کمتر از صفر

وقتی انتخاب‌های کافی وجود داره، معنیش اینه که بعضی چیزها هیچ وقت انتخاب نمیشن.

چالرز بلو چند سال پیش توی یه گزارش اینطور نوشت:

«طی مطالعاتی که انجام شده، معلوم شد که از ۱۳ میلیون موزیکی که بصورت آنلاین برای فروش گذاشته شده بودن، ۱۰ میلیون از اونها هیچ وقت حتی یک‌بار هم خریداری نشدن. ۸۰٪ درآمد از ۵۲,۰۰۰ موزیک بدست اومد. یعنی کمتر از ۱٪ (حدود ۰.۴٪) موزیک ها.»

اینترنت به ما اجازه داده که راحت وارد بازار بشیم. شما میتونید هرچیزی رو تبلیغ کنید، هر سرویس، هر کالا و یا هر چیز بنجلی که توی انبارتون هست. میتونید بدون زحمت وارد کسب و کار بشید، به خودتون بگید که دارید کارتون رو خوب انجام میدید. اما این رو بدونید که صفر یک احتمال بسیار واقعیه، شاید هم خود واقعیت.

و صفر درصد از یک عدد هرچند بزرگ باز نتیجش صفره.

چیزی که همه مدیران محصول با تجربه فهمیدن اینه که شما اول باید بتونید یه چیزی رو توی یه بخش کوچیک عملی کنید و بعد برید سراغ بخش‌های بزرگ‌تر. اگه نتونید یه چیزی رو به ۱ نفر از ۱۰۰۰ تا بفروشید، چرا باید برید سراغ یک میلیون نفر؟

همونطور که می‌خرید بفروشید

دو تا از رایج‌ترین بهانه‌ها که من از بازاریاب‌ها میشنوم ایناست:

«محصول ما واقعا خیلی خوبه، ما هم سخت داریم تلاش می‌کنیم که بفروشیم و واسمون مهمه دیگران بخرن، اما علیرغم تلاش زیاد، فروش نمیره.»

یا

«ما محصول‌مون رو بر اساس نیاز مردم ساختیم، اما یهو خواسته مردم عوض شد.»

توی هر دوی این حالت‌ها تمرکز روی فروشنده است، نه خریدار. شما هیچ وقت چیزی رو بخاطر تلاش خیلی زیاد فروشنده ازش نمی‌خرید، اونم درحالیکه یه برند دیگه داره همون چیز رو مناسب‌تر، قابل‌توجه‌تر و با قیمت کمتر می‌فروشه.

وقتی یه چیزی برای شما به عنوان خریدار خوب نیست، چرا باید برای شما به عنوان فروشنده خوب باشه؟

مدیریت محصول

الگوی قدیمی استیو جابز

هر روز طوری زندگی کنید که انگار روز آخر زندگی شماست.
- استیو جابز

اگه هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشید با خودتون فکر کنید که امروز آخرین روز زندگی شماست، احتمالا تلاش‌تون برای انجام همه کارها چند برابر میشه. خیلی از چیزهایی که تا دیروز براتون بی اهمیت بودن حالا مهم میشن و برعکس.

اما اینطوری زندگی با اضطراب سپری می‌شه.

حالا اگه هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشید فکر کنید اولین روز زندگی‌تون هست چطور؟ هر روز با همون حیرت و کنجکاوی روز اول به دنیای اطراف‌تون نگاه می‌کنید. هر روز همه چیز برای شما سرشار از تازگی هست. دنیا همیشه چیزهای جدیدی برای کشف کردن داره.

آیا این بهتر نیست؟

رشد فردی

سه عنصر لازم برای اشتغال پایدار

اگه یکی از این سه تا رو داشته باشید، هیچ وقت بیکار نمی‌مونید:

  • توان فروش
  • تلاش روزافزون
  • مهارت آغازگری

فروش خودش زبان گویایی داره. اگه بتونید بیش از اون چیزی که بابت شما هزینه میشه بفروشید، همیشه یه کسی هست که دنبال استخدام کردن شما باشه.

تلاش روزافزون خودش رو توی بروکراسی نشون میده. تلاش روزافزون باعث افزایش بهره‌وری شما میشه. اگه بتونید باعث بشید یه کاری دو برابر سریعتر انجام بشه یعنی تونستید ارزشمند باشید. مثل منشی‌های بداخلاق توی مطب دکترها.

مهارت سوم کار هر کسی نیست، اما خیلی با ارزش‌تره. اگه آدمی هستید که میتونید آغازگر فعالیت‌های مفید باشه، اگه میتونید باعث دگرگونی بشید، سازمان‌های هوشمند سخت دنبال شما می‌گردن.

رشد فردی

کشش و اصطکاک

یه خودروی بزرگ روی یه دریاچه یخ زده هیچ جا نمیتونه بره. بدون کشش، بدون حرکت.
یه حشره کوچیک لای مقدار زیادی شن تا ابد گیر میکنه. اصطکاک بیش از حد، حرکت بسیار کم.

اگه کارتون گیرکرده، احتمالا درگیر یکی از این دو نوع چالش شدید.

توی دنیای آنلاین کشش کافی وجود نداره. انتخاب‌ها خیلی زیاد هستن و مرزها خیلی مبهم. احتمال اینکه گیر کنیم خیلی زیاده چون هیچی نیست که مارو حول بده، اصلا چهارچوبی نیست که بشه خارج از اون فکر کرد.

قدرت پلتفرم‌های آنلاین در همینه. نمیتونید بیشتر از ۱۴۰ کاراکتر بنویسید، نمیتونید هر طرحی رو که خواستید به اجرا دربیارید، نمی‌تونید همه رو با برنامه فروشتون اسپم کنید. یه اهرم‌هایی هستن که بر علیه شما کار می‌کنن، اما دقیقا همون چیزی هستن که لازم دارید. یعنی اصطکاک.

کلی دیوار دور تا دور ما بنا شده که رد شدن از اونها کار ابدا آسونی نیست.

بهترین مدیرانی که من میشناسم اونهایی هستن که برای خودشون قوانینی وضع کردن و هیچ وقت هم زیر پا نگذاشتن. راحت‌ترین کار اینه که تسلیم بشید و برید سراغ دیوار بعدی، اما سازنده‌تر و پربارتر اینه که از همین دیوار بالا برید.