چطور باید رضایت مشتری رو در مورد طرح وب‌سایت جلب کرد

من خیلی زیاد می‌شنوم که طراحان وب از مشتری‌هاشون گلایه می‌کنن. اما مشکل اصلی اینه هیچ کس به ما یاد نداده چطور باید با مشتری کار کنیم.

خیلی ضد حاله که چند روز روی یه طرحی کار کنید و بعد مشتری ردش کنه. خب شما کلی وقت هزینه کردید و بعد مشتری بدون هیچ دلیل منطقی ردش میکنه. اما من فکر می‌کنم این رد کردن طرح به این دلیل نیست که مشتری نمی‌فهمه، بلکه دلیل اصلی اینه که شما دارید فرایند طراحی رو به شکل اشتباهی انجام میدید.

هیچ کس به ما یاد نداده که چطور باید با مشتری کار کنیم. ما فقط خودمون با آزمون و خطا جلو رفتیم.

مشکل اینجاست که هیچ کس به ما یاد نداده که چطور باید با مشتری کار کنیم. توی اینترنت میتونید آموزش‌های بی انتهایی رو در مورد CSS ببینید، اما کجا میشه مهارت های نرم افزاری لازم برای کار با مشتری رو پیدا کرد؟

من در مورد این موضوع با افراد زیادی گفتگو کردم، در جلسات متعددی مثل نشست تجربه‌کاربر شیراز هم اشاراتی بهش داشتم. اما حالا می‌خوام کمی مفصل‌تر در این مورد بنویسم و اولین کسی باشم که داره در این مورد می‌نویسه.

اول اینکه اصل مشکل چیه؟

به صورت خلاصه اینکه توی دنیای طراحی کار با مشتری مثل یه کابوس می‌مونه. گرفتن رضایت مشتری در مورد طرح یکی از سخت‌ترین کارایی هست که یه طراح باید انجام بده. طراح می‌خواد کاری رو انجام بده که فکر می‌کنه درسته و مشتری چیزی می‌خواد که طراح مایل به انجام دادنش نیست.

من فکر می‌کنم اشکال اینه که ما کار طراحی رو به صورت ایزوله انجام میدیم. ما مشتری رو توی این کار دخیل نمی‌کنیم.

با مشارکت دادن مشتری می‌شه طرح رو به سرانجام رسوند

ما اغلب یه خلاصه‌ایی از وضعیت کار رو از مشتری می‌شنویم و بعد میریم توی خلوت خودمون و شروع می‌کنیم به طراحی کردن. به اعتقاد من این بدترین روش انجام کاره.

اول اینکه معمولا بعد از این کار یه اتفاقی می‌افته و اونم اینه که طرح اصلا به چیزی که مشتری انتظارش رو داره شباهت نداره. خب این باعث میشه که از دیدن طرح خیلی متعجب بشه.

دوم اینکه مشتری هیچ احساس مالکیتی نسبت به طرحی که بهش میدین نداره. خب طبیعتا وقتی خودش هیچ نقشی توی این طراحی نداشته، توی رد کردنش هم هیچ احساس نگرانی یا تردیدی نداره.

شما هرچی مشتری رو بیشتر توی طراحی درگیر کنید، احساس مالکیت بیشتری نسبت به طرح داره. توی این حالت اونها خیلی بندرت طرح رو رد می‌کنن چون ما اصلا تمایلی به رد کردن چیزی که خودمون روش کار کردیم نداریم.

تازه از این بهتر اینه که با این کار اونا احساس می‌کنن روی طرح سرمایه گذاری کردن و حتی در مقابل دیگران ازش دفاع هم می‌کنن. بنابر این تقریبا هیچ کدوم از سهام داران، مدیران یا کارمندا نمی‌تونن طرح رو به خاطر اینکه یه رنگی رودوست ندارن منحرف کنن.

