قوانین و آزمایش

ارسطو (دانشمند و فیلسوف بزرگ یونانی)، ۳۵۰ سال قبل از میلاد مسیح در رساله‌ایی نوشت که تعداد دندان‌های زنان از مردان کمتره. امروز ما میدونیم که این مزخرفه، اما تقریبا برای ۲۰۰۰ سال این یه اصل پذیرفته شده در دنیای غرب بود.

بالاخره یه روز یه نفر یه ایده انقلابی برای فهمیدن پاسخ درست داد و گفت: بیایید بشماریم.

احتمالا ما در مورد مردم گذشته فکر میکنیم که لابد خیلی باهوش نبودن. وگرنه کورکورانه موضوع به این سادگی رو نمی‌پذیرفتن. اما خود ما چطور؟ فکر میکنید آیندگان در مورد ما تصوری غیر از این دارن؟

کسب و کارهای ما مملو از قوانینی هستند که توسط ما پذیرفته شدن. قوانینی که بعضا هیچ‌وقت آزمایش نشدن تا ببینیم درست هستن یا نه.

ما از قوانین پیروی میکنیم فقط برای اینکه آزمایش نکنیم.

مارپیچ مرگ!

احتمالا بارها این رو دیدید. فروشنده‌ایی که کسب‌و‌کارش رونق زیادی نداره، پس پول کمتری صرف تهیه اجناس جدید میکنه. بنابر این مشتری‌ها تنوعی توی محصولاتش نمی‌بینن و ازش کمتر خرید میکنن.

پزشکی که خیلی مراجعه کننده نداره، پس خیلی روی آموزش خودش و کارمندانش سرمایه گذاری نمی‌کنه. بنابراین بخشی از همین مراجعه کنندگان فعلیش هم به دلیل نارضایتی دیگه نمیرن پیشش.

روزنامه‌ایی که خیلی تبلیغ‌دهنده نداره،‌ بنابر این کمتر روی تولید محتوا و داستان‌های جذاب کار می‌کنه. به همین دلیل مردم هم هر روز کمتر روزنامه رو میخونن، پس تبلیغ‌دهنده‌ها هم کمتر تمایل پیدا میکنن به روزنامه تبلیغ بدن.

خیلی از کسب‌و‌کارها کاری برای بهتر شدن اوضاع انجام نمیدن. فقط منتظر می‌مونن تا اوضاع خودش یه جوری بهبود پیدا کنه.

همین دقیقه، هرچی پول، مشتری یا سرمایه که در اختیار دارید ... به جای اینکه توی مارپیچ مرگ رهاش کنید تا هدر بره، بهتره در مسیر بهتر شدن اوضاع ازش استفاده کنید. یه محصول جدید اضافه کنید، یه تغییری توی یه قسمتی از امکانات بدید، یه حرکتی بکنید.

تغییر سخته،‌ اما از مرگ بهتره.

چرا دوچرخه سواری کار مشکلیه

... چون همش بر اساس تصادفه.

در طول مدتی که دارید تمرین میکنید، در حال روندن نیستید، بلکه مدام میفتید. بعدش اگه تسلیم نشید بعد از همه این شکست‌ها، یه دفعه بین همه افتادن‌ها میبینید دارید حرکت می‌کنید. دقیقا بین افتادن‌ها اتفاق میفته.

یادگرفتن چیزهایی مثل این که صفر و یکی هستن کار دشواریه. بازاریابی کار سختیه چون آدم ها دوست ندارن شکست بخورن. دوست ندارن بیفتن.

این یه نکته خوب واسه والدینه: بهترین راهی که باهاش میتونید به بچه تون یاد بدید دوچرخه سواری کنه،‌ اینه که براش کفش اسکیت (رولربلید) بخرید تا بپوشه. من می‌تونم با این تکنیک به هر بچه حدودا ۷ ساله طی ده دقیقه دوچرخه سواری یاد بدم. چطوری؟ در حالی که من دوچرخه رو نگه داشتم ۱۰ دقیقه دوچرخه سواری میکنه. همینکه به سرعت و کنترل لازم روی فرمون رسید، بقیش دیگه آسونه. بخش سخت ماجرا قسمت افتادنش بود.

اگه هدف شما اینه که یه محصول یا خدمات در جریان و رو به رشد داشته باشید، باید برای مشتریان، دانش‌آموزان یا کارمندان خودتون لحظاتی رو بسازید که همون لحظه مناسبه.

دو ثانیه

بعضی وقتها آدمهای پر مشغله باید با خودشون فکر کنن (و ما هم همینطور) که حذف کردن چند تا کلمه چقدر ممکنه وقت اونها رو بگیره و چقدر می ارزه که با این کار لذت یک تعامل رو کاهش بدن.

پذیرش رستوران (که داره واسه همین شغل پول میگیره)، در حالی که سرش پایینه میگه «قبض‌تون روی میز.» همین رویکرد رو در مقابل همه مشتریان دیگه هم داره و مدام همین سه کلمه رو تکرار میکنه.

گفتن این جمله که: «خوش اومدید، لطفا قبضتون رو روی میز بگذارید و چند دقیقه صبر کنید تا غذاتون آماده بشه.» چقدر زمان نیاز داره؟ تازه به طرز شگفت‌آوری اگه همزمان با گفتن این جمله لبخند هم بزنید همون قدر زمان میبره.

من میفهمم که شما سرتون شلوغه، اما اگه قصد دارید با مشتری‌تون تعامل کنید، بهتره آرام و مهربان باشید. در نهایت می‌بینید که هم خودتون از نتیجه کار راضی‌تر هستید و هم دیگران احساس رضایت بیشتری دارن.

استراتژی دیجیتال

قیمت ارزش مناسبی نیست

بازاریاب ها، فروشنده ها و یا مشتریان شما ممکنه سرتون داد بکشن که لازمه قیمت رو بیارید پایین‌تر.

اما این درست نیست.

شما باید ارزش‌هاتون رو افزایش بدید. اگه مردم نمی‌خوان به شما پول بدن، دلیلش اینه که شما به اندازه پولی که قراره پرداخت کنن بهشون ارزش کافی معرفی و عرضه نکردید.

شما نمیتونید چیزی رو بفروشید مگر اینکه بخوایید.

مدیریت محصول