کجا پارک می کنید؟

مدیر یکی از شعب بانک مسکن در شهر شیراز، ماشین شخصی‌اش رو جلوی بانک پارک می‌کنه. این شعبه توی یکی از خیابان‌های شلوغ شهر واقع شده و در مجاورتش تعدادی پارکینگ برای مشتری‌ها هست. اما اگه شما تو این خیابون در حال رانندگی باشید و جای پارک پیدا نشه، به رانندگی ادامه می‌دید و خودتون رو به آب آتش نمی‌زنید چون همیشه یکی دوتا شعبه اونورتر هم پیدا میشه.

با این‌حال مدیر هنوز همونجا جلوی شعبه پارک می‌کنه (حتی اخیرا دیدم کمی هم نزدیک‌تر دقیقا جلوی در پارکش کرده بود). توی اون شعبه ۵ نفر (یا شایدم بیشتر) کارمند داره. اگه همه اونها بخوان مدیرشون رو دنبال کنن،‌ تقریبا به اندازه یک راهرو فضای خالی می‌مونه.

البته این بحث خیلی فراتر از موضوع پارک کردنه. در مورد حرف زدن با تلفن اونم وقتی که مشتری ایستاده، رفتن برای صبحانه وقتی که باید پاسخگوی مراجعه‌کننده بود و … هم صدق می‌کنه.

من با کمی اغراق و سخت‌گیری می‌خوام اینطور نتیجه‌گیری کنم که آدم‌ها با خودشون دو نوع رویکرد به سرکار میارن. یا دم در پارک می‌کنن،‌ یا چندتا کوچه پایین‌تر پارک می‌کنن تا به خودشون،‌ مشتریان و سایر همکاران یه سیگنال معنادار ارسال کرده باشن.

بلاگ‌ها تاکتیک هستن، نه استراتژی

تهمتن برومند باعث شد به این فکر کنم که بلاگ‌ها تنها راه‌های وصل شدن به جامعه مخاطبان ما نیستن. توییتر، پیام‌رسان‌ها و حتی هشتگ‌ها هم بخشی از این جهان هستن. هر کدوم از اینها کارکرد متفاوتی دارن، اما در نهایت با هم مرتبط هستن و باعث توزیع و بازنشر ایده‌ها میشن.

وقتی من هشتگ ایران_بهشت_جامعه‌شناسی رو دنبال می‌کنم، بدون اینکه وبلاگی براش وجود داشته باشه، یک مفهوم و ایده رو دنبال کردم.

اگر روی وبلاگ سرمایه‌گذاری نکردید، شاید بخوایید به جاش روی چیز دیگه‌ای کار کنید و بهترین باشید.

دو دلیل برای اینکه ایده شما پذیرفته نشه

قبلا یکی انجامش داده
قبلا هیچ کس انجامش نداده

گذشته از اینکه کدوم یک از اینها درست، مفید و حقیقته، شما باید برای هر دوتاش آماده باشید.

آواز دهل

بشر برای اولین بار تونست از یک سیاهچاله عکس بگیره. این کار بزرگیه و حتما تاثیر مهمی در علم نجوم خواهد گذاشت تا بتونیم شناخت بهتری نسبت به کیهان و جهان‌هایی داشته باشیم که گاهی میلیون‌ها سال نوری از ما فاصله دارن.

اما در کنار این ذوق، زمینی که بشر داره روی اون زندگی می‌کنه به خاطر همین خواست بی‌نهایت‌اش در حال از بین رفتنه.

این ماجرا یک شگفتی یا اتفاق نادر نیست، بلکه چیزیه که مدام توی کسب و کارها هم اتفاق میفته. سازمان‌ها همیشه به «آینده» به شکل غیرمعقولی بیشتر از «حال» توجه می‌کنن.

«چیزهایی که قراره بدست بیاریم از چیزهایی که بدست آوردیم جذابترند.»

ما بیشتر پول و منابع رو برای رسیدن به مزایای رقیب، تبدیل شدن به چیزی که دیگران هستن، لمس کردن آینده‌های دور، گرفتن سایر بخش‌های مجهول بازار و … صرف می‌کنیم. چون چیزهایی که الان داریم اغلب بی‌ارزش به نظر می‌رسند و چیزهایی که باید داشته باشیم بسیار ارزشمندتر.

تخصص‌های غیرجذاب کلیدی

کمتر کسی به رشته تحصیلی آبخیزداری،‌ مدیریت منابع آبی یا مدیریت بحران علاقه‌منده. ما متخصصین بسیار اندکی در این حوزه‌ها داریم چون متقاضیان بسیار اندکی براشون هست. در سیل اخیر، کمبود این تخصص‌ها بسیار مشهود بود.

وقتی اوضاع عادیه، همه افرادی که می‌شناسیم مهندس کامپیوتر، طراح وب سایت، مدیر محصول، استراتژیست دیجیتال، بازاریاب و از این دست هستن. خب این شغل‌ها جذابند و هرکسی ممکنه بخواد اینکاره باشه.

اما وقتی بحران از راه می‌رسه متوجه میشیم هیچ کاری از دست اینها ساخته نیست.