در نهایت این کار باعث میشه که طرح مطابق انتظار مشتری باشه. منظورم اینه که دیگه از دیدنش بهت زده نمی‌شن. معمولا مشتری ها دوست دارن چند تا طرح مختلف رو ببینن و از بینشون یکی رو انتخاب کنن. اما وقتی ما توی تک تک مراحل کار دخالتشون میدیم دیگه به این فکر نمی‌کنن.

اما مزایای مشارکت دادن مشتری فقط به گرفتن رضایت ختم نمیشه.

سایر مزایای مشارکت دادن مشتری

من به هیچ وجه اینو رد نمی‌کنم که کار کردن با مشتری می‌تونه در مواقعی دردسر ساز و همراه با ریسک باشه، اما دستاوردهاش هم واقعا خیلی زیاد و قابل توجه هست.

می تونید مطمئن باشید در بلند مدت از طرح رضایت داشته باشن

خب گرفتن رضایت اولیه از مشتری بالاخره یه جوری اتفاق می‌افته، اما مهمتر از اون اینه که مشتری بخواد این طرح رو برای مدت طولانی روی وب‌سایتش تحمل کنه و از بودنش لذت ببره. به نوعی باید به شکل بلند مدت با این وب‌سایت زندگی کنه.

یکی از مزایای مهم دخالت دادن مشتری توی کار طراحی اینه که دقیقا متوجه میشن چرا طرح این شکلی انجام شده. بنابر این در طی یک مدت طولانی‌تر بهش علاقه نشون میدن و پذیرشش رو دارن.

شما مشتری رو در طول کار آموزش میدید

وقتی مشتری توی تمام مراحل طراحی هست، در واقع داره در مورد کار طراحی و کاری که وب‌سایت قراره انجام بده آموزش میبینه. نتیجه این آموزش اینه که نه‌تنها می‌فهمه طراحی یعنی چی، بلکه از این به بعد برای نگهداری و بهینه‌سازی وب‌سایت هم تمایل بیشتری داره.

کیفیت طراحی بالاتر می‌ره

در نهایت کار با مشتری کیفیت طراحی رو هم بالاتر می‌بره. طراح می‌تونه خیلی راحت توی یه الگوی (Pattern) طراحی گرفتار بشه. مخصوصا وقتی روی یه قسمت از کار خیلی تمرکز می‌کنیم، ممکنه اسیر یکنواختی و یکسانی بشیم. نتیجش هم میشه سر هم بندی کردن طرح.

اما کار کردن با مشتری جلوی این عارضه رو میگیره. مشتری کمک می‌کنه به جای شخصیت خودمون، شخصیت سازمان رو توی وب‌سایت لحاظ کنیم. باعث میشه به جای تکرار کردن الگوی های شخصیمون، الگوی های سازمان رو توی هر بخش پیاده‌سازی کنیم.

یک همکاری‌تر و تمیز با مشتری

خب حالا ممکنه بگید که مزایای همکاری خیلی شفاف و واضحه، اما چطوری می‌شه خیلی شیک و‌تر و تمیز با مشتری همکاری کنیم؟ خب واقعیت اینه که باید سبک خودتون رو داشته باشید، اما من یه سری نکاتی که خودم توی این سالها فهمیدم رو باهاتون به اشتراک می‌گذارم.

با مشتری زندگی کنید

خوبی کار طراحی اینه که میشه به صورت دورکاری انجامش داد، اما من توصیه می‌کنم اگه می‌تونید برید و چند روزی توی دفتر کار مشتری باهاش باشید. نه اینکه لازم باشه تمام وقت اونجا بمونید، اما اگه برید و ببینید کارای روزانه‌شون چیه و چطور دارن زندگی می‌کنن خیلی می‌تونه براتون مفید باشه.

