کاربلدی و کارفرمایی

این یه حقیقت به شدت نادیده گرفته شده‌ست:

هرکس یه کسب و کاری راه انداخته، یا خودش آدم کار بلدی بوده یا حداقل اینطور فکر می‌کرده.

خب مگه این بده؟

نه ولی اگه بخوام صادق باشم، بعیده بپذیره کس دیگری بهش بگه کار درست چیه.

حقیقت اینه که جای کاربلدها توی محیط امنِ استخدام شدن یا مطالعه کتاب نیست؛ بلکه وسط هرج‌ومرجِ اداره کردن یه بیزنسه.

چرا آدم‌های «واقعاً» کاربلد، کسب و کار خودشون رو شروع نمی‌کنند؟

تهش اینه: دنیا مال کسانیه که یا واقعاً بلدند یا فکر می‌کنند بلدند و در مسیرِ شکست خوردن، واقعاً یاد گرفتند.

رشد فردی

آیا هوش مصنوعی قراره جای من رو بگیره؟

جوابش توی لایه‌های عمیق‌تری از تعریف «کار کردن» مخفی شده. با نگاه کردن به ابزارهای جدید، اولین چیزی که می‌بینیم سرعته. سرعت در تولید متن، سرعت در کد زدن، سرعت در تحلیل داده. مثل یه مسابقه‌ی دو میدونیکه سعی می‌کنیم عقب نمونیم.

اما اگه مسیر رو اشتباه بری، فقط سریع‌تر به مقصد اشتباهی می‌رسی.
و این چیزیه که در هیاهوی سرعت، فراموش می‌شه.

درحالیکه «خلاقیت» گمشده واقعیه. منظورم خلاقیت‌های کلیشه‌ای یا توانایی کشیدن یه تابلوی زیبا نیست. منظورم اون تواناییه که می‌تونه بین دو تا نقطه‌ی کاملاً بی‌ربط، یه خط منطقی بکشه. توانایی دیدن چیزی که هنوز وجود نداره، یا حس کردن نیازی که کاربر خودش هم نمی‌تونه به زبون بیاره.

هوش مصنوعی یه پیش‌بینی خیلی سریع از «گذشته» از گذشته‌ست. یه ماشینِ احتمالاته. بهترین خروجی اون، میانگینِ آماریِ هزاران تجربه قبلیه. یعنی در واقع، «بهترینِ تکراری‌ها»ست.

خلاقیت انسانی ولی دقیقاً از جایی شروع می‌شه که «تکرار» تموم می‌شه. از اونجایی که جسارت می‌کنه بگه:

‌ «شاید همه دارن اشتباه می‌کنن».

ما سال‌هاست که سعی می‌کنیم شبیه ماشین‌ها باشیم؛ دقیق، منظم و سریع. اما حالا که ماشین‌ها خیلی بیش از حد تصور سریع شدند، پرواضح می‌بینیم که «توانایی‌های غیرماشینی» سرمایه اصلی ما هستند.

هوش مصنوعی سرعت رو به ما برمی‌گردونه تا ما فرصت کنیم دوباره روی «فکر کردن» تمرکز کنیم.

ماشین‌ها می‌تونن سریع‌ترین راه رو پیدا کنن، اما فقط انسان می‌تونه تصمیم بگیره که اصلاً به کدوم مقصد باید رفت.

رشد فردی

تاریخ همیشه تکرار نمی‌شه

... اما معمولا قافیه‌دار و منظمه.

کمونیسم، پوپولیسم، مک‌کارتیسم، پراگرسیویسم، لیبرالیسم ...

ایمپرسیونیسم، کوبیسم، مدرنیسم، پاپ، هایپررئالیسم ...

خدایان نورس، بودیسم، زرتشت، مسیحیت، اسلام ...

نامه، پیامک، ایمیل، واتساپ ...

نیوتن، انشتین، نظریه رشته ...

روزنامه، رادیو، تلویزیون،‌ اینترنت ...

بیشتر مواقع ما داریم در لحظه زندگی می‌کنیم، توی همین قدم از روند. مشکلات از وقتی شروع می‌شن که عاشق این لحظه می‌شیم و فکر می‌کنیم قدم بعدی وجود نداره.

مدیریت محصول

عرضه‌ی هرگز

من هرگز بد قولی نمی کنم.

من هرگز غلط املایی ندارم.

من هرگز از چاله‌ها و دام‌ها غفلت نمی‌کنم.

من هرگز بیش از چیزی که حقمه از شما دریافت نمی‌کنم.

من هرگز اعتماد شما رو خدشه‌دار نمی‌کنم.

من هرگز اجازه نمی‌دم به شما آسیبی برسه.

من هرگز به هیچ جلسه‌ای دیر نمی‌رسم.

انوع خیلی زیادی از «هرگز»ها هستن که میشه به کاربر عرضه کرد. البته که هیچ‌وقت نمیشه همه اونها رو با هم عرضه کرد، اما می‌تونید بچسبید به هرگزهای خودتون و باهاش متفاوت باشید.

تجربه کاربر

غیر ارادی

راننده خیلی ساده از راهی که برای انحراف به راست طراحی شده استفاده کرد تا بتونه خودش رو جلوی همه ماشین‌ها پشت چراغ قرمز قرار بده.

بهش گفتم به نظر شما این کار اخلاقیه؟ اگه همه تصمیم بگیرن مثل شما از این ترفند برای جلو زدن استفاده کنن، چی میشه؟

چند لحظه مکث کرد بعد گفت: باور کن اصلا متوجه نشدم چکار کردم. الان که شما گفتی فهمیدم.

همه اشتباهاتی که ما انجام میدیم ارادی نیستن.