چاشنی جسارت در تصمیم‌گیری

تصمیم جسورانه، لزوما تصمیم درستی نیست.

می‌دونم بدیهی بود، اما باید می‌گفتم. چون جسارت صرفا یعنی پریدن به نقطه‌ای که هنوز نقشه‌اش رو نداری.

حالا یه باور رایج هست که میگه:
"تصمیمات مهم، باید سنجیده و حساب‌شده باشند."

این حرف در ظاهر کاملا منطقی به نظر میرسه. کیه که بخواد نسنجیده تصمیم بگیره؟ هیچ‌کس.

ولی یه مشکل کوچیک وجود داره.

تصمیمات سنجیده و حساب‌شده، در قلمروی "شناخته‌ها" کار می‌کنند. دیتا، تجربه، الگوها و هر چیزی که از قبل دیده شده. این نوع تصمیم‌گیری، برای بهینه کردن چیزی که از قبل وجود داره عالیه.

اما برای کشف چیزی که وجود نداره، هیچ فایده‌ای نداره.

هیچ‌کس یه ظرف برنج رو فقط با نمک نمی‌پزه.
ولی هیچ آشپزی هم برنج رو بی‌نمک سرو نمی‌کنه.

نمک، چاشنیه. نه غذا، نه مواد اصلی.

جسارت هم همینه.

مدیریت محصول

کاربلدی و کارفرمایی

این یه حقیقت به شدت نادیده گرفته شده‌ست:

هرکس یه کسب و کاری راه انداخته، یا خودش آدم کار بلدی بوده یا حداقل اینطور فکر می‌کرده.

خب مگه این بده؟

نه ولی اگه بخوام صادق باشم، بعیده بپذیره کس دیگری بهش بگه کار درست چیه.

حقیقت اینه که جای کاربلدها توی محیط امنِ استخدام شدن یا مطالعه کتاب نیست؛ بلکه وسط هرج‌ومرجِ اداره کردن یه بیزنسه.

چرا آدم‌های «واقعاً» کاربلد، کسب و کار خودشون رو شروع نمی‌کنند؟

تهش اینه: دنیا مال کسانیه که یا واقعاً بلدند یا فکر می‌کنند بلدند و در مسیرِ شکست خوردن، واقعاً یاد گرفتند.

رشد فردی

بزرگ‌ترین چیزی که با خودت به یه پروژه میاری، حرکت به جلوئه.

حرکت به جلو، یه داراییه، یه مهارته، حتی یه عنوان شغلیه.
مثل قبل که آسانسورها بدون اپراتور حرکت نمی‌کردن.

باید یه نفر می‌رفت توش و می‌گفت: «بریم بالا.»
حالا هم بیشتر پروژه‌ها همین‌طورن.
منتظر یه نفرن که وارد بشه و بگه: «می‌برمش جلو».

پیش‌دستی کردن، خواستن و مسئولیت‌پذیر بودن، چیزهای کمیاب و قدرتمندی هستن.
چون بیشتر ما اون‌قدری اهمیت نمی‌دیم که بخوایم بیاریمشون سر میز.

جلو رفتن فقط زور بازو نمی‌خواد،
نگرش می‌خواد، مهارت می‌خواد، باور می‌خواد.

و این ترکیب، نادره.

مدیریت محصول, رشد فردی

مرتب کن، بعد انتخاب کن.

یکی‌شون خیلی مهم‌تر از اون یکیه.

مرتب کردن یعنی گزینه‌هاتو بریزی روی میز و دو تا دسته درست کنی. یه طرف چیزایی که نمی‌خوای، نمی‌پسندی، یا درست نیستن. اون مسیرایی که بن‌بستن، اون طعم‌هایی که دوست نداری، اون آدمایی که نمی‌خوای باهاشون وقت بگذرونی.

طرف دیگه، چیزایی‌ هستن که «خوبه». نه بهترین، ولی به اندازه کافی خوب.

انتخاب کردن از بین خوب‌ها، فرق زیادی نمی‌سازه. اون چیزی که فرق می‌سازه، درست دسته‌بندی کردنه. وقتی زیادی درگیر انتخاب می‌شیم، یعنی هنوز دسته‌بندی‌مون ایراد داره. داریم از روبه‌رو شدن با سوال سخت‌تر فرار می‌کنیم: اصلا چطوری اینا رو ریختیم تو سبد "خوب‌ها"؟

وقتشه بیشتر از اینکه به انتخاب فکر کنیم، به مرتب‌سازی فکر کنیم.

تاریخ همیشه تکرار نمی‌شه

... اما معمولا قافیه‌دار و منظمه.

کمونیسم، پوپولیسم، مک‌کارتیسم، پراگرسیویسم، لیبرالیسم ...

ایمپرسیونیسم، کوبیسم، مدرنیسم، پاپ، هایپررئالیسم ...

خدایان نورس، بودیسم، زرتشت، مسیحیت، اسلام ...

نامه، پیامک، ایمیل، واتساپ ...

نیوتن، انشتین، نظریه رشته ...

روزنامه، رادیو، تلویزیون،‌ اینترنت ...

بیشتر مواقع ما داریم در لحظه زندگی می‌کنیم، توی همین قدم از روند. مشکلات از وقتی شروع می‌شن که عاشق این لحظه می‌شیم و فکر می‌کنیم قدم بعدی وجود نداره.

مدیریت محصول