سوالاتی برای نوکارآفرین‌ها

آیا نسبت به جریان نقدی‌تون آگاهی دارید؟ برای یه ماهی توی یه رودخونه اهمیتی نداره که عمق آب شش‌متره یا یک سانتی‌متر. تا وقتی که صفر نشده، اوضاع خوبه. نقطه صفر شما کجاست؟ برای اینکه بتونید به شنا کردن ادامه بدید چه اقدامات پیشگیرانه‌ایی انجام می‌دید؟

دارید تلاش می‌کنید که سود‌ ده باشید یا اینکه سربه‌سر بشید؟ یه کسب‌و‌کار می‌تونه میلیاردها تومن ارزش داشته باشه ولی سود‌ ده نباشه. از طرف دیگه یه کسب‌و‌کاری می‌تونه ارزش زیادی نداشته باشه، اما سود فراوانی ایجاد کنه (مثل مطب دکترها). خوب اینه که همزمان وقتی دارید ارزش رو بالا می‌برید سوددهی کارتون هم بالاتر بره.

نقش شما چیه؟ می‌خواید کارآفرین باشید یا مالک؟ مالک رییسه، امنیت شغلی داره و سود بیشتری می‌بره. کارآفرین کسیه که خودش رو توی موقعیت‌های غیرممکن قرار می‌ده و دنبال مشکلاتی می‌گرده که برای حل کردنش باید از وجودش مایه بگذاره. هر دو خوبن، اما باید انتخاب کنید.

آیا تیم سازی هم می‌کنید؟ بعضی کارآفرین‌ها فقط می‌‌‌‌‌‌‌‌خوان هزینه و زحمت رو کمتر کنن. بعضی دیگه تلاش می‌کنن یه سازمان بسازن،‌ تمرین میدن و رهبری می‌کنن.

چه جور ریسکی رو می‌پسندید؟ ریسک احساسی، ریسک مالی، ریسک اعتباری. آیا حاضرید آبرو و اعتبارتون رو بگذارید وسط؟

و سوالی که از همه مهمتره. چرا؟ چرا می‌خوایید همه کارها رو انجام بدید؟

•مدیریت محصول

من بازنشر میدم چون

حرف‌ها و ایده‌ها دست‌به‌دست می‌چرخن چون مردم تصمیم می‌گیرن بازنشرش بدن. برخی از دلایل بازنشر دادن اینها هستن:

  1. من بازنشر میدم چون باعث میشه احساس کنم بخشنده و سخاوتمند هستم.
  2. چون وقتی دیگران از چیزی که کشف کردم مطلع می‌شن حس می‌کنم باهوشم.
  3. چون به نتیجه و دستاوردی که برای شما (به عنوان تولید‌کننده ایده) داره اهمیت می‌دم.
  4. چون مجبورم. وقتی یه چیز جدید می‌بینم باید به دیگران هم بگم.
  5. چون برام نفع مستقیم مالی داره (بازاریابی، همکاری در فروش).
  6. چون با مزه است و تنهایی خندیدن لذتی نداره.
  7. چون تنهام و بازنشرش باعث میشه موقتا احساس کنم توی جمع قرار گرفتم.
  8. چون عصبانی هستم و می‌خوام دیگران هم با عصبانیت من همراه بشن.
  9. چون می‌تونیم دسته جمعی نفع ببریم (تخفیفان، نت‌برگ، شیراز‌تخفیف).
  10. چون تو ازم خواستی و برام سخته بهت نه بگم.
  11. چون با این‌کار می‌تونم باعث ایجاد ارتباطات جدید بشم و کامیونیتی‌سازی برام جذاب و مهمه.
  12. چون سرویس یا خدمات شما وقتی خوبه که دوستام هم باشن (اینستاگرام، توییتر،‌ تلگرام).
  13. چون اگه بقیه هم از این موضوع با خبر باشن احساس خوشحالی می‌کنم.
  14. چون شما دارید حرفی رو می‌زنید که گفتنش برای خودم سخته (یک مطلب وبلاگی،‌ یه کتاب).
  15. چون یه نفر هست که برام خیلی مهمه و دونستن این موضوع خوشحالش می‌کنه.
  16. چون وسط این همه مشکل به یه کم تفریح و سرگرمی هم نیاز دارم.
  17. چون اگه می‌خوایم پیشرفت کنیم حق همه است که خبردار باشن.
  18. چون با اینکار جلوی سواستفاده بقیه رو از ناآگاهی مردم می‌گیرم.
  19. چون این شغلمه.
  20. من بازنشر میدم چون واقعا بابت اینکه تجربه‌ات رو باهام به اشتراک می‌گذاری احساس دین می‌کنم و تنها کاری هم که برای جبران می‌تونم انجام بدم اینه که بازنشرش بدم.
•رشد فردی

