همگامی

شما میتونید تمام استوری‌های اینستاگرام رو ببینید، تمام توییت‌های افرادی که دنبال کردید رو مرور کنید، همه وبلاگ‌های مهم رو بگردید و از اخبار مطلع بشید، توی همه رویدادها و اتفاقات به موقع حضور داشته باشید و همه فرصت‌ها رو بقاپید و غیره. یعنی میتونید همیشه با همه چیز همگام باشید.

و اگه یه کم (فقط یه کم) ناهمگام بشید احساس بدی پیدا می‌کنید. همین می‌تونه دلیلی باشه واسه اینکه خوندن این متن رو ادامه ندید و برید بقیه فید ها رو دنبال کنید.

میشه نسبت به افراد پیرامون موفق‌ترین آدم در «همگام بودن» باشیم. تقریبا همیشه قبل از همه مطلع، اما فقط همین.

یه روش جایگزین هم اینه که خیلی ناهمگام باشیم.

آدم‌هایی که با این گرداب دیجیتالی همگام نیستن شاید دنبال کننده‌های خوبی نباشن، اما ممکنه رهبران فوق‌العاده‌ای باشن.

آیا هوش مصنوعی قراره جای من رو بگیره؟

جوابش توی لایه‌های عمیق‌تری از تعریف «کار کردن» مخفی شده. با نگاه کردن به ابزارهای جدید، اولین چیزی که می‌بینیم سرعته. سرعت در تولید متن، سرعت در کد زدن، سرعت در تحلیل داده. مثل یه مسابقه‌ی دو میدونیکه سعی می‌کنیم عقب نمونیم.

اما اگه مسیر رو اشتباه بری، فقط سریع‌تر به مقصد اشتباهی می‌رسی.
و این چیزیه که در هیاهوی سرعت، فراموش می‌شه.

درحالیکه «خلاقیت» گمشده واقعیه. منظورم خلاقیت‌های کلیشه‌ای یا توانایی کشیدن یه تابلوی زیبا نیست. منظورم اون تواناییه که می‌تونه بین دو تا نقطه‌ی کاملاً بی‌ربط، یه خط منطقی بکشه. توانایی دیدن چیزی که هنوز وجود نداره، یا حس کردن نیازی که کاربر خودش هم نمی‌تونه به زبون بیاره.

هوش مصنوعی یه پیش‌بینی خیلی سریع از «گذشته» از گذشته‌ست. یه ماشینِ احتمالاته. بهترین خروجی اون، میانگینِ آماریِ هزاران تجربه قبلیه. یعنی در واقع، «بهترینِ تکراری‌ها»ست.

خلاقیت انسانی ولی دقیقاً از جایی شروع می‌شه که «تکرار» تموم می‌شه. از اونجایی که جسارت می‌کنه بگه:

‌ «شاید همه دارن اشتباه می‌کنن».

ما سال‌هاست که سعی می‌کنیم شبیه ماشین‌ها باشیم؛ دقیق، منظم و سریع. اما حالا که ماشین‌ها خیلی بیش از حد تصور سریع شدند، پرواضح می‌بینیم که «توانایی‌های غیرماشینی» سرمایه اصلی ما هستند.

هوش مصنوعی سرعت رو به ما برمی‌گردونه تا ما فرصت کنیم دوباره روی «فکر کردن» تمرکز کنیم.

ماشین‌ها می‌تونن سریع‌ترین راه رو پیدا کنن، اما فقط انسان می‌تونه تصمیم بگیره که اصلاً به کدوم مقصد باید رفت.

•رشد فردی

زندگی کمتر بهینه‌شده

وقتی یه چیزی رو اندازه‌گیری می‌کنیم،‌ راهی برای بهتر کردنش هم پیدا می‌کنیم. کامپیوترها باعث شدن بتونیم خیلی آسون‌تر همه بخش‌های دیگه زندگی رو هم بهینه‌سازی کنیم.

