لوگو امید امرایی مدیر محصول

بروز باشید:

  • بدون بوکمارک‌ ها

    فقط شما نیستید که لیست بوکمارک‌هاتون خیلی زیاد شده. این بیماری عصر ماست و همه کم و بیش بهش گرفتاریم.

    عطش ما برای دانستن هر روز داره بیشتر میشه اما شبانه‌روزمون ۲۴ ساعت مونده و بیشتر نمیشه. با این سرعتی که فناوری داره، هر روز حجم بسیار بالایی اطلاعات توزیع میشه که ما فرصت نمی‌کنیم همین امروز اونها رو بدست بیاریم.

    پس یاد گرفتیم بوکمارک کنیم و این رفتار در همه ابعاد زندگی ما نمود پیدا کرد.

    حالا غیر از لینک مطالب، دیگه اغلب روابط،‌ تعاملات، دوستی، فرصت‌ها و اقداماتی که باید همین امروز یه فکری به حالشون بکنیم رو بوکمارک میکنیم تا بعد که یه روز بهشون رسیدگی کنیم. در اکثر موارد هم اون روز هیچ وقت نمی‌رسه.

    ما مدام این اشتباه رو تکرار میکنیم و حجم بوکمارکها هر روز داره بیشتر میشه.

  • جنون سرعت

    فقط بوگاتی نیست که به سرعت جنون‌آور ۴۳۰ کیلومتر در ساعت رسیده. سرعت زندگی در همه ابعاد در حال افزایشه. مطالعات نشون میده کیهان هم هر روز داره با سرعت بیشتری گسترش پیدا می‌کنه.

    ما داریم بسیار سریعتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم به سمت آینده می‌ریم. همه تاریخ مدون ۱۰ هزار سال گذشته یک طرف،‌ این صد سال اخیر هم یک طرف.

    وقتی با سریع‌ترین سرعت ممکن در جاده رانندگی می‌کنید، احتمالا شما اولین نفری هستید که به خط پایان می‌رسید، اما قطعا فرصت‌های بسیاری از کنارتون رد میشن که به خاطر سرعت بالا حتی متوجه وجودشون نمی‌شید.

    عصر ما عصر جنون سرعته، اما همیشه سریع‌ترین‌ها برنده نیستن.

  • ما به کتاب نیاز نداریم

    کتابخانه و کتاب‌فروشی‌ها باید چکار کنن تا خودشون رو با دنیای دیجیتال وفق بدن؟

    من خیلی از این قشر میشنوم که ناراضی هستن چون هر روز آدم‌های کمتری ازشون کتاب میخرن. بعضی‌ها ابتکاراتی هم بخرج دادن، نسخه دیجیتالی کتاب رو برای فروش گذاشتن، یا کتاب صوتی تولید می‌کنن. اما من فکر می‌کنم هیچ کدوم از اینها یه راهکار بلند مدت نیست.

    روشنفکرانه به نظر نمی‌رسه، اما ما دیگه به کتاب نیاز نداریم.

    اینترنت داره همه چیز رو زیر و رو میکنه. حالا دیگه اطلاعات رایگانه و هیچ نیازی نیست پول صرف خرید کتاب بشه. ما الان دیگه بیشتر پول رو صرف پیدا کردن رهبر، استاد و معلمی می‌کنیم که عطش و تلاش ما رو در جستجو و بکارگیری اطلاعات بیشتر می‌کنه.

    من اگر یک کتاب‌فروشی داشتم، خدماتی طراحی می‌کردم که به آدم‌ها یاد میده چطور اطلاعات رو بکار بگیرن.

  • رسیدن یا اکتشاف؟

    یه الگوی قدیمی به ما میگه هر روز از یه مسیر جدید برید سر کارتون. من تقریبا همیشه یک مسیر مشابه رو انتخاب میکنم.

    اغلب ما مسیرهای زندگی رو یا برای تنوع تغییر میدیم یا برای سریع‌تر رسیدن. در هر دو حالت هم وقتی می‌رسیم باید در تدارک مسیر بعدی باشیم تا احساس پیشرفت داشته باشیم.

    خیابان‌های شهر تفاوت زیادی با مسیرهای زندگی ندارن. هر دو یک مبدا دارن و یک مقصد. اما هر روز میشه زاویه دید متفاوتی نسبت به همون خیابان همیشگی داشت. یک روز متوجه وجود یک فروشگاه بزرگ میشیم، یک روز زیبایی مجسمه میدان نظر مارو جلب میکنه و روز دیگه هم روش معیشت آدم‌های منطقه.

    اگه صرفا در پی رسیدن هستید، الگوی قدیمی برای شما بهتر کار میکنه،‌ اما اگه به دنبال اکتشاف باشید هر روز میشه نگاه جدیدی به همون مسایل همیشگی داشت.

  • مدیریت ارشد

    مطلب چند روز پیش وحید والی در مورد مدیران ارشد باعث شد این مطلب قدیمی‌تر رو تکرار کنم.

    یه مدیر اجرایی ۶۰ ساله که تازه باز نشست شده میره به عنوان استاد راهنما شروع به تدریس می کنه، تمام دانشگاه و همه دانشجو ها از تفکرات ناب و جدیدش به وجد میان.

    یه مدیر ۴۰ ساله که یکی دو دهه است داره یک بیزنس فناوری اطلاعات رو مدیریت میکنه پشت سر هم فرصت های موجود رو نادیده میگیره و از دست میده چون هنوز در دهه هشتاد زندگی میکنه.

    این یه چیزیه که برای همه مدیران وقتی به درجات بالای ارشدیت میرسن اتفاق می‌افته. مهم نیست یک بازنشسته باشی یا یه مدیر جوان، مهم اینه که چند وقته توی اون کسب‌و‌کار حضور داری.

    اگه یه دانشمند مسن بگه یه چیزی ممکنه، احتمالا درست میگه. وقتی همون فرد میگه غیر ممکنه، به احتمال زیاد اشتباه میکنه.
    Arthur C. Clarke

    این یکی از تناقض های مهم دنیای مدیریته که وقتی به ارشدیت می رسید بیشتر تصمیماتی که بهتر هستن رو تازه وارد ها میگیرن.