آیا وب‌سایت شما به یه نظر خارج از گود نیاز داره؟

وقتی به یه چیزی خیلی نزدیک می‌شیم وضوح خودش رو از دست می‌ده. به همین خاطر شما به یه نظر خارج از گود در مورد وب‌سایت‌تون نیاز دارید.

پرسیدن نظر یه نفر که داره از خارج به وب‌سایت شما نگاه می‌کنه هیچ وقت به سایت لطمه‌ایی وارد نمی‌کنه. شما ممکنه بهترین تیم طراحی رو در اختیار داشته باشید، اما یه تیم نمی‌تونه حواسش به همه چی باشه. حتی اگه چهار چشمی همه قسمت‌های وب‌سایت رو پیمایش کرده باشن.

تقریبا میشه گفت که ما توی وب‌ادوایس بخش زیادی از زمانمون رو روی این موضوع صرف می‌کنیم. ما به وب‌سایت‌ها و حتی شرکت‌های طراحی کمک می‌کنیم که یه دیدگاه خارج از گود رو هم نسبت به وب‌سایت‌شون داشته باشن و اغلب اونها از این موضوع خوشحالن.

مزایای گرفتن نظر خارج از گود

وقتی برای مدت طولانی روی یه پروژه‌ایی کار می‌کنید، یواش یواش محو در جزییات می‌شید و دیگه داشتن یه تصویر کلی براتون دشوار میشه. اینجاست که دیگه خیلی از مشکلات رو نمی‌بینید.

وقتی نظر دیگران رو در مورد وب‌سایت بپرسید، میتونید اون رو از همون زاویه‌ایی ببینید که کاربران شما دارن می‌بینن.

اینکه نظر یه نفر رو از خارج از سیستم بپرسید به شما این امکان رو میده که ماورای کارتون رو هم ببینید. یعنی وب‌سایت خودتون رو از همون زاویه‌ایی ببینید که کاربران شما دارن می‌بینن.

این محو شدن در جزییات حتی توی روابط ما با مشتریان هم دیده میشه. معمولا وقتی برای یه مدت طولانی با یه مشتری در ارتباط هستید، یواش یواش بصیرت شما نسبت به ابعاد بیرونی اون مشتری کمتر میشه.

خوشبختانه در مورد ما این مزیت وجود داره که مدیران اغلب خیلی کمتر نسبت به نظرات ما موضوع میگیرن، چون مارو استخدام کردن به این امید که در مورد وب‌سایت‌شون انتقادات سازنده بکنیم و بهشون نمای خارجی اون رو نشون بدیم.

اما گرفتن یه نظر خارج از گود در چه مواردی کارآمده؟

گرفتن یه نظر خارج از گود مستلزم چیه؟

گرفتن یه نظر خارج از گود به این بستگی داره که شما توی وب‌سایت‌تون چه جور نگرانی‌هایی دارید (اگه اصلا دارید). مثلا اگه در مورد کاربردپذیری وب‌سایت‌تون نگران هستید، در این صورت از همین موضوع شروع کنید. اما گاهی شما خودتونم نمی‌دونید چی می‌خوایید. تنها چیزی که شما می‌خوایید دو تا چشم بیناست که حواسش به سایت شما باشه.

یه وقتایی همین که با یه متخصص چت و گفتگو کنید برای اینکه بهتون یه دید متفاوت بده کافیه. لازم نیست گفتگو خیلی طولانی هم باشه و می‌تونه روی اسکایپ یا تلفن صورت بگیره. کلینیک مشاوره ما یه مثال از این نوعه. اما این متخصص نمی‌تونه وارد همه جزییات وب‌سایت شما بشه.

