نبوغ منحصربفرد همه مدیران

اگر کمی اهل نوآوری باشید،‌ بعیده تا بحال طرحی به مدیران سازمان‌ها ارائه کرده و با این جمله مواجه نشده باشید:

ایده شما خیلی خوبه، اما شاید مناسب سازمان ما نباشه. ما معتقدیم باید از همه ایده‌ها استفاده کرد، اما به روش خودمون.

همه مدیران از این الگوی فکری مشترک بهره‌مند هستن و همه هم فکر می‌کنن این خصوصیت منحصربفرد اونهاست. در واقع همه سازمان‌ها معتقدن دارن از الگوهای موجود به روش خودشون استفاده می‌کنن، اما در نهایت در حال استفاده از «هیچ‌چیز» هستن.

اشکالی که این رویکرد داره اینه که الگوی‌های سازمانی اغلب غیر علمی و مبتنی بر سلایق مدیران ارشد شکل می‌گیره. ارتباطات مختل می‌شن چون سازمان به جای اینکه به زبان متعارف حرف بزنه زبان خودش رو ابداع کرده.

نقاشی های جعلی

یکی از دوستان فرانسوی‌ام به نقل از پدرش که دوست پابلو پیکاسو بوده اینطور تعریف می‌کرد که یک روز با پیکاسو توی استودیوی شخصیش بودم.

هر روز معامله‌گران میومدن و تابلوهایی که خریده یا فروخته بودن رو بهش نشون میدادن تا بفهمن جعلیه یا اصلیه.

یه روز یه معامله‌گر اومد و پیکاسو بعد از یک نگاه به نقاشی بدون تردید گفت «جعلیه». بعدش هم باز دو تای دیگه جعلی شناخته شد.

روز دوم یه معامله‌گر متفاوت یه نقاشی دیگه آورد و پیکاسو بعد از نگاه کردن بهش در حالی که رنگش پریده بود بازم گفت «جعلیه».

وقتی معامله گر رفت، من به پیکاسو گفتم: «چرا گفتی این جعلیه؟ من خودم پارسال وقتی داشتی این نقاشی رو می‌کشیدی کنارت بودم».

پیکاسو فورا گفت: «من گاهی نقاشی جعلی می‌کشم».

•رشد فردی

فقط یک چیز

وقتی با همکار یا همی‌تیمی صحبت می‌کنید، در مورد چند موضوع حرف می‌زنید؟ آیا یه لیست از ده یا بیست ایده مختلف دارید که باید نظرخواهی کنید؟ شش تا کاری که باید انجام بدن؟ چندین تغییر که مهم هستن؟

یکی از دلایلی که باعث محبوبیت وبلاگ‌ها به عنوان یه ابزار بازنشر ایده شد اینه که توی هر مطلب در مورد یک چیز صحبت شده. فقط یک چیز.

چرا سعی نکنیم همین رو توی کسب و کار امتحان کنیم. از همه وقت و انرژی‌تون استفاده کنید تا فقط یک چیز بفروشید. در اون یک چیز عمیق بشید، خوب بفروشید، بعد برید سراغ بعدی.

•مدیریت محصول

آینده دور است، گذشته نزدیک

هفت سال پیش با شرکتی برای تولید یک نرم‌افزار حسابداری ابری وارد مذاکره شدم. بعد از ارزیابی، امکان سنجی و تحلیل آنچه باید انجام می‌شد، به این نتیجه رسیدم که تولید محصول طی یک پروسه یکساله انجام میشه.

وقتی موضوع رو به مدیرعامل اعلام کردم با این پاسخ مواجه شدم که ما یکسال وقت نداریم و حداکثر باید طی دو ماه تولید بشه. طبیعتا پروژه رو نپذیرفتم.

دیروز صبح در جلسه‌ای بودم و مجددا ایشون رو ملاقات کردم. وقتی در مورد پروژه سوال کردم، شنیدم که هنوز منتشر نشده و در حال توسعه است.

در مورد اغلب پروژه‌ها فرقی نمی‌کنه زمان اعلام شده یک هفته، یک ماه یا یک ساله. همیشه پاسخ می‌شنویم که دیره.

وقتی برای زندگی شخصی یا حرفه‌ای هم برنامه‌ریزی می‌کنیم باز همینطوره. برای رسیدن به چیزهایی که باید توی برنامه ۵ سال آینده باشن عجله می‌کنیم.

آینده از ما خیلی دورتر از گذشته به نظر میرسه. ما واقعا فکر می‌کنیم یکسال آینده زمان زیادیه، اما یکسال گذشته خیلی سریع می‌گذره.

تله امنیت آموزشی

اگه بدونیم یه منبع نامحدود یا بسیار زیاد از ثروت یا امکانات رو یه جایی گذاشتن تا‌ ما هر وقت که نیاز پیدا کردیم ازش استفاده کنیم، احساس امنیت به دست میاریم.

امنیت خیلی خوبه، وقتی نیست اهمیتش فقط یه کم از سلامتی کمتره. اما وقتی هست باعث میشه خیلی چیزها دیگه دغدغه نباشن. اگه گنج پیدا کنید، امنیت مالی که ایجاد می‌کنه باعث میشه خیلی به حسابرسی اعتقاد نداشته باشید.

وقتی یه منبع فوق‌العاده آموزشی پیدا میکنیم، همین اتفاق برای یادگیری‌مون میفته. اگه استاد، کتاب، وبلاگ، شبکه اجتماعی یا منبعی وجود داره که می‌تونید خیلی چیزها ازش یاد بگیرید، مراقب «تله امنیت آموزشی» باشید.

احساس امنیت در مورد نیاز به آموزش، یادگیری ما رو مختل می‌کنه.

•رشد فردی