• سه عنصر لازم برای اشتغال پایدار

    اگه یکی از این سه تا رو داشته باشید، هیچ وقت بیکار نمی‌مونید:

    • توان فروش
    • تلاش روزافزون
    • مهارت آغازگری

    فروش خودش زبان گویایی داره. اگه بتونید بیش از اون چیزی که بابت شما هزینه میشه بفروشید، همیشه یه کسی هست که دنبال استخدام کردن شما باشه.

    تلاش روزافزون خودش رو توی بروکراسی نشون میده. تلاش روزافزون باعث افزایش بهره‌وری شما میشه. اگه بتونید باعث بشید یه کاری دو برابر سریعتر انجام بشه یعنی تونستید ارزشمند باشید. مثل منشی‌های بداخلاق توی مطب دکترها.

    مهارت سوم کار هر کسی نیست، اما خیلی با ارزش‌تره. اگه آدمی هستید که میتونید آغازگر فعالیت‌های مفید باشه، اگه میتونید باعث دگرگونی بشید، سازمان‌های هوشمند سخت دنبال شما می‌گردن.

  • کشش و اصطکاک

    یه خودروی بزرگ روی یه دریاچه یخ زده هیچ جا نمیتونه بره. بدون کشش، بدون حرکت.
    یه حشره کوچیک لای مقدار زیادی شن تا ابد گیر میکنه. اصطکاک بیش از حد، حرکت بسیار کم.

    اگه کارتون گیرکرده، احتمالا درگیر یکی از این دو نوع چالش شدید.

    توی دنیای آنلاین کشش کافی وجود نداره. انتخاب‌ها خیلی زیاد هستن و مرزها خیلی مبهم. احتمال اینکه گیر کنیم خیلی زیاده چون هیچی نیست که مارو حول بده، اصلا چهارچوبی نیست که بشه خارج از اون فکر کرد.

    قدرت پلتفرم‌های آنلاین در همینه. نمیتونید بیشتر از ۱۴۰ کاراکتر بنویسید، نمیتونید هر طرحی رو که خواستید به اجرا دربیارید، نمی‌تونید همه رو با برنامه فروشتون اسپم کنید. یه اهرم‌هایی هستن که بر علیه شما کار می‌کنن، اما دقیقا همون چیزی هستن که لازم دارید. یعنی اصطکاک.

    کلی دیوار دور تا دور ما بنا شده که رد شدن از اونها کار ابدا آسونی نیست.

    بهترین مدیرانی که من میشناسم اونهایی هستن که برای خودشون قوانینی وضع کردن و هیچ وقت هم زیر پا نگذاشتن. راحت‌ترین کار اینه که تسلیم بشید و برید سراغ دیوار بعدی، اما سازنده‌تر و پربارتر اینه که از همین دیوار بالا برید.

  • ریسک ظاهری و ریسک واقعی

    ریسک ظاهری همون چیزیه که باعث میشه یه نفر در حالی که در شرف اخراج شدنه ولی بازم کارمند یه شرکت بزرگ بودن رو ترجیح بده. اینطوری امنیت بیشتری داره تا اینکه بخواد کار (در ظاهر) پرخطر خودش رو راه بندازه.

    ریسک ظاهری یعنی چیزی که باعث میشه یه نفر به خاطر ترس از سقوط، اتوبوس یا رانندگی رو به هواپیما ترجیح بده، درحالیکه رانندگی و جاده خیلی پرخطرتره.

    ریسک ظاهری باعث میشه احتمال اینکه دیگران بهتون بخندن کمتر بشه، در عوض به احتمال خیلی زیاد در معرض منسوخ و مستهلک شدن قرار میگیرید.

    ما خیلی وقتها به جای تمرکز کردن روی واقعیت روی ظاهر تمرکز میکنیم.

  • تصمیم بگیر

    قرار نیست یه تصمیم خیلی خردمندانه و بی نقص بگیرید. فقط یه تصمیم بگیرید. یا شاید هم در واقع چندین تصمیم.

    تصمیم نگرفتن هم خودش یه جور تصمیم گیریه، تصمیم‌گیری برای اینکه تصمیم نگیرید و این یه تصمیم اشتباهه. اگه در جایگاه کسی هستید که باید انتخاب کنه، به عنوان سرپرست یه خانواده، به عنوان مدیر کسب و کار یا رهبر یه تیم، مهم نیست که چقدر درست انتخاب میکنید، بلکه مهم اینه که بتونید و جسارتش رو داشته باشید تصمیم‌گیری کنید.

    این چیزیه که بندرت کسی مهارتش رو داره و البته پر خطر و گاهی هم دردآوره.

  • واقعیت‌های بازار

    شاید برای شما بین واقعیت و حقیقت تفاوتی وجود نداشته باشه، اما من میخوام بین این دو تا فرق بگذارم. من فکر میکنم حقیقت چیزیه که در اصل و جوهره هر چیزی نهفته است، اما واقعیت تعریف ما از همون چیز بر اساس زاویه دید ماست.

    آسمان بالای سر ما پر از صور فلکیه. دب اکبر و دب اصغر یکی از معروف ترین صورت‌های فلکی هستن. چند تا ستاره که وقتی کنار هم قرار گرفتن مثل یک خرس به نظر میرسن (یا باید برسن). گذشته از اینکه چقدر واقعا شبیه خرس هستن، تصور کنید اگه سیاره ما در نقطه دیگه‌ایی از کیهان قرار گرفته بود، ما چینش این ستاره‌ها رو چطور میدیدم؟ شاید دیگه شبیه دمپایی بود، نه خرس.

    ما هیچ وقت نمی‌تونیم بفهمیم که در حقیقت این ستاره‌ها کنار هم چه شکلی رو میسازن، چون هیچ وقت فرصت پیدا نمیکنیم از طرف دیگه‌ایی بهشون نگاه کنیم. اما در واقعیت از سمتی که ما میبینیم اینها شبیه خرس هستن.

    بالا و پایین، پیروزی و شکست، کم و زیاد،‌ پیشرفت و عقبگرد و همه چیزهایی که ما در بازار میبینیم همگی واقعیت‌هایی هستن که اگه از سمت دیگه‌ایی بهشون نگاه کنیم تغییر ماهیت میدن. خوشبختانه در این مورد فرصت و امکانش رو داریم.