چون آنالیز تخصصی (قبلی) به صورت ایزوله روی وب‌سایت شما انجام میشه، اینجاست که باید برید سراغ آنالیز رقبا. این آنالیز شما رو براساس یک سری معیار‌های خاص بین رقباتون رده بندی می‌کنه. یعنی کمک‌تون می‌کنه بفهمید وب‌سایت شما چقدر توی بازار خوب عمل می‌کنه. اگه یه همین چیزی می‌خوایید، باید یه نفر یکی دو روزی بشینه و سایت شما رو آنالیز کنه و یه گزارش بهتون بده.

بعدش می‌رسیم به آنالیز کاربردپذیری. بر اساس تست‌های کاربردپذیری دیگه نیاز نیست به قضاوت‌های مشاوران تکه کنید. به جاش ما یه سری داده‌های واقعی رو در مورد نحوه عملکرد وب‌سایت جمع آوری می‌کنیم.

یه وب‌سایت ممکنه زیبا باشه، حتی کار کردن باهاش هم ساده باشه، اما بازم نتونه شما رو به نتایج لازم برسونه.

در نهایت یه آنالیز بیزینسی هم داریم. اینجاست که مشاور شما میاد وب‌سایت رو در کلیت بیزینس شما بررسی می‌کنه. یه وب‌سایت ممکنه زیبا باشه، حتی کار کردن باهاش هم ساده باشه، اما بازم نتونه شما رو به نتایج لازم برسونه. یه آنالیز بیزنسی میاد اندازه‌گیری می‌کنه که وب‌سایت چقدر تونسته به تحقق اهداف سازمان کمک کنه. همینطور روی این موضوع کار می‌کنه که ببینیم آیا وب‌سایت بهترین میزان بازگشت سرمایه رو داره یا نه.

از کجا شروع کنید؟

انتخاب این آنالیزها خودش یه کم گیج کننده است. من توصیه می‌کنم اول به بودجه خودتون نگاه کنید. اگه بودجه خیلی پایینی دارید بهتره از آنالیز تخصصی شروع کنید. در نهایت اگه دیدید مشکلات عمیق تره می‌تونید از آنالیز رقبا استفاده کنید. این آنالیز هم چون ۱−۲ روز بیشتر طول نمی‌کشه خیلی گرون در نمیاد.

البته با همه این اوصاف من توصیه می‌کنم که نظر مشتری‌هاتون رو هم بپرسید. از اینکه اونها رو درگیر کنید نترسید. اینکار باعث میشه اونها به شما حس نزدیک‌تری پیدا کنن. ضمنا توی گرفتن نظر لازم نیست دنبال حل کردن همه مشکلات باشید. بالاخره همیشه یه چیزهایی هست که ممکنه حتی از چشم مشتری‌ها مخفی بمونه. مهم اینه که شما دنبال بهینه‌سازی و ارائه خدمات بهتر باشید.

استراتژی دیجیتال

نزدیک‌تر شدن به مشتری باعث موفقیت شما در وب میشه

هرچی رابطه با مشتری نزدیک تر باشه،‌ موفقیت توی وب بیشتره. با این حال هنوز خیلی از سازمان‌ها اجازه تعامل نزدیک با مشتریان رو نمی‌دن.

امروزه دیگه موفقیت یعنی همراه بودن با مشتری. هرچی به مشتری نزدیک‌تر باشید، یعنی قدرت و اثرگذاری بیشتری خواهید داشت. شما می‌خوایید برای این مشتری طراحی کنید پس باید برید و بهش نزدیک بشید و ببینید چجوری داره زندگی می‌کنه.

داستان یه نویسنده که با خواننده‌ها زندگی می‌کرد

من نویسنده یه مجله‌ایی رو می‌شناختم که هفته‌ایی چهار روزش رو اختصاص داده بود به اینکه با خواننده‌ها باشه. بهشون گوش میداد، باهاشون حرف می‌زد و همدلی می‌کرد. فقط روزای پنجشنبه میرفت توی دفتر کارش و خیلی هم نویسنده موفقی بود.

