پیشروی یا عقب نشینی

هر برند، هر سازمان و یا هر فردی داره از یه چیزی عقب‌نشینی یا به سمتش پیشروی می‌کنه (یا سخت تلاش می‌کنه همین‌جایی که هست بمونه).

آیا شما دارید تعقیب می‌کنید یا تعقیب می‌شید؟ رهبری می‌کنید یا پیروی؟ سقوط می‌کنید یا صعود؟

این سوال رو باید روزی یکبار از خودمون بپرسیم.

برنامه‌ریزی برای پانزده درصد

وقتی یه روزنامه ۱۵٪ از خواننده‌ها یا تبلیغ‌کننده‌هاش رو از دست میده، تعطیل میشه. هنوز افرادی هستن که میخوان بخرن یا بهش تبلیغ بدن،‌ اما دیگه وجود نداره.

وقتی فروش یه شرکت تولید‌کننده محصولات دیجیتالی ۱۵٪ افزایش پیدا می‌کنه، سودش دو برابر میشه، چون خطوط تولید لازم نیست به همون اندازه افزایش پیدا کنن.

برنامه‌ریزی برای تغییرات بزرگ مثل یه محصول جدید، یه بازار جدید، یا حتی یه کسب و کار جدید جذابیت‌های خودش رو داره. اما در حقیقت چیزی که کسب و کارها الان و در شرایط امروز کشور بهش نیاز دارن احتمالا همین ۱۵ درصده.

وقتی اولویت همه چیز بالاست

در واقع هیچ اولویتی وجود نداره.

توی این شرایط: فورا باید یه پست جدید توی اینستاگرام منتشر کنیم. فورا باید با مشتری تماس بگیریم. فورا باید این میز رو جابجا کنیم. فورا باید این اطلاعات رو وارد کنیم. فورا باید یه ریپورتاژ آگهی منتشر کنیم. چون همه اینها اولویت بالایی دارن.

سازمان‌های زیادی با این شرایط روبرو هستن. چون احساس ما توانایی درک اهمیت مسایل رو نداره، اما خیلی خوب میفهمه چه چیزی فوریه. وقتی یه سیستمی مبتنی بر احساسات باشه (نه تفکر) عمر فرایند تصمیمی‌گیری هم درش کوتاه میشه. همه چیز فوریه و باید همین الان انجام بشه.

وقتی اولویت همه چیز بالاست، در واقع هیچ اولویتی وجود نداره.

هرچه بیشتر بر مبنای فوریت‌ها تصمیم بگیرید، اهمیت‌ها کم‌رنگ‌تر میشن. سازمان فوری یه سازمان بیماره. جاییه که بسیاری از فرصت‌ها نادیده گرفته میشن.

اعتماد، اطمینان و اعتبار

اعتماد باعث میشه حس امنیت داشته باشیم.
اطمینان نتیجه رسیدن به ثباته.
اعتبار ارزشیه که قايل میشیم.

شما احتمالا به برادرتون اعتماد کامل دارید. اگه ازتون بخواد سوییچ ماشین رو بهش بدید حتی لحظه‌ایی هم تردید نمی‌کنید که دیگه بهتون برش نگردونه. اما ممکنه اطمینان کمی داشته باشید. چون نمی‌دونید اگه با اتفاق غیرمنتظره‌ایی روبرو بشه چقدر میتونه روی خودش و ماشین کنترل داشته باشه. برای اینکه اطمینان پیدا کنید باید ثابت کرده باشه که از پسش بر میاد.

اما حتی با وجود اطمینان کامل، چرا باید ماشین ۴۰۰ میلیون تومانی رو به برادرتون بدید در حالی که کل پس اندازش ۵۰ هزار تومانه؟ اگه چپش کنه هرچقدر که تلاش کنه نمی‌تونه خسارت رو جبران کنه. احتمالا ۴۰۰ میلیون اعتبار نداره.

برای بیشتر آدمها کلمات معانی خیلی خاصی ندارن، اما برای یه طراح هیچ دو کلمه‌ایی مثل هم نیستن.

ما اینطوری شکست می‌خوریم

جوجه مرغ مینای ما مرد. علتش این بود که بچه‌ها فکر میکردن گرمشه، میزارنش توی ظرف آب تا خنک شه و اونم میمیره.

اما من برای اینکه علت مرگش رو بهتر بفهمم کمی بررسیش کردم. از نشانه‌هایی که زیر بال، سقف دهان و روی زبانش بود و جستجو توی گوگل فهمیدم به نوعی بیماری باکتریایی مخفی مبتلا بوده. در واقع آب فقط باعث شده کمی زودتر بمیره، عامل اصلی نبوده.

تا دلتون بخواد کسب و کارهای ما سرشار هستن از این بیماری‌های خاموش. مسایلی که به دلیل غفلت ما بی سروصدا بزرگ و بزرگ‌تر میشن و یه روز با یه اشتباه کوچک فوران می‌کنن و شکست میخوریم. برای ما هم فقط یه سوال باقی میمونه. چرا یه اشتباه کوچک باعث شد شکست بخوریم؟