آیا شفافیت همه جا خوبه؟ آیا همه ما باید بطور کامل شفاف باشیم؟

یکی از ایده‌هایی که این روزها داره وارد کسب وکارهای آنلاین ما میشه اینه که شفاف باشیم. یعنی کاری کنن که همه از بیرون ببینن داره چه اتفاقی براشون میفته و تا جایی که ممکنه شفاف تر باشن.

آیا اگه یه شرکتی مثل اپل همه پیش‌طرح‌ها، برنامه‌ها و یا سورس نرم‌افزارهاش رو منتشر میکرد، همینطور جذاب و محبوب میشد؟ آیا استیو جابز متعهد شده بود که به طرفدار‌هاش بگه داره با مرگ دسته و پنجه نرم می‌کنه؟ ممکنه یه روزنامه نگار بگه آره باید میگفت، چون خودش میتونسته از این خبر پول در بیاره. یه نفر دیگه ممکنه بگه آره چون یه شرکت معروف هستن. یا حتی طرفداراش ممکنه بگن آره این کارو میکرد، چون خودشون اینطور میخوان.

در مورد فیلم فروشنده چطور؟ آیا ما باید قبل از اکران فیلم میتونستیم متن فیلم‌نامه رو بخونیم؟

اگه قبل از اینکه نمایش یه شعبده‌باز شروع بشه شما از حقه‌هاش خبردار بودید، دیگه براتون جذابیتی داشت؟ آیا دوست دارید بفهمید شام امشب‌تون مراحل کاشت و داشت و برداشت رو چطور طی کرده تا بیاد توی بشقاب شما قرار بگیره؟ واقعا دوست دارید؟

من شفافیت رو یه موضوع اخلاقی نمی‌دونم، بلکه یه تاکتیک، ابزار و گاهی هم تهدیده.

  1. دیر یا زود قراره تاثیر کارهای شما توی جامعه نمود پیدا کنه و توسط همه دیده بشه. اگه تاثیر خوبی داشته باشه شادی و ثروت و اگه نداشته باشه یه چیزی مثل غم یا شاید هم بیچارگی و بدنامی با خودش به همراه میاره. خیلی نیاز نیست عجله کنید چون خیلی بعیده بدونید ته ماجرا چیه.

  2. کار شما به عنوان یه کارآفرین، ارزش‌آفرین، طراح یا … اینه که مثل بازیگرهای نمایش یه داستان جدید و متفاوت تعریف کنید. اگه شفافیت باعث میشه داستان رو بهتر تعریف کنید خب پس شفافش کنید. اما اگه مخاطب شما با یه کم شعبده‌بازی، کنایه، و معما از ماجرا بیشتر لذت میبره (یا کسب و کار شما اینطوری بهتر به موفقیت میرسه)، خب چرا که نه؟

شفافیت افراطی اغلب آدمها رو تحریک میکنه،‌ اما نه به خاطر بخش شفافیتش، بلکه به خاطر بخش افراطش. اگه همه برگه ها رو رو نگه دارید ممکنه همون لحظه اول یه کم توجه‌ها رو جلب کنید، اما در نهایت بعیده که برنده بازی باشید.