ارزش خودتون رو پیدا کنید

کارآفرینی (در همه اشکالش) مثل بقیه مسایل سازمانی نیست، چون کار متفاوتیه. هیچ دستورالعملی براش وجود نداره چون هرکسی به شکل متفاوتی انجامش میده و تنها چیز مشترکی که همه کارآفرین‌های موفق میدونن اینه که موفق شدن.

تنها راهی که سازمان شما میتونه اثری توی دنیا بگذاره اینه که به روشی که خودتون بلدید عمل کنید. نه با دنبال کردن قواعد یه متخصص یا دنباله روی از اکثریت، بلکه به همون روشی که خودتون میدونید درسته و جواب میده. نگران این نباشید که یه نفر دیگه یه استانداردی برای جذب سرمایه، کارتیمی، فروش یا مدیریت سازمانش تدوین کرده، شما هم استاندارد خودتون رو تعریف کنید.

از انجام دادن کارهایی که بطور واضح اشتباه هستن خودداری کنید، اما دنباله روی کارهایی که خیلی واضح درست هستن هم نباشید.

ارزش خودتون رو پیدا کنید، از کس دیگه‌ایی هم کپی نکنید.

رشد فردی

شعبده باز ها، تولید کنندگان سوسیس و شفافیت

آیا شفافیت همه جا خوبه؟ آیا همه ما باید بطور کامل شفاف باشیم؟

یکی از ایده‌هایی که این روزها داره وارد کسب وکارهای آنلاین ما میشه اینه که شفاف باشیم. یعنی کاری کنن که همه از بیرون ببینن داره چه اتفاقی براشون میفته و تا جایی که ممکنه شفاف تر باشن.

آیا اگه یه شرکتی مثل اپل همه پیش‌طرح‌ها، برنامه‌ها و یا سورس نرم‌افزارهاش رو منتشر میکرد، همینطور جذاب و محبوب میشد؟ آیا استیو جابز متعهد شده بود که به طرفدار‌هاش بگه داره با مرگ دسته و پنجه نرم می‌کنه؟ ممکنه یه روزنامه نگار بگه آره باید میگفت، چون خودش میتونسته از این خبر پول در بیاره. یه نفر دیگه ممکنه بگه آره چون یه شرکت معروف هستن. یا حتی طرفداراش ممکنه بگن آره این کارو میکرد، چون خودشون اینطور میخوان.

در مورد فیلم فروشنده چطور؟ آیا ما باید قبل از اکران فیلم میتونستیم متن فیلم‌نامه رو بخونیم؟

اگه قبل از اینکه نمایش یه شعبده‌باز شروع بشه شما از حقه‌هاش خبردار بودید، دیگه براتون جذابیتی داشت؟ آیا دوست دارید بفهمید شام امشب‌تون مراحل کاشت و داشت و برداشت رو چطور طی کرده تا بیاد توی بشقاب شما قرار بگیره؟ واقعا دوست دارید؟

من شفافیت رو یه موضوع اخلاقی نمی‌دونم، بلکه یه تاکتیک، ابزار و گاهی هم تهدیده.

  1. دیر یا زود قراره تاثیر کارهای شما توی جامعه نمود پیدا کنه و توسط همه دیده بشه. اگه تاثیر خوبی داشته باشه شادی و ثروت و اگه نداشته باشه یه چیزی مثل غم یا شاید هم بیچارگی و بدنامی با خودش به همراه میاره. خیلی نیاز نیست عجله کنید چون خیلی بعیده بدونید ته ماجرا چیه.

  2. کار شما به عنوان یه کارآفرین، ارزش‌آفرین، طراح یا ... اینه که مثل بازیگرهای نمایش یه داستان جدید و متفاوت تعریف کنید. اگه شفافیت باعث میشه داستان رو بهتر تعریف کنید خب پس شفافش کنید. اما اگه مخاطب شما با یه کم شعبده‌بازی، کنایه، و معما از ماجرا بیشتر لذت میبره (یا کسب و کار شما اینطوری بهتر به موفقیت میرسه)، خب چرا که نه؟

شفافیت افراطی اغلب آدمها رو تحریک میکنه،‌ اما نه به خاطر بخش شفافیتش، بلکه به خاطر بخش افراطش. اگه همه برگه ها رو رو نگه دارید ممکنه همون لحظه اول یه کم توجه‌ها رو جلب کنید، اما در نهایت بعیده که برنده بازی باشید.

استراتژی دیجیتال

تقلب با ساعت

یکی از راه‌هایی که باهاش میتونیم پر تلاش بودن خودمون رو نشون بدیم اینه که ساعات بیشتری نسبت به بقیه کار کنیم. چهره خسته و پرتلاش میتونه نشانه قابل قبولی از موفقیت باشه.

