محدودیت‌ها» یا «با این زمانی کمی که در اختیار داشتیم» … این بهترین کاری بود که میشد انجام بدیم. منم می‌گم هیچی منتشر نکنید بهتره.

توی یکی از سمینارها، مدیران محصول رو تشویق کردم به اینکه اگر یه چیزی در حد متوسطه و این بهترین کاریه که تیم محصول می‌تونن انجام بدن، از قبول کردنش خودداری کنید. بارهای اول شوکه می‌شن. ممکنه حتی شغل شما در معرض خطر قرار بگیره. اما بعدش متوجه یه چیزی می‌شید. کیفیت بالا میره. خیلی سریع.

وقتی کارآموز شرکت خودروسازی دوو بودم، به این می‌گفتن Kanban. اگه یک قطعه‌ای عالی نباشه، کارگر از نصبش کردنش خودداری می‌کنه. در نتیجه خط تولید متوقف می‌شه. این درحالیه که چرخش مداوم خط تولید یه اصل بلامنازع است. حدس بزنید چی می‌شه؟ برای اینکه خط تولید متوقف نشه، همه چیز هر روز بهتر می‌شد. خیلی سریع.

اگه یک روز به خاطر متوسط بودن، از انتشار یه محصول، خدمات، خبر، مقاله یا فیلم جلوگیری کنید، همه به عنوان یه اتفاق عجیب بهش نگاه می‌کنن. اما چیزی که همه بعدا بهش اعتراف می‌کنن اینه که همه چیز داره بهتر میشه.

کار مهم و کار بزرگ

اگه بتونید یک نفر رو جوری آموزش بدید که کاری رو بهتر از خودتون انجام بده، کار مهمی کردید. اگه بتونید چند هزار نفر رو آموزش بدید تا درک درستی از یه موضوع داشته باشن کار بزرگی کردید.

شرکت‌های بزرگ پر از کارهای بزرگ هستن. پر از سرمایه‌گذاری و خلاقیت‌های جدید که باید محک بخورن. ایده بزرگ، محصول بزرگ، بازار بزرگ و …

در شرکت‌های کوچک کار بزرگی نمیشه انجام داد چون اغلب منابع بسیار محدودتر از ایده‌های شما هستن‌. اما اغلب کارها مهم و تأثیرگذار هستن و می‌تونید این تأثیر رو به وضوح مشاهده کنید.

هر دوی اینها در زمان خودشون انتخاب‌های درستی هستن. به شما بستگی داره که می‌خواهید بخشی از یک کار بزرگ باشید یا مهم.

تاثیر ریسک

بازاریاب‌ها همه کار می‌کنن تا به مشتری‌ها بگن محصول‌شون کاملا بدون ریسکه. گاهی مستقیما از کلمه «بدون ریسک» استفاده می‌کنن یا اینکه «اگه راضی نبودید پولتون رو پس می‌دیم».

من از این رویکرد تعجب می‌کنم چون دهان به دهان شدن یه موضوع مستقیما با ریسکش تناسب داره. اگه من یه ریسکی رو قبول کنم و به نتیجه برسه، بعد درباره‌اش به همه می‌گم. اگه ریسکی نبود، جالب (قابل‌توجه) هم نبود و این می‌شد پایان داستان.

«شما با استفاده از محصول (یا به خاطر باور داشتن به) ما دارید ریسک می‌کنید و ما به این خاطر از شما خیلی ممنونیم.»

ما داستان‌های تاریخی جنگ رو خیلی خوب بازنشر می‌دیم، چون ریسک زیادی برای آدم‌های توی این داستان‌ها متصور می‌شیم.

سه گانگی

توی کافه دو نوع قهوه اسپرسو سرو می‌شه. یکی ۷ تومان،‌ یکی هم ۱۲ تومان. کدوم یکی رو سفارش می‌دید؟

حالا تصور کنید که سه نوع قهوه هست و نوع سوم ۲۵ تومانه. آیا بیشتر تمایل دارید که ۱۲ تومانی رو بخرید؟ بیشتر آدم‌ها همینطور هستن.

به این می‌گن Decoy Effect و خیلی خوب می‌شه ازش توی رقابت استفاده کرد.

دلایل و بهانه ها

بیشتر سازمان‌ها برای اینکه راضی به انجام دادن یه کار جدید بشن، به دلایل خوب نیاز دارن.

بعدش بهانه‌های شگفت‌انگیز میارن تا اونی نباشن که داره برای اولین بار یه کاری رو انجام میده.

و در نهایت برای اینکه مجبورشون کنی یه کاری که به انجام دادنش عادت کردن رو متوقف کنن،‌ باید ازشون به دادگاه شکایت کنی.