اعتماد، اطمینان و اعتبار

اعتماد باعث میشه حس امنیت داشته باشیم.
اطمینان نتیجه رسیدن به ثباته.
اعتبار ارزشیه که قايل میشیم.

شما احتمالا به برادرتون اعتماد کامل دارید. اگه ازتون بخواد سوییچ ماشین رو بهش بدید حتی لحظه‌ایی هم تردید نمی‌کنید که دیگه بهتون برش نگردونه. اما ممکنه اطمینان کمی داشته باشید. چون نمی‌دونید اگه با اتفاق غیرمنتظره‌ایی روبرو بشه چقدر میتونه روی خودش و ماشین کنترل داشته باشه. برای اینکه اطمینان پیدا کنید باید ثابت کرده باشه که از پسش بر میاد.

اما حتی با وجود اطمینان کامل، چرا باید ماشین ۴۰۰ میلیون تومانی رو به برادرتون بدید در حالی که کل پس اندازش ۵۰ هزار تومانه؟ اگه چپش کنه هرچقدر که تلاش کنه نمی‌تونه خسارت رو جبران کنه. احتمالا ۴۰۰ میلیون اعتبار نداره.

برای بیشتر آدمها کلمات معانی خیلی خاصی ندارن، اما برای یه طراح هیچ دو کلمه‌ایی مثل هم نیستن.

ما اینطوری شکست می‌خوریم

جوجه مرغ مینای ما مرد. علتش این بود که بچه‌ها فکر میکردن گرمشه، میزارنش توی ظرف آب تا خنک شه و اونم میمیره.

اما من برای اینکه علت مرگش رو بهتر بفهمم کمی بررسیش کردم. از نشانه‌هایی که زیر بال، سقف دهان و روی زبانش بود و جستجو توی گوگل فهمیدم به نوعی بیماری باکتریایی مخفی مبتلا بوده. در واقع آب فقط باعث شده کمی زودتر بمیره، عامل اصلی نبوده.

تا دلتون بخواد کسب و کارهای ما سرشار هستن از این بیماری‌های خاموش. مسایلی که به دلیل غفلت ما بی سروصدا بزرگ و بزرگ‌تر میشن و یه روز با یه اشتباه کوچک فوران می‌کنن و شکست میخوریم. برای ما هم فقط یه سوال باقی میمونه. چرا یه اشتباه کوچک باعث شد شکست بخوریم؟

به افتخار صفحات خالی

یک دوستی کتابی رو برام فرستاد که خودش روش کار کرده بود. محتوای کتاب فوق‌العاده است، اما طرح جلد روی کتاب به طرز شگفت‌آوری متوسطه. کاملا برام روشنه که چطور به این جلد رسیدن. یه پیشنهاداتی بوده، چند تا جلسه، یه سری توافقات و یه مهلت زمانی. مهلت سر رسیده، توافقات حاصل نشدن و در نهایت یه جلدی طراحی شده که با قدرت کتاب برابری نمی‌کنه.

به نظرم اگر با یک جلد سفید و خالی منتشر می‌شد بهتر بود.

هر شرکتی سالی یک‌بار یه محصول یا خدمات جدید عرضه می‌کنه. سالی یک بار یه نفر هست که بگه «با توجه به شرایط» یا «به خاطر بعضی محدودیت‌ها» یا «با این زمانی کمی که در اختیار داشتیم» ... این بهترین کاری بود که میشد انجام بدیم. منم می‌گم هیچی منتشر نکنید بهتره.

توی یکی از سمینارها، مدیران محصول رو تشویق کردم به اینکه اگر یه چیزی در حد متوسطه و این بهترین کاریه که تیم محصول می‌تونن انجام بدن، از قبول کردنش خودداری کنید. بارهای اول شوکه می‌شن. ممکنه حتی شغل شما در معرض خطر قرار بگیره. اما بعدش متوجه یه چیزی می‌شید. کیفیت بالا میره. خیلی سریع.

