یا بخت و یا اقبال

«میتونیم برای تبلیغات روی کمک امید هم حساب کنیم چون وبلاگش فعاله و مخاطب زیاد داره.»

یه سری افراد اطراف من (و احتمالا شما)‌ هستن که برای تصمیم گیری‌هاشون روی دارایی‌هام حساب میکنن. مثلا میگن من می‌تونم بهشون توی معرفی کمک کنم چون یه سری مخاطب آنلاین در دسترس دارم.

اما چیزی که ازش غافل هستن اینه که این دارایی یه انتخابه،‌ نه یه اتفاق.

آیا شما هم برای پیشبرد پروژه‌تون منتظر یه معجزه، یه امداد غیبی یا کمک یه فرد موفق دیگه هستید؟ من فکر میکنم کار شما خیلی مهم‌تر از اونیه که وابسته به یه رمالی یا کف بینی باشه. به عبارتی این همون قانون مقاومت درونی هست. یه پشتوانه‌ایی که می‌خوایید در صورت عدم موفقیت پروژه ازش استفاده کنید. «پروژه موفق نشد چون فلانی تو وبلاگش معرفیش نکرد، چون حاضر به همکاری نشد، چون تاییدش نکرد ...»

استفاده از اهرم‌ها کار اشتباهی نیست، هیچ مشکلی هم نداره اگه یه چیز غیر منتظره باعث تغییر همه چیز بشه. اما چرا شما باید این چیزها رو پایه و اساس برنامه‌ریزی‌تون قرار بدید؟

مزیت داشتن یه کامیونیتی اینه که میتونید خیلی نرم بسازیدش و رشدش بدید. هر روز افراد جدیدی بهش اضافه میشن که ارزش‌هاش رو میخوان. حالا شما میتونید انتخاب کنید و شروع کنید به ساختن، یا اینکه منتظر بمونید بخت و اقبال یکی از اونها رو سر راه شما قرار بده.

دلایل کار کردن

  1. برای پول
  2. برای به چالش کشیده شدن
  3. برای پیدا کردن احساس رضایت
  4. برای تاثیری که در زندگی ما داره
  5. برای مشهور شدن و ایجاد شبکه ارتباطی بهتر
  6. برای جذابیت حل کردن یه مشکل
  7. برای بودن در جمع دیگران و کسب تجربه
  8. برای تحسین شدن

چرا ما همیشه تمرکزمون روی گزینه اوله؟ چرا ما همیشه در تبلیغ کردن تفاوت رو با گزینه اول نشون میدیم؟

در واقع من فکر میکنم شما هر وقت که به کارتون فکر میکنید باید پای بقیه گزینه‌ها رو هم وسط بکشید،‌ مگر اینکه قاچاقچی مواد مخدر یا دلال بورس باشید.

رشد فردی

کار بیشتر در مقابل کار بهتر

آسون‌ترین فرم مدیریت اینه که افراد رو تشویق به انجام کارهای بیشتر کنیم.ترجمه دیگه‌ایی از همین روش اینه که ازشون بخواییم سریع‌تر کار کنن.

مهمترین و سخت‌ترین فرم مدیریت (یا رهبری) اینه که افراد رو تشویق به انجام کار بهتر کنیم.

انجام کار «بهتر» از بقیه روش‌ها هوشمندانه‌تره چون آدم‌ها رو مجبور میکنه بهتر انجام دادن کار رو تصور کنن. البته این موضوع نیاز به آموزش، تمرین، مراقبت و صبر هم داره.

متفرقه

قانون سهل انگاری!

خب این قانون هیچ جا نوشته نشده چون قوانین رو همیشه مدیران تعیین میکنن.

ضعف های ما در مدیریت پروژه خودش رو به اشکال گوناگونی نشون میده. وقتی در سازمان همه کارها فوری و با اولویت بسیار بالا هستن این یکی از اون اشکاله. در طراحی معماری اطلاعات معروفه که وقتی اولویت همه آیتم ها بالاست در واقع یعنی اولویتی وجود نداره. همین موضوع در مورد وظایف موجود در پروژه هم صادقه.

ما ابتدا مسایل رو ساده تصور میکنیم، بعد که کار شروع شد به پیچیدگی اونها پی‌بریم. این آگاهی باعث میشه وظایف رو به اولویت بالا برسونیم چون زمان برای انجام اونها از دست رفته. این یعنی سهل انگاری.

هیچ کاری فوری نیست، مگر اینکه یکی از مدیران ارشد کارش رو درست انجام نداده باشه.

این قانون سهل انگاریه.

مدیریت محصول

مشکلات و محدودیت ها

جاذبه یک جور محدودیته. در صورتی‌که شما طراح هواپیما بودید خیلی بهتر می‌شد اگه نیاز نبود نگران جاذبه باشید. اما چه خوشتون بیاد چه نیاد جاذبه از بین نمیره.

مشکلات رو میشه حل کرد، اما با محدودیت ها باید زندگی کنیم.

اپل تا سالها خورده فروشی رو به عنوان یه محدودیت میدید. اونها مجبورد بودن با فروشگاه‌های مستقل فروش کامپیوتر که نمی تونستن محصولات اونها رو به خوبی بفروشن زندگی کنن.

اما وقتی اینترنت ظهور کرد و وب سایت خودشون راه افتاد موضوع تبدیل به مشکل شد پس باید براش یه راه حل پیدا می‌کردن. اینجا بود که همه چیز برای اونها دگرگون شد.

از طرف دیگه هزاران کارآفرین وجود دارن که فکر میکنن نبود سرمایه یا ضعف فناوری یه مشکله و می‌تونن حلش کنن. اما میشد همین رو هم به عنوان یه محدودیت دید و چیزهایی حول اونها طراحی کرد.

هنر همینه که تفاوت این دو تا رو تشخیص بدیم.

مدیریت محصول