نا معقول!

بزرگترین تناقض در تمام بازارهای کالا و خدمات:

هر چیزی که موفق شده نا معقول بوده و هست.

شما فقط وقتی میتونید نظر من رو جلب کنید که طراحی محصول‌تون به شکل نامعقولی بی نقص، یا شیوه خدمت رسانی‌تون به شکل نامعقولی متواضعانه، صادقانه، و مهربان باشه. من فقط در صورتی مشتری شما هستم که محصولتون به شکل نامعقولی برای استفاده در هر شرایطی آماده، یا قیمتش به شکل نامعقولی پایین یا تجربه‌کاربراش به شکل نامعقولی خارق‌العاده و بهتر از رقبای شما باشه.

می‌خوایید توی یه دانشگاه خوب و معروف درس بخونید؟ باید معدل دبیرستان‌تون به شکل نامعقولی بالا باشه. می‌خوایید کار کنید؟ باید به شکل نامعقولی با تجربه باشید یا یه نفر حاضر بشه شما رو به شکل نامعقولی تضمین کنه یا شما تضمین بدید که به شکل نامعقولی حاضرید همه جور تلاشی بکنید.

بله، زندگی کلا اینطوری نا متعادل شده. کاملا نامعقول.

بازار الان دیگه از شما انتظار یه تلاش و سرمایه‌گذاری نامعقول داره. شما دیگه قرار نیست فقط کاری رو بکنید که دوست دارید.

در واقع، هر چی قبلا نامعقول بود الان دیگه عاقلانه است.

بچگی و بچه بازی

بچگی یه دانشمند و مبتکر میسازه

بچه بازی باعث اوقات تلخی و کج خلقی میشه

بچگی باعث نگاه تازه و جدید به رشد میشه

بچه بازی به ندرت با تعهد همراه میشه

بچگی نترس و قدرتمنده و از شکست نمی‌ترسه

بچه بازی آزار دهنده و لجوجه

بچگی با تمام وجود پرسشگره

بچه بازی فرصت ها رو نادیده میگیره

رشد فردی

بی خیال ۲٪ ها

وقتی همایون شجریان تو یه شهری کنسرت داره بعضی طرفدارهاش بلیط نمی‌خرن. ردیف اول جای خالی نیست و اونها ناراضی هستن. ۲٪ از طرفدارها عصبانی هستن و عصبانیت خودشون رو هم با اعتراض نشون میدن.

وقتی نسخه جدید اندروید منتشر میشه و امکانات و مزایای خودش رو به طرفدارانش عرضه میکنه، ۲٪ از اونها نمی‌تونن ازش استفاده کنن. یا بلد نیستن، یا گوشی‌شون نمی‌کشه یا هرچه. بهر حال ناراضی هستن و یه جوری اعتراض میکنن.

محاسبه کنید. هربار که دیجیکالا با یه تغییر ۱۰،۰۰۰ نفر رو خوشحال میکنه، ۲۰۰ تا مشتری عصبانی هم پیدا میشن که از تغییرات و تهدید و فرصت‌هایی که ایجاد کرده خوششون نمیاد.

اگه برای خودتون یه سری طرفدار، دنبال کننده یا مشتری دارید، صرف نظر از اینکه دارید چه کار می‌کنید، همیشه باعث آزار یا نگرانی ۲٪ از اونها خواهید بود. به احتمال زیاد از این ۲٪ ناراضی هم خیلی بیشتر از اون ۹۸٪ راضی حرف می‌شنوید.

در مواجهه با این مسئله دو تا انتخاب دارید: خلاقیت رو متوقف کنید و یک نواخت باشید، یا اینکه به جلو حرکت کنید و اکثریت رو راضی نگه دارید.

مطمئنا برای کاهش هزینه‌های تغییر یه راه‌هایی وجود داره و ممکنه بتونید ۲٪ رو بکنید ۱٪. اما کلا اگه بخوایید همه رو همیشه راضی نگه دارید یه روز دیوانه یا افسرده میشید.

ما همه فروشنده‌های بدی هستیم

درسته که بیشتر آدم‌ها در طول زندگی بیشتر در حال خریدن هستن، اما یه چیزی در عوض هست که حداقل برای یکبار فروختیمش. اونم چیزی نیست جز وقت.

متاسفانه هرچقدر هم که در فروش چیزهای دیگه خوب باشیم در فروش وقت‌مون اصلا فروشنده‌های خوبی نیستیم. اغلب آخرین چیزی که توی محاسبات ما قرار می‌گیره وقتیه که اختصاص میدیم.

یکی از ارزان‌ترین مشتری‌های وقت ما اینترنت، بازی‌ها، ابزارهای الکترونیکی، موبایل و تبلت هستن. ما چشم جهان‌بین‌مون رو با چیزهایی جایگزین کردیم که خیلی هم نمی‌تونن از پس دیدن بر بیان.

خیلی از فرصت‌ها از کنار ما در حال عبور هستن در حالی که ما به تبلت‌ها خیره شدیم و این دریچه چند اینچی بسیار کوچکتر از اونیه که بتونه همه آنچه در حال عبور هست رو به ما نشون بده.

رشد فردی

ایده خوبی برای کار کردن پیدا نمی کنم

قبلا نظری نداشتم، اما الان دیگه می‌دونم دارید بهانه میگیرید.

اولا، همه حداقل یه ایده خوب دارن. فقط شاید همون لحظه اول مثل بقیه سریع به ذهنشون نرسه. پس نگید که هیچ وقت هیچ ایده خوبی در طول زندگی‌تون نداشتید که خیلی باور کردنی نیست.

دوما، حالا که اصرار دارید ایده ندارید، من بهتون یه ایده خوب میدم. بفرما، اینم ایده، حالا چی؟

حالا باید بگردید و یه دلیل دیگه برای انجام ندادنش پیدا کنید. «وقت ندارم، منابع کافی در اختیارم نیست، شک دارم می‌گیره یا نمی‌گیره و ...»

این چرخه همینطور ادامه داره و در نهایت مقاومت درونی شما پیروز میشه.

هیچ وقت در طول تاریخ به اندازه امروز، همین جا و همین لحظه ایده‌های خوب و مجانی وجود نداشته. هیچ وقت به این اندازه فرصت برای متفاوت بودن و تاثیرگذاشتن روی دنیای اطراف نداشتیم. البته، هیچ تضمینی هم در موردشون وجود نداره،‌ اما ایده‌ها از همیشه بیشتر شدن.

کار خیلی زیادی هم برای دیدن ایده‌ها نیاز نیست انجام بدید. هر روز همکاران، خانواده، مردم کوچه و خیابان دارن در موردشون حرف میزنن. شاید فقط کافی باشه کمی کمتر سر به زیر باشید و ببینید اطراف‌تون چی میگذره.

اگر نمی‌خوایید هیچ کدومشون رو انتخاب کنید هیچ اشکالی نداره، اما لطفا نگید که هیچ ایده خوبی ندارید.

مدیریت محصول, رشد فردی