با هم روی محتوا کار کنید

می دونم که تامین محتوا مشکل خود مشتریه، اما اگه می‌تونید باهاش یه قرار ملاقات بزارید و در مورد محتوا صحبت کنید. توی این جلسه اول در مورد این صحبت کنید که به نظرتون کاربر چه چیزهایی رو می‌خواد بدونه؟ بعد حول همون صحبت‌ها، معماری اطلاعات و سلسه مراتب دیداری سایت رو طراحی کنید. اینطوری خودش متوجه می‌شه که چه جور محتوایی رو باید آماده کنه.

وقتی برای تولید محتوا به مشتری کمک می‌کنید، باعث می‌شید که توی مسیر درست قرار بگیره. مهمتر اینکه می‌تونید مطمئن باشید طراحی بر اساس محتوایی که واقعا قراره عرضه بشه صورت میگیره.

در مورد زیبایی توافق کنید

بعد از کار روی محتوا یه مقدار هم در مورد زیبایی و گرافیک وب‌سایت حرف بزنید و یه سری توافقات شفاهی داشته باشید. در مورد رنگ بندی، نوع تصاویری که باید استفاده بشه، تایپوگرافی و موارد این شکلی به زبان ساده گفتگو کنید. اینکار باعث میشه که بعدا به خاطر اینکه مشتری یه رنگی رو دوست نداره مجبور به دوباره‌کاری نشید.

به مشتری یه نقش بدید

یادتون باشه که مشتری تجربه‌ایی توی کار کردن با وب‌سایت نداره. حتی اگه هم داشته باشه، هیچ وقت با شما کار نکرده و روش‌هاتون رو نمی‌شناسه. بنابر این لازمه شما بهشون یه نقش بدید.

من معمولا به مشتری هام یکی از این سه نقش رو میدم:

  • تمرکز روی کاربر. خیلی خوبه که از مشتری بخواییم تا روی نیاز‌های کاربر تمرکز کنه.
  • تمرکز روی کسب و کار. این می‌تونه نقش خوبی برای مشتری باشه تا بررسی کنه که آیا طرح اهداف کسب و کار و کار رو تامین میکنه یا نه.
  • تمرکز روی مشکلات. کار مشتری اینه که روی پیدا کردن مشکلات تمرکز کنه و کمک کنه که راه حلی براش پیدا کنید. به عنوان مثال مشتری قرار نیست بگه فلان رنگ رو به سبز تغییر بدید. فقط باید بگه که این رنگ خوب نیست.

به نظر مشتری ارزش بدید

اصلا اینطور فکر نکنید که مشتری نمی‌تونه نظر خوبی برای حل کردن یه مشکل داشته باشه. این ما هستیم که با غرور بیجا این نظرات رو نمی‌پذیریم. اتفاقا در اغلب موارد مشتری می‌تونه خیلی از مشکلات رو حل کنه.

ما فکر می‌کنیم اگه مشتری نظر خوبی داشته باشه و ما بپذیریم، باعث کمرنگ شدن نقش ما میشه، اما در واقع داشتن یه نظر خوب فقط یه تئوریه و اجرا کردنش نیاز به مهارتی داره که مطمئنا مشتری نداره و به همین خاطر هم شما رو استخدام کرده.

شما راه حل بهتری دارید؟

من اصلا منکر این نیستم که دخالت دادن مشتری باعث طولانی‌تر شدن فرایند کار میشه و مشتری هم حاضر نیست بابتش پولی بده، اما این بهترین کاریه میشه انجام داد. در نهایت این روش خیلی به صرفه‌تر از اینه که چندین طرح بزنید و هی مشتری اونها رو رد کنه.

تجربه کاربر

احتمالا دانسته‌های شما در مورد معماری اطلاعات درست نیست

ما اکثرا فکر می‌کنیم معماری اطلاعات رو فهمیدیم، ولی درواقع بیشتر چیزایی که ما در مورد معماری اطلاعات می‌دونیم درست نیستن.

خیلی وقته که دیگه کلمه «معماری‌اطلاعات» زیاد به گوشمون نمی‌خوره. این روزها بیشتر همه دارن در مورد درک نیاز کاربر و عرضه محتوای مناسب حرف می‌زنن، اما خیلی کم در مورد این حرف می‌زنن که کاربر چطور باید این محتوا‌ها رو پیدا کنه.