چند سال بعد دیدمش که تحت تاثیر وب قرار گرفته و رفته بود توی یه موسسه بزرگ آنلاین و نویسندگی میکرد. اما به نظر خیلی مشتاق نمی‌رسید. یه کم خسته و افسرده شده بود. علتش این بود که حالا دیگه از شنبه تا پنجشنبه توی دفتر کار بود و یک سالی میشد که هیچ مشتری (خواننده‌ایی) رو ندیده بود.

نتیجه چی بود؟ یه وب سایت خود محور، پر از محتواهای غیر ضروری و امکاناتی که استفاده کردن ازشون کار خیلی دشواری بود. یه وب سایتی که خیلی سخت میشد توش یه چیزی رو پیدا کرد، پیمایش توش کار تقریبا غیر ممکن و در کل بی فایده ایی بود. جالب اینکه خودشم این رو می‌دونست. کاری که قبلا می‌کرد خیلی متفاوت بود. قبلا دقیقا می‌دونست چی باید بنویسه چون چهار روز در هفته رو با همون خواننده‌ها سر می‌کرد.

اما حالا یه حرفه ایی وب بود. یا بهتره بگیم یه نفر که کارش پر کردن فضای وب بود.

این داستان همچنان ادامه داره

این داستان رو من سال ۱۳۸۸ توی یه همایش تعریف کردم و اصلا فکر نمی‌کردم الان توی سال ۱۳۹۳ بازم لازم بشه در تکرارش کنم. اما متاسفانه هنوز هم همونطوره.

برای تعداد بسیار زیادی از حرفه ایی‌های وب مشتری یه چیز مخفی و غیر قابل دیدنه. توی تمام این پنج سال گذشته که من دارم در این مورد حرف می‌زنم، حتی یه دونه از حرفه ایی‌های وب رو هم ندیدم که هفته‌ایی چهار روز با مشتری‌هاش باشه. حتی یه روزشم ندیدم.

ما کسانی رو نمی‌خواییم که تکنولوژی دوست، محتوا دوست و یا طراحی دوست باشن. ما در وب کسانی رو می‌خواییم که انسان دوست باشن.

تیم‌های طراحی وب هر فرهنگی هم که داشته باشن مسلما فرهنگ مشتری محوری نیست. این وظیفه ماست که تغییر ایجاد کنیم. این ماییم که باید فرهنگ مشتری محوری رو توسعه بدیم. ما باید یه افرادی رو استخدام کنیم که در مقابل آدمای دیگه مشتاق باشن. ما کسانی رو نمی‌خواییم که تکنولوژی دوست، محتوا دوست و یا طراحی دوست باشن. ما کسانی رو می‌خواییم که انسان دوست باشن.

ما هر کاری هم که می‌کنیم باز یه مانعی هست

«متاسفانه اغلب سازمان‌ها دوست ندارن تیم‌های وبی با مشتری تماس و تعامل نزدیک داشته باشن. مدیران این سازمان‌ها بیشتر سیاستمدار هستن تا مجری. رهبران این سازمان‌ها با این فرهنگ بزرگ شدن» - Robert Fabricant

معمولا وقتی تیم‌های طراحی وب با مشتری ارتباط نزدیک ندارن، مجبور میشن شخصیت‌ها رو اختراع کنن. مجبور میشن در مورد مشتری پیش داوری و قضاوت کنن و این قضاوت‌ها رو همه جا تعمیم بدن.

من خودم سالها با این قضاوت‌ها درگیر بودم. اینکه همش باید حدس زد که مشتری چی میخواد. باید یه جور کف بینی بلد بود تا پیش بینی کنیم که چه کاری احتمالا ممکنه درست باشه و مشتری نسبت بهش واکنش مثبت نشون بده.

سازمان ها باید موانع بین تیم‌های طراحی وب و مشتری‌هاشون رو وردارن و اجازه بدن طراحان وب برن و با مشتری‌ها صحبت کنن.