یه مدتی که کارآموز شرکت خودروسازی دوو بودم، به این می‌گفتن Kanban. اگه یک قطعه‌ای عالی نباشه، کارگر از نصبش کردنش خودداری می‌کنه. در نتیجه خط تولید متوقف می‌شه. این درحالیه که چرخش مداوم خط تولید یه اصل بلامنازع است. حدس بزنید چی می‌شه؟ برای اینکه خط تولید متوقف نشه، همه چیز هر روز بهتر می‌شد. خیلی سریع.

اگه یک روز به خاطر متوسط بودن، از انتشار یه محصول، خدمات، خبر، مقاله یا فیلم جلوگیری کنید، همه به عنوان یه اتفاق عجیب بهش نگاه می‌کنن. اما چیزی که همه بعدا بهش اعتراف می‌کنن اینه که همه چیز داره بهتر میشه.

•رشد فردی, مدیریت محصول

تقلید و بلوغ

ایلیا معترضه که بین بچه‌های هم سن و سالش هیچ کس اسمش ایلیا نیست، اما هم اسم علی (برادر بزرگش) زیاده. منم که بچه بودم از اینکه هم اسم خودم (امید) خیلی کم بود خوشحال نبودم. بعدها متوجه شدم همه بچه‌هایی که اسم‌های کمیاب داشتن کم و بیش از این موضوع ناراضی بودن.

وقتی به کسب و کارها نگاه میکنیم همین روند رو توی مسیر بلوغ اونها هم می‌بینیم. برای من تمایل مدیران یه سازمان برای شبیه بودن به رقیب یکی از نشانه‌های مهم نابالغ بودن اونهاست. عمدتا ما وقتی با مدیران در خصوص طراحی مجدد صحبت می‌کنیم، اونقدر در خصوص نوع طراحی به یک نمونه کپی شده وابسته هستند که باعث می‌شه نتونن به یک برنامه بلند مدت فکر کنن.

به موازات اینکه کسب و کارها به مراحل بالاتر بلوغ می‌رسن درک بیشتری نسب به ارزش‌ها و الگوهای خودشون پیدا می‌کنن. کشف می‌کنن کجا مفید هستن و کجا نیستن. به چه کسانی باید و به چه کسانی نباید سرویس بدن.

بلوغ باعث میشه درک عمیقتری نسبت به یگانه بودن پیدا کنیم. از این رو کمتر هم تقلید کنیم.

مشکلی که نبود محدودیت ایجاد میکنه

محدودیت ممکنه بعضی از کاربران‌تون رو از انجام کارها منصرف کنه،‌ اما برای بیشتر آدمها مثل شروع یه بازی می‌مونه.

ما آدمها دوست داریم برسیم به بالاترین دستاورد (یا گاهی هم یکی بیشتر از بالاترین). اگه بالاترین مشخص نباشه (هیچ محدودیتی نداشته باشیم) خیلی راحت‌تر می‌تونیم خودمون رو راضی کنیم و نتیجه بگیریم که دیگه کافیه.

اگه می‌خوایید کاربران‌تون کارای بیشتری انجام بدن، یه راهش اینه که بهشون بگید بیشتری باری که می‌تونن انجامش بدن چند باره. هرچند این می‌تونه بعضی افراد رو هم منصرف کنه، اما برای بیشتر آدمها مثل شروع یه بازی می‌مونه.

«بیشترین دفعاتی که میتونید اینجا میز رزرو کنید ۳ بار در هفته است.»

«بیشترین تخفیفی که می‌تونید بگیرید ۱۰۰ هزار تومانه.»

«طولانی‌ترین توییتی که می‌تونید بکنید ۲۸۰ کاراکتره.»

هرچند ممکنه مثالی که زدم منطقی به نظر نرسه، اما اگه امتحان کنید متوجه میشید که خیلی خوب کار میکنه.