مشکل از اینجا شروع میشه که وقتی یه علمی منابع خیلی زیادی داره و مدت‌های زیادی در موردش صحبت شده، یواش یواش همه فکر می‌کنن که دیگه کاملا فهمیدنش. مثلا ما اکثرا فکر می‌کنیم معماری‌اطلاعات رو فهمیدیم، ولی درواقع بیشتر چیزایی که ما در مورد معماری‌اطلاعات می‌دونیم درست نیستن.

ما اکثرا فکر می‌کنیم معماری‌اطلاعات رو فهمیدیم، ولی درواقع بیشتر چیزایی که ما در موردش می‌دونیم درست نیستن.

وقتی یه علمی به شکل گسترده پوشش داده میشه، یواش یواش سر و کله یه سری اطلاعات غلط هم پیدا میشه. یکی مثل همین که اطلاعات مهم رو باید بزارید بالای صفحه چون کاربر اسکرول نمی‌کنه.

معماری‌اطلاعات هم دستخوش این اتفاقات شده و من قصد دارم توی این مطلب در مورد بعضی از این اطلاعات غلط (خرافه‌ها) حرف بزنم. صحبتم رو هم می‌خوام با این یکی شروع کنم که وب‌سایت باید یه ساختار منطقی داشته باشه.

وب‌سایت باید یه ساختار منطقی داشته باشه

معمولا من خودم وقتی روی ساختار وب‌سایت کار می‌کنم، مشتری و همکارام رو عصبی می‌کنم. علتش اینه که من اصلا با یه ساختار منطقی شروع نمی‌کنم. خیلی‌ها فکر می‌کنن که معماری‌اطلاعات یعنی اینکه شما محتوا‌ها رو با یه ساختار منطقی سازماندهی کنید، اما در واقع اینطور نیست.

بعضی‌ها خودشون رو متقاعد می‌کنن که معماری‌اطلاعات یعنی سازماندهی محتوا، اما این درست نیست.

علت اینه که آدما منطقی نیستن. درسته که ما وانمود می‌کنیم منطقی هستیم، اما در واقع تصمیمات‌مون رو بر اساس تعصبات فرهنگی، روش تربیتی‌مون، باورها، اعتقادات و یه سری فاکتورهای دیگه می‌گیریم.

بزارید یه مثالی بزنم که شمام حتما باهاش برخورد کردید. وقتی می‌رید میوه فروشی، توی قسمت سبزیجات دنبال گوجه فرنگی می‌گردید، اینطور نیست؟ اصلا خود میوه فروشی‌ها هم گوجه فرنگی رو میزارن تو بخش سبزیجات. مگه گوجه فرنگی میوه نیست؟ منطق میگه میوه است، اما میوه فروشا میزارنش تو بخش سبزیجات چون مردم ما همه به خاطر یه عادت قدیمی انتظار دارن توی سبزیجات باشه.

عکس گوجه فرنگی کنار سبزیجات

چرا ما گوجه فرنگی رو میزاریم بین سبزیجات؟ به نظر می‌رسه سازمان‌دهی محتوا توی دنیا خیلی بر اساس منطق نیست.

ما باید این تفکر غلط رو کنار بزاریم که ساختار سایت باید بر اساس منطق باشه. در عوض باید بر اساس مدل ذهنی کاربر طراحی بشه. حالا چه درست باشه چه غلط.

کاربر باید بتونه با سه کلیک به محتوا دست پیدا کنه

در مورد منطق صحبت کردیم. یکی دیگه از قوانینی که منطقی به نظر می‌رسه اینه که کاربر باید بتونه با سه کلیک به محتوا دست پیدا کنه. متاسفانه با اینکه این موضوع منطقیه اما درست نیست.