استراتژی دیجیتال

طراحی اول باید کاربردی باشه

وقتی میگیم طراحی همه فورا ذهنشون میره سمت زیبایی، اما مثل هر طراح دیگه ایی منم بهتون میگم که زیبایی نباید دغدغه اصلی شما باشه.

من این روزها توی هتل‌های زیادی بودم. تقریبا همه این هتل‌ها یه وجه مشترک دارن و اونم اینه که تلاش می‌کنن نمای بهتر و درست‌تری از برندشون نشون بدن. از رنگ‌بندی گرفته تا وسایل تجملی توی اتاق‌ها، تلاش برای زیبا کردن همه چیز رو می‌شه به وضوح دید. اونها تلاش می‌کنن که از هر چیزی تصویر بهتری نشون بدن. برای اینکه بتونن هویت برند رو بهتر به تصویر بکشن.

بدون شک زیبایی اتاق یه هتل احساس ما رو نسبت بهش تغییر میده. اما این کاربردشه که تعیین میکنه چقدر ازش استفاده می‌کنیم.بدون شک زیبایی اتاق یه هتل احساس ما رو نسبت بهش تغییر میده. اما این کاربردشه که تعیین میکنه چقدر ازش استفاده می‌کنیم. یکی از همین روزا توی یه هتلی بودم و تابلوی روی دیوار نظرم رو به خودش جلب کرد. خیلی چیز خاصی نبود، اما من رو به فکر فرو برد. برای انتخاب این تابلو چقدر بحث و تبادل نظر صورت گرفته؟ طراح داخلی هتل این طرح رو از بین چند تا گزینه دیگه انتخاب کرده؟

نکته ناراحت کننده این بود که ما تا اون لحظه حتی متوجه وجود یه همچین چیزی توی اتاق نشده بودم. بعد که دیدمش به خودم گفتم «ببین این چه اثر هنری زیباییه» ولی من نمی‌دیدمش.

فکر می‌کنید که نسبت به سایر جنبه‌های طراحی، چقدر وقت واسه انتخاب این تابلو هدر رفته؟فکر می‌کنید که نسبت به سایر جنبه‌های طراحی، چقدر وقت واسه انتخاب این تابلو هدر رفته؟ خیلی‌ها نظرشون اینه که باید حتما به هنر هم در کنار مبل و پرده و تجملات این شکلی پرداخت. منم با نظرشون موافقم و فکر می‌کنم درست می‌گن. اما به نظرتون اگه طراحان این اتاق نیمی‌ از وقتی رو که برای انتخاب این صرف کرده بودن برای تجربه‌کاربر صرف می‌کردن روی من اثر بیشتری نمی‌گذاشت؟

مثلا اگه تصور می‌کردن که مشتری‌های اونها چطور از گوشی‌شون استفاده می‌کنن. بیشتر ما گوشی‌مون رو برای بیدار شدن استفاده می‌کنیم، طبیعتا باید یه جایی باشه که بزاریمش بالای تختمون. تیم طراحی اصلا تصور اینم نکرده بود که باید یه پریز برق کنار تخت باشه. یعنی من برای استفاده از تبلت و شارژ کردن همزمانش هیچ راهی نداشتم جز اینکه از تختم فاصله بگیرم. بدتر از همه اینکه برای خاموش کردن زنگ موبایلم (Alarm) باید از تخت پاشم و خودم رو به میز برسونم.

تجربه‌کاربر بیشتر در مورد کاربرده تا زیبایی.تجربه‌کاربر بیشتر در مورد کاربرده تا زیبایی. اما یه روز رفتم به یه هتل دیگه که کنار تختش یه سوکت USB بود. من نمی‌تونم بگم روی دیوارش چه جور اثر هنری گذاشته بود، اما قطعا می‌تونم بگم که دفعه بعد به کدوم یک از این هتل‌ها میرم.

