عدم پذیرش به دلیل به هم ریختگی

رسانه‌های دیجیتالی گسترش پیدا می‌کنن. مثل کاغذ نیستن،‌ میتونن خیلی بزرگ بشن.

هرچی دیجیتال استراتژیست‌ها دنبال افزایش سودهی میرن، تقریبا مدام یه اشتباه رو تکرار میکنن. هی تعداد پیشنهاد‌ها، پیام‌ها، تبلیغات و ... رو زیاد میکنن چون کم‌هزینه و یا گاهی رایگانه.

یه لینک، بنر یا تخفیف بیشتر توی سایت‌های تبلیغاتی یا خرید گروهی.

اقتصاد به ما میگه تا وقتی که محصولات تولید شده یه کارخونه با سود فروخته میشن، باید به تولیدش ادامه بده. بعبارت دیگه، به اضافه کردن ادامه بدید،‌ تا جایی که دیگه از کار بیفته.

در واقع رفتار انسان به ما میگه اثر این مسئله خیلی دائمی‌تر از اونیه که فهمیدیم. وقتی‌که کاربر رو بمباران می‌کنیم، با ایجاد بهم‌ریختگی بهش یاد میدیم که زیاد توجه نکنه. بهم‌ریختگی رایگان نیست و باعث کاهش حساسیت نسبت به اطلاعات میشه.

بیشتر بهتر نیست. در واقع بیشتر تقریبا هیچ‌وقت بهتر نیست.

سال ۲۰۱۸ شروع شد

امروز هیچ فرقی با بقیه روزها نداره، اما شاید فرصت خوبی باشه برای اینکه بعضی چیزها رو از اول بشمریم.

بدترین رییس دنیا

خود ما هستیم.

حتی اگه خویش‌فرما نیستید،‌ بازم رییس شما خودتون هستید. شما زندگی شخصی، زندگی حرفه‌ایی و مسئولیت‌های خودتون رو مدیریت می‌کنید.

عجیب اینه که ما اغلب اینکارو خیلی ضعیف انجام میدیم.

اگه همونطور که ما با خودمون حرف می‌زنیم رییس‌مون باما حرف می‌زد، تا حالا استعفا داده بودیم. اگه همونطور که ما روی آموزش خودمون کار می‌کنیم،‌ رییس‌مون روی آموزش کارمندان کار می‌کرد تا حالا شرکت ورشکست شده بود.

ما وقتی یه آدم خودگردان می‌بینیم که راهش رو پیدا کرده و خودش رو بخوبی مدیریت می‌کنه،‌ تعجب می‌کنیم. آدمی که با یه لپ‌تاپ تو دستش می‌ره مسافرت دور دنیا در حالیکه داره کارش رو هم انجام میده. ما از دیدن آدمی که آخر هفته یه برنامه آموزشی ثانویه برای خودش ترتیب دیده شوکه می‌شیم. ما به آدم‌هایی که از فرصت‌های فراغت‌شون برای یادگیری و بروز بودن استفاده می‌کنن میگیم آدمهای خفن یا نخبه یا خارق‌العاده.

کتاب‌های خوب زیادی در مورد این وجود دارن که چطور یه مدیر خوب باشیم. اما تعداد کمی به ما یاد میدن خودمون رو مدیریت کنیم. هنوز چیزهای ضروری زیادی هست که باید یاد بگیریم.

رشد فردی

زندگی با شک

... اغلب خیلی سودمند‌تر از زندگی با یقینه.

آدمها از شک خوششون نمیاد، بنابر این اغلب حتی پول خرج می‌کنن و فرصت‌ها رو کنار میزنن که باهاش روبرو نشن. اما کارآفرینی یعنی با شک زندگی کردن و مثل ساختن یه کار هنری می‌مونه.

اگه تضمین بخوایم، دقیقا چند قدم مونده به نتیجه جا می‌زنیم.

درعوض اگه به جستجوی عدم اطمینان عادت کنیم، غریضه‌مون توسعه پیدا میکنه.

رشد فردی

جاده باز

توی یکی از اتوبان‌های شیراز سوار تاکسی بودم. بیش از ۲۰ دقیقه با مرگ و وحشت دست و پنجه نرم کردم...

راننده به طرز وحشتناکی هر ماشین،‌ کامیون و یا موجود زنده‌ایی که روبروش بود رو دریبل میزد. به محض اینکه میشد ازش رد میشد (و البته گاهی حتی اگه نمیشد).

چیزی که منو متعجب میکرد معدود لحظاتی بود که هیچ ماشینی جلوتر از ما نبود. وقتی جاده کاملا باز بود.

راننده توی یه رقابت طبیعی برای رد شدن بود (من شاید سریع‌ترین نباشم،‌ اما از تو سریع‌ترم) و وقتی جاده جلوش باز بود دیگه خیلی میلی به سرعت نداشت و یکنواخت میشد.

ما هم خیلی وقت‌ها در طول زندگی حرفه‌ایی یا عمر کسب و کارمون همین کارو میکنیم. بیشتر ما برای اینکه بفهمیم چقدر باید سریع باشیم نیاز به رقابت داریم.