می‌تونید وب‌سایت‌تون رو برای ترافیک بیشتر بهینه‌سازی کنید. می‌تونید تبلیغات رو بهینه‌سازی کنید تا نتایج بهتری بگیرن. میتونید روش معرفی محصول رو با پاورپوینت بهتر کنید تا بیشتر بفروشید. میتونید بیشتر تمرین کنید تا قوی‌تر و سریعتر بشید. میتونید رژیم غذایی‌تون رو بهینه کنید تا وزن‌تون کمتر یا بیشتر بشه. میتونید حتی الگوی خوابیدن‌تون رو بهینه‌سازی کنید تا با کاهش مدت زمان خوابیدن بیشتر استراحت کنید.

و بعد یه دفعه متوجه میشیم داریم همه انرژی‌مون رو فقط صرف بهینه‌سازی می‌کنیم، نه ساختن و نوآوری.

این همون چرخه‌ای هست که ممکنه خیلی از ما توش گرفتار شده باشیم. وقتی دقیقا باید در حال ساختن چیزهای جدید باشیم، همه سرمایه‌ها رو صرف بهینه‌کردن چیزهای قبلی کنیم. وقتی یاهو سال ۲۰۰۱ داشت روی بهینه‌سازی صفحه‌اصلی وب‌سایتش کار میکرد،‌ گوگل داشت یه چیز کاملا جدید می‌ساخت.

این همون دلیلیه که باعث شده خود من در مقابل وسوسه بیشتر کردن ترافیک وب‌سایتم مقاومت کنم. بجاش فقط دارم خودم رو مجبور میکنم که مطالب بهتری بنویسم.

درد ناشی از رشد

وقتی به سن بلوغ می‌رسیدیم (حداقل در مورد پسرها) بعضی قسمت‌های بدن مثل ساق پاها و دست‌ها درد می‌گرفتن. استخوان‌ها دارن بزرگ‌تر میشن و بدن هنوز آمادگی نداره.

سیاره ما با تمام زیبایی‌هایی که داره طی میلیون‌ها سال در اثر برخوردهای بسیار وحشتناک اجسام آسمانی به همدیگه ساخته شده. برخوردهایی اونقدر وحشتناک که فقط تکرار مجدد یکی از اونها برای نابود کردن تمام هرچه هست کافیه.

این یکی از مهمترین درس‌های همه دوران‌هاست: رشد درد داره.

وقتی محصول ما داره بزرگ‌تر میشه بعضی قسمت‌ها با چالش روبرو میشن. ممکنه افرادی رو از دست بدیم، برخی روابط تغییر پیدا می‌کنن، هزینه‌های جدیدی خواهیم داشت،‌ جلسات بیشتری نیاز داریم، تلاش بیشتری باید کرد.

تماشاچیان دیجیتالی

خطیب نماز جمعه باید بتونه ۷۰٪ کسانی که برای نماز رفتن رو به پرداخت مبلغی برای کمک ترغیب کنه.

یه گروه پاپ ممکنه بتونه ۲۰٪ از کسانی که به کنسرت‌شون اومدن رو به خرید تیشرت یا یه محصول جانبی خودشون ترغیب کنن.

یه موزیسین خیابانی شاید بتونه ۱۰٪ از مردمی که دارن تماشا می‌کنن رو به پرداخت مبلغی تشویق کنه.

یه وبلاگ نویس ممکنه ۲٪ از خواننده‌هاش رو به خریدار یه کتاب تبدیل کنه (که البته جای تاسف داره).

و یه کاربر فعال توییتر با صدها دنباله‌رو اگه بتونه باعث بشه ۱٪‌ از مخاطبینش روی یه لینک کلیک کنن و چیزی بخرن خیلی شانس آورده.

هرچه تعهد کمتر باشه، تبدیل هم کمتر میشه. لایک،‌فیو و چیزهایی مثل این اعدادی هستن که خیلی سریع رشد می‌کنن و نیاز به تعهد ندارن. در حالیکه تعهد جوهر تبدیله. مشکل تعهد اینه که ترسناکه. ما فقط کلیک می‌کنیم و رد می‌شیم.

وقتی قطار خیلی سریع حرکت می‌کنه، توجه کردن به بیرون سخت‌تر میشه. اگه مدام فقط دارید تلاش می‌کنید عدد تماشاچیان دیجیتالی خودتون رو افزایش بدید (کسانی که تعهد خیلی کمی به شما دارن)، خیلی بعیده بتونید نرخ تبدیلی داشته باشید که دلتون می‌خواد.