زمان ارزیابی یه طرح، کاربرد رو نسبت به زیبایی در اولویت قرار بدید.

منظور من اینجا خیلی روشنه. چه بخواییم یه هتل طراحی کنیم چه یه وب‌سایت، اول باید با موضوعات کاربردی شروع کنیم. مطمئنا زیبایی هم مهمه، اما بعد از اینکه مطمئن شدیم به اندازه کافی کاربردی هستیم. این قسمت‌های کاربردیه که ذهنیت مارو نسبت به یه برند شکل میده. قطعا زیبایی هم یه ارزشی به کار اضافه می‌کنه، اما اگه پشتش یه کاربردی نباشه خیلی اثرگذار نیست.

زمان ارزیابی یه طرح، کاربرد رو نسبت به زیبایی در اولویت قرار بدید. مدام این رو از خودتون بپرسید که آیا این نیاز کاربر رو پاسخ میده؟ خب البته میدونم که میدونید برای انجام این کار باید یه لیست از نیازهای کاربر رو هم داشته باشید، درسته؟

تجربه کاربر

چرا باید نگران بارشناختی توی وب سایت‌تون باشید

اغلب وب سایت‌ها مشکلی به نام بالا بودن بار‌شناختی دارن. این اون چیزیه که خیلی باید نگرانش باشید چون باعث اختلال در توجه کاربر می‌شه.

توی ۱۵۰ مورد آنالیز اخیری که ما در وب‌ادوایس داشتیم متوجه شدیم که اغلب وب‌سایت‌ها مشکلی دارن که بهش می‌گن «بالا بودن بارشناختی». به نظر می‌رسه این مشکل یه مشکل خیلی فراگیره و به همین جهت من قصد دارم بهتون بگم که چرا باید نگران این مسئله توی وب‌سایت‌تون باشید.

بارشناختی (Cognitive load) یعنی چی؟

در طراحی‌تعامل مفهومی‌ به نام «بارشناختی» وجود داره. «شناخت» یه اصطلاح علمیه که «فرایند فکر کردن» رو توضیح می‌ده. در واقع بالا بودن بار شناختی به این معنیه که فرایند فکر کردن توی وب‌سایت شما زمان زیادی رو نیاز داره.

هر کلمه، تصویر و یا حتی امکاناتی که توی وب‌سایت شما هست باعث میشه که کاربر نیاز به شناخت بیشتری شما داشته باشه. بنابراین هر کدوم از این المنت‌ها یه بار شناختی تولید می‌کنن و بخشی از تمرکز کاربر رو به خودشون اختصاص میدن.

در زمان طراحی باید سعی کنید تا جایی که ممکنه نیاز به «فکر کردن» رو برای انجام یه کار خاص به حداقل برسونید.

هرچه بار شناختی توی یک صفحه از وب‌سایت بیشتر باشه تمرکز روی موضوعات مورد نظر شما کمتره. علت اینه که تمرکز کاربر روی المنت‌های بیشتری تقسیم میشه. این چیزیه که اغلب تبدیل به چالش بیزنیس‌ها توی طراحی صفحه اصلی وب‌سایت میشه. تمرکز کاربر مهمترین عامل برای اینه که شما به اهدافتون برسید. به همین دلیل در زمان طراحی باید سعی کنید تا جایی که ممکنه نیاز به «فکر کردن» رو برای انجام یه کار خاص به حداقل برسونید.

دو نوع بار شناختی داریم، اصلی و فرعی

مردم میان به وب‌سایت شما سر میزنن تا اطلاعات به دست بیارن. میان تا یه چیزی رو در مورد محصول، سازمان و محتواهای شما بفهمن. اغلب هم چیزیه که خودشون قبلا نمی‌دونستن. __بارشناختی اصلی__یعنی تلاشی که ما برای جذب این اطلاعات جدید و رسیدن به اهدافمون انجام میدیم.