این موضوع ریشه در زمانی داره که کاربرای اینترنتی داشتن از dial-up (خطوط کم سرعت اینترنت) استفاده می‌کردن. وقتی می‌خواستن بین صفحات مختلف پیمایش کنن به خاطر سرعت پایین اینترنت کلافه می‌شدن. خب این موضوع به اشتباه با عنوان تعداد کلیک تفسیر شد. یعنی گفتن تعداد صفحات قابل پیمایش مساوی تعداد کلیک.

ما هیچ مدرکی نداریم که بگه تعداد کلیک‌ها مهم نیستن، اما هیچ مدرکی هم نداریم که بگه مهمه. در عوض چیزی که مهمه اینه که کاربر حس کنه کارش داره پیش میره. اگه کاربر کلیک‌هاش رو پیش برنده ببینه اتفاقا براحتی قانون سه کلیک رو در هم می‌شکنه.

وب‌سایت باید ۷ (بعلاوه یا منهای ۲) منو داشته باشه

یکی دیگه از قوانین افسانه‌ایی اینه که شما هیچ وقت نباید بیشتر از ۷ (بعلاوه یا منهای ۲) گزینه توی منوها داشته باشید.

این موضوع از مقاله آقای جورج میلر شروع شده که می‌گه ما نمی‌تونیم بیشتر از ۷ (بعلاوه یا منهای ۲) گزینه رو توی حافظه کوتاه مدت‌مون نگه داریم. اما به نظر من این استدلال به دو دلیل غلطه.

اول اینکه یه تحقیق دیگه می‌گه ما به سختی می‌تونیم چیزایی با بیشتر از ۴ جزء رو توی حافظه کوتاه مدتمون نگه داریم. دقیقا به همین خاطره که شماره کارت‌های اعتباری توی گروه‌های ۴ رقمی تنظیم شدن.

عکس کارت اعتباری با شماره‌هایی که ۴ تا ۴ تا از هم جدا شدن

حافظه کوتاه مدت ما ضعیف تر از اونیه که فکر می‌کنیم. به همین خاطره که شماره کارت‌های اعتباری توی گروه‌های ۴ رقمی تنظیم شدن.

دوم اینکه اصلا توی صفحات وب‌سایت کاربر نیازی نداره چیزی رو به حافظه کوتاه مدتش بسپاره چون همه چیز داره به صورت دیداری بهش نمایش داده میشه. یا بهتره بگیم کاربر نیازی نداره که منوی‌های وب‌سایت رو به خاطر بسپره.

آدما قوانین رو دوست دارن. قوانینی که مثلا با دنبال کردنشون دیگه لازم نیست تست کاربردپذیری انجام بشه.

متاسفانه آدما اغلب دوست دارن قوانین رودنبال کنن چون این کار باعث می‌شه دیگه نیاز به انجام کارایی مثل تست کاربردپذیری نداشته باشن.

اجتناب از اولویت بندی غیر ممکنه

من نمی‌دونم چرا سازمان‌ها اینقدر از اولویت بندی بدشون میاد. وقتی در مورد اولویت بندی کردن اهداف تجاری یا مخاطبان‌شون حرف می‌زنیم به نظر می‌رسه از این کار متنفر هستن.

علت اینه که اولویت بندی نیاز به تقسیم کردن مسائل داره. معنی اولویت بندی اینه که باید بگید یه بخش از سازمان مهمتر از بقیه است یا یه گروه از کاربران ارزش بیشتری دارن. این مشکل توی خیلی از سازمان‌ها هست که همش نگاهشون به گذشته است و چیزایی که به دست آوردن و می‌خوان همش رو هم تا همیشه نگه دارن.

نتیجش میشه یه وب‌سایتی که در ظاهر قراره همه رو راضی نگه داره اما در حقیقت هیچ کس راضی نمی‌شه. مثلا میان منوها رو بر اساس لیست الفبا میزارن که هیچ بخشی ناراحت نشه. یا مثلا همه المنت‌ها رو توی صفحه اصلی