اما اگه با این روش برنده باشید، با تقلب برنده شدید.

مشکل اینکه ساعت رو به عنوان اهرم موفقیت بکار ببریم اینه که خیلی جالب توزین نمیشه. ۱۶ ساعت کار دو برابر مفیدتر از ۸ ساعت نیست و هیچ وقت هم نمیشه بیش از ۲۴ ساعت کار کرد.

چی میشد اگه کار بیش از ۵ ساعت در روز ممنوع میشد؟ شما چکار میکردید؟ چطور از این ۵ ساعت استفاده میکردید که به اندازه کافی مفید و موثر باشید؟

یه بار امتحانش کنید. فقط واسه یه هفته و ببینید چی پیش میاد. حتی بعدش اگه دوباره برگردید به ۱۰ ساعت کار در روز، متوجه تغییرات مهمی در کار کردن‌تون میشید.

رشد فردی

اعتبارسنجی بیش از حد مهم جلوه داده شده

اگر منتظرید تا یکی از دوستان، معلمان، همکاران یا مدیران‌تون بیان بهتون بگن دارید کارتون رو خوب انجام میدید، دارید بیش از حد به نظر یه نفر دیگه بها میدید در حالی که هیچ وقت نمی‌تونه اهمیت کاری که انجام میدید رو مثل شما درک کنه.

ما زمان زیادی رو صرف آماده سازی خودمون میکنیم تا اینکه بالاخره یه روز یه سیستمی مارو بپذیره، تایید کنه و بعد بهمون مجوز بده کاری که میخوایم رو انجام بدیم.

گرفتن بازخورد مهمه، فروختن مهمه، گرفتن سهم بیشتر از بازار، بهینه سازی، رشد و ... اینها همه مهم هستن. اما تفاوت مهمی وجود داره بین رسیدن به اهداف با اینکه بفهمیم خود انجام دادن کار اهمیت داره.

اگه قراره یه کتاب بنویسید، خب بنویسید. اگه قراره یه آلبوم پر کنید، خب پر کنید. اگه قراره یه کاری راه بندازید، خب بندازید. نیازی نیست منتظر کسی بمونید تا بیاید شما رو تایید کنه و بهتون بفهمونه که کارتون ارزشمنده.

مدیریت محصول

قسمت سخت کار کجاست؟

تو هر پروژه‌ (محصول، بازی، رویداد، شرکت، سازمان) هزاران کار هست که باید انجام بشن. صدها پیش‌بینی، تصمیم گیری، تلاش، مذاکره و برنامه‌ریزی.

خب! حالا قسمت سخت کار کجاست؟

مدیرعامل ۴۵ دقیقه در مورد اینکه میز منشی کجا قرار بگیره با مدیرداخلی بحث میکنه. چرا؟ آیا این واقعا خیلی کار سختیه که اون باید بیاد انجامش بده؟ فکر نمیکنم.

مدیر رستوران ساعت‌ها کنار میز سفارش تلاش میکنه تا سرعت دریافت سفارش ها بالاتر و صف با سرعت بیشتری پیش‌بره. صدالبته که این یه کار اخلاقی، حیاتی و مهمه، اما آیا کار سختیه؟

کار سخت اینه که یک میلیارد تومن سرمایه جذب کنی تا کار توسعه پیدا کنه. سخت اینه که یه نفر بهتر از خودت پیدا و استخدامش کنی تا کارو انجام بده. کار سخت فقط عرق ریختن و سپری کردن زمان نیست، انجام دادن کاریه که ارزشمند و پر خطر باشه و کمتر کسی از پسش بر بیاد.

نگید که می‌خوایید بلدرچین پرورش بدید اما سختتونه که برید با سوپرمارکت‌ها برای خریدنش چونه بزنید. کار سخت همینه.

نگید که می‌خوایید دنیای تولید لباس رو متحول کنید اما نمی‌رید با ۱۰۰ نفر حرف بزنید ببینید مشتری شما کیه. کار سخت همینه.

نگید که یه بازاریاب حرفه‌ایی هستید، اما توانایی مدیریت کردن یه مشتری عصبانی رو ندارید. کار سخت همینه.

تشخیص اینکه قسمت سخت پروژه شما کدومه به شکل متناقضی سخته چون ما همیشه اونها رو در سایه تلاش‌های کم خاصیت‌تر و آسون‌تر پنهان میکنیم. ما ازشون می‌ترسیم.

مدیریت محصول, رشد فردی