بعضی چیزهایی که طراحان استفاده می‌کنن باعث می‌شه که کاربر به پردازش ذهنی بیشتری نیاز داشته باشه در حالی که کمکی هم به فهم اونها از محتوا نمی‌کنه. مثلا نوع و حالت‌های مختلف فونت که در واقع هیچ معنای مستقلی ندارن. به این میگن بار شناختی فرعی که طراح باید حداکثر تلاشش رو بکنه که یا حذف بشه یا به حداقل برسه.

چطور می‌شه بارشناختی رو به حداقل رسوند؟

توجه و تمرکز کاربر یه منبع بسیار با ارزشه و به همین جهت باید خیلی محتاطانه و به دقت ازش استفاده بشه. بارشناختی دشمن این تمرکز و توجه هست، اما با توجه به این سه نکته می‌تونید اون رو تا حد زیادی کاهش بدید:

  • تراکم دیداری رو کاهش بدید: لینک‌های بیش از حد، تصاویر بی ربط و تایپوگرافی‌های بی معنی و تزیینی باعث میشن که سرعت پردازش کاربر خیلی پایین بیاد. (البته توجه داشته باشید که لینک، تصاویر و تایپوگرافی‌های به جا از المنت‌های مهم و با ارزش طراحی به حساب میان. فقط نباید زیاده روی کرد.)
  • بر اساس مدل ذهنی کاربر طراحی کنید: همه کاربرا بر اساس تجربه‌های گذشته خودشون یه پیش فرض‌هایی در مورد عملکرد وب‌سایت شما دارن. مثلا وقتی شما از همون چهارچوب یا کلماتی استفاده می‌کنید که اونها توی وب‌سایت‌های قبلی دیدن، این باعث میشه که خیلی مجبور نباشن چیزای جدیدی رو یاد بگیرن و سریعتر کاراشون رو توی سایت شما انجام بدن.
  • __وظایف رو تعدیل کنید:__هرکاری مثل خوندن یه متن، به خاطر سپردن یه اطلاعات و یا گرفتن که تصمیمی‌که کاربر باید انجام بده رو شناسایی کنید. بعد برید دنبال موارد مشابهی بگردید که امکان جایگزینی دارن. مثلا ممکنه بتونید یه عکس رو دوباره تکرار و یا دو تا کار مشابه رو یکی کنید. طبیعتا نمیشه همه وظایف رو تعدیل کرد، اما هرکاری رو که بشه دوتا یکی کرد توی کاهش بارشناختی موثره.

البته که این همه چیزی نیست که میشه در مورد بارشناختی گفت و باز هم کارهای بیشتری هست که باید انجام داد. اما به نظر من اگه همین سه مورد رو توجه داشته باشید بخش مهمی‌از کار رو انجام دادید.

میگید کاربرمحور هستید؟ ببینید پول‌هاتون رو کجا خرج می‌کنید

تقریبا همه سازمان‌ها این ادعا رو دارن که کاربر محور هستن و تمرکزشون روی مشتریه. اما وقتی به روش خرج کردن پولاشون توجه می‌کنید ، می‌بینید که همخوانی نداره.

همیشه حق با مشتریه. خدمت به مشتری قلب تپنده کسب‌وکار ماست. ما به مشتری‌هامون عشق می‌ورزیم. نظر مشتری برای ما خیلی مهمه.

احتمالا همه ما شعارهایی از این قبیل رو زیاد شنیدیم و اتفاقا کمتر کسی هم اونها رو باور می‌کنه. درعوض بیشتر این حس رو داریم که تبدیل شدیم به یه منبع پول برای پر کردن خزانه شرکت‌های چند ملیتی.

