چطور یک میلیارد تومن دربیاریم

یه راه اینه که از هزار نفر ۱ میلیون تومن کسب کنیم. یه راه دیگه هم اینه که از ۱ میلیون نفر هزار تومن کسب کنیم. این دومی استراتژی چینیه و تقریبا هیچ‌وقت هم موثر نیست.

استراتژی دوم موفق نمیشه چون دسترسی به اون عدد بزرگ خودش یه چالش یسیار سخت و دشواره. هم پرریسکه و هم خیلی پرهزینه. مهم نیست که یک میلیون می‌خواید یا یک هزار. چالش اصلی قیمت نیست. سختی کار در مطرح شدن ایده شماست.

حتی کار خیلی آسون‌تر میشه که از ۱۰۰ نفر ۱۰ میلیون تومان کسب کنید. یا ۱۰ میلیون تومان از ۱۰۰ تا سازمان بگیرید. میشه راحت‌تر روی یه گروه کوچک از مردم تمرکز کرد. گروهی که بینشون ارتباط هست و با هم حرف می‌زنن.

و می‌شه خیلی سریعتر یاد گرفت که چی جواب می‌ده و چی نمی‌ده. چون بابت هر چیزی که فروختیم پول بیشتری گرفتیم و ارزش این رو داره برای درک بهترش وقت بگذاریم.

یه پرانتز باز کنم

ما (وقتی تصمیم می‌گیریم روی چیزی متمرکز باشیم،‌ به خاطر نداشتن درک درست از اولویت کارها یا پرداختن به اموری که فکر می‌کنیم اهمیت بیشتری دارن، یه پرانتز باز می‌کنیم چون ممکنه یادمون بره. اما وقتی به خودمون میاییم از مسئله اصلی دور شدیم. این پرانتز بازکردن‌ها حتی توی جلسات مهم کاری هم مدام تکرار می‌شن. وقتی باید نیم ساعت روی یک موضوع مشخص گفتگو کنیم تا نتیجه‌ای حاصل بشه، اما مدام از بحثی به بحثی می‌پریم. پرداختن به اصل کار سختیه. شاید می‌ترسیم و به همین خاطر) حاشیه رو دوست داریم.

مدیریت ماهی ها

قبل از همه چیز باید یک آکواریوم بسازید. ابعاد آکواریوم مهمه، حجم آبی که قراره توش بریزید مهمه. اگه قصد ندارید توش گیاه بکارید کافیه فقط مقداری شن کفش بریزید، چند تا دونه سنگ تزیینی هم یه گوشه‌ای بگذارید.

انتخاب ماهی هم کار چندان سختی نیست. چند تا ماهی از گونه زبرا می‌تونن مدتها بدون نیاز به نگهداری خاصی زنده بمونن. فقط کافیه غذای پولکی ارزون قیمت براشون تهیه کنید.

اگه می‌خواید کمی بیشتر زنده بمونن، یه بخاری و یه فیلتر تصفیه‌آب نصب کنید. مقدار کمی هم نمک توی آب بریزید، تقریبا کار تمامه. بعدش دیگه همه چیز خودش پیش می‌ره. فقط هرچندوقت یک بار لازم میشه ماهی‌های مرده رو خارج کنید و ماهی جدید جایگزین کنید.

از اینجا به بعد تا وقتی دارید پول خرج آکواریوم‌تون می‌کنید، می‌تونید مطمئن باشید زنده است و از اینکه مدیر چند تا ماهی هستید لذت ببرید.

این روشیه که ما باهاش کسب و کارهامون رو هم مدیریت می‌کنیم.

طراحی هم گناهکاره

چند بار تا حالا پیش اومده که به دیگران پزشک پیشنهاد بدید؟

چند وقت یه بار این کار رو انجام میدید؟

آیا نتیجه درمان بقیه بیماران پزشک‌ رو آنالیز و ارزیابی می کنید؟ می‌سنجید که چقدر ازش راضی بودن؟ با بقیه پزشکان متخصص شبیه به خودش مقایسه‌اش می‌کنید؟

یا اصلا نحوه برخورد و رفتار پزشک یا منشی‌هاشون روی انتخاب‌های شما تاثیر جدی داره؟

حالا در مورد حسابدارها، وکیل‌ها یا مربیان ورزشی چطور؟

اما به نظر شما با این دنیای مملو از امکان مقایسه‌های پیشرفته، مردم هر چندوقت یه بار دارن به همدیگه برندهای گوشی هوشمند و لپ‌تاپ پیشنهاد میدن؟

همه این لفاظی‌ها واسه اینه که بگم ما در داستان پزشک و وکیل و مربی، خیلی تمایلی هم به این ارزیابی‌ها نداریم. ما خیلی نمی‌خوایم وقت‌مون رو برای این چیزها صرف کنیم. ما یه نیازی داریم و اونها هم بلدن چطور رفعش کنن.

اما طراحی محصولات دیجیتالی روش زندگی مارو کمی پر استرس‌تر کرده. حالا برای خریدن یک گوشی ساده وسواس خیلی بیشتری به خرج میدیم. بیشتر نگرانیم و وقت بیشتری هدر میدیم تا یه انتخاب ساده داشته باشیم. همه اینها ناشی از ابزارهای زیادیه که در اختیارمون هست و همه مسئولیت انتخاب رو کاملا به خود ما سپرده.

رویکردی هست که فکر می‌کنیم هرچه بیشتر امکانات بدیم،‌ تجربه بهتری فراهم کردیم. اما در دام اتلاف وقت و انرژی برای حساسیت‌های بعضا نامعقول گرفتار میشیم.

کی کلم بروکلی می‌خوره؟

مادر برای اینکه بچه‌اش رو ترغیب به خوردن کنه ازش می‌پرسه: اگه گفتی کی کلم بروکلی می‌خوره؟ وقتی بچه می‌پرسه کی، مادر پاسخ میده کریستین رونالدو (فوتبالیست).

این ماجرا من رو یاد وقتی می‌اندازه که یه طرح جدید به مالکان کسب‌و‌کار ارائه میشه. در مقابلش انواع موضع‌گیری رو داریم تا وقتی بپرسیم: اگه گفتید کی داره اینکار رو انجام میده؟ و بعد فورا اسم یکی از رقبا رو بیاریم.

و بعد طرح فورا تایید میشه.