اعداد نامشهود

بینش مدیران دو نوعه:

نوع اول حجم فروش، تعداد کاربران فعال، نرخ تبدیل،‌ تعداد سفارشات ثبت شده،‌ ارزش متوسط هر سفارش و از این قبیل رو می‌بینن. اینها چیزهایی هستن که می‌تونن صفر یا هزار باشن. یه عدد مشهود که قابل اندازه‌گیریه.

نوع دوم بلوغ فکری سازمان، شادابی همکاران، چابکی تیم، کیفیت تعامل،‌ وفاداری مشتریان و از این قبیل رو می‌بینن. برای اینها هیچ چارت و نمودار قابل رویتی وجود نداره.

مدیر هر سازمانی که باشید، توجه به اعداد نامشهود شاید در کوتاه مدت چیزی به کارنامه‌کاری شما اضافه نکنه،‌ اما در بلندمدت برای همه قابل رویت خواهد بود.

بی‌خیال «همه» بشید

این یکی از مشکلات بزرگ ما در مسیر رشده. نمی‌دونیم چطور میشه نظر همه منتقدین و مخالفین رو جلب کنیم.

اگه بخوایید اعتبار، حمایت و تایید همه رو جذب کنید، احتمالا یه جایی گیر می‌افتید. همه قرار نیست به شما مراجعه کنن،‌ حتی همه قرار نیست متوجه وجودتون بشن. فرقی هم نمی‌کنه که محصول‌تون چیه.

مدیران محصول، بازاریاب‌ها و طراحان با تجربه می‌دونن که نباید برای همه بسازن. در واقع حتی نباید برای اکثریت هم بسازن. باید بی‌خیال «همه» بشید.

کسب‌و‌کار مثل انتخابات نیست که نیاز به رای اکثریت داشته باشید.

اگه یه نفر یا چند نفر یا حتی اکثریت نمی‌خوان فعلا سوار اتوبوسی بشن که راننده‌اش شمایید، تقصیر شما نیست. بهتره تمرکز کنید روی اونهایی که همراه شدن و به کاری که دارید می‌کنید علاقه‌مند هستن.

نیاز همیشه منجر به تقاضا نمیشه

دیگه اینو تقریبا هر فردی پذیرفته که برای راه اندازی یک کسب‌وکار جدید باید به یک نیاز پاسخ داد. نیاز رو پیدا کنید، بهش پاسخ بدید و بعدش دیگه «خود راه بگویدت که چون باید رفت.»

اما ...

ممکنه فردی بدونه که باید وزنش رو کاهش بده، ولی چیزی که تقاضا می‌کنه چیپس و پیتزا و نوشابه است.

در دنیای طراحی ما یاد گرفتیم که ممکنه افراد به یه چیزی نیاز شدید داشته باشن،‌ اما هیچ تضمینی نیست که تقاضاش هم وجود داشته باشه.

پس لطفا در مورد نیاز بازار به اشتباه نیفتید. نیاز همیشه منجر به تقاضا نمیشه.

اگه می‌خوایید به یه نفر کمک کنید که وزنش رو کاهش بده، باید یه چیزی بهش بفروشید که تقاضا داره. مثل سهولت و سادگی، نه رژیم غذایی. منظورم اینه که ساده بودن انجامش مهم‌تر از محتواشه.