حالا ممکنه خود شما هم یه همچین حرفایی رو زده باشید. اما وقتی شما این حرف رو می‌زنید قضیه فرق میکنه. شما که مثل اون شرکت‌ها نیستید، یا نکنه هستید؟ wink شمام فقط ادعای کاربر محوری دارید یا اینکه واقعا براش برنامه ریزی کردید؟

یکی از چیزهایی که می‌تونه معلوم کنه یه شرکت به چی بیشتر اهمیت میده، اینه که ببینیم پول‌هاشو کجا داره خرج می‌کنه.

پول‌ها رو کجا خرج می‌کنید؟

شما بجای اینکه تجربه‌های همین مشتری‌های فعلی رو بهینه‌سازی کنید، چقدر تا حالا برای جذب مشتری‌های جدید هزینه کردید؟ بازاریابی یعنی تلاش برای بدست آوردن، نه نگه داشتن. یعنی تلاش برای گرفتن پول بیشتر از مردم، نه ارائه خدمات به اونها.

در مورد سیستم مدیریت ارتباط با مشتری‌ (CRM) که خریدید چطور؟ آیا این سیستم رو طوری تنظیم کردید که فقط بتونید از مشتری پول بیشتری بگیرید، یا اینکه طراحی شده تا یه سری تجربه‌های خوشایند رو به اونها عرضه کنه؟

راهی که میشه فهمید یه سازمان به چی بیشتر اهمیت می‌ده، اینه که ببینیم پول‌هاش رو در چه مسیری خرج ‌می‌کنه.

شما چقدر پول خرج شناخت مشتری کردید؟ چقدر تلاش کردید که بفهمید از چی خوشش میاد و از چی نمیاد؟ چقدر هزینه کردید که سوالات‌شون رو کشف کنید؟ چقدر از تجربه‌‌های اونها توی تعامل با سازمان‌تون مطلع هستید؟

کیا رو استخدام می‌کنید

در نهایت و از همه مهمتر اینه که کیا رو استخدام می‌کنید. آیا بیشتر شرکت‌های تبلیغاتی رو به کار میگیرید یا طراحان تحربه‌کاربری رو؟ آیا پول میدید تا براتون یه برند بسازن؟ یا اینکه پول میدید تا تجربه‌های مشتریان‌تون بهینه‌سازی بشن؟

کارمندای داخلی تون چطور؟ واحد بازاریابی شما چقدر از واحد تجربه‌کاربر بزرگتره؟ اصلا واحدی به نام تجربه‌کاربر توی سازمان‌تون دارید؟

تیم دیجیتالی‌تون چطور؟

بزارید یه کمی‌هم از تیم دیجیتالی‌تون صحبت کنیم. اعضای تیم دیجیتالی شما کیا هستن؟ طراحان، توسعه دهندگان، برنامه‌نویس‌ها، تولید کنندگان محتوا؟ محققین تجربه‌کاربر چطور؟

آیا کسی رو دارید که همیشه در تلاش باشه تا بفهمه دغدغه‌های کاربران شما چی هستن؟ آیا کسی رو دارید که نتایج آمار‌ها و بازخورد‌های کاربران رو بررسی کنه؟ آیا هیچ کسی هست که مدام تست کاربردپذیری روی محصول و یا خدمات‌تون انجام بده؟

دقیقا به همین دلیله که وقتی من به تیم‌ها برای تشکیل شدن‌شون کمک می‌کنم، می‌گم که یه محقق تمام وقت داشته باشن. برای همینه که وقتی یه مشتری از ما میخواد که روی محصول یا سرویس دیجیتالیش کار کنیم، ما تحقیقات خیلی زیادی روی کاربران انجام میدیم.

شاید وقتشه که دست از شعار دادن بردارید و پول‌ها رو همون جایی خرج کنید که حرفش رو می‌زنید.

اینجاست که معلوم میشه یه سازمان واقعا به چی فکر میکنه. کاربر محوره یا فقط شعار میده. شاید وقتشه که دست از شعار دادن بردارید و پول‌ها رو همون جایی خرج کنید که حرفش رو می‌زنید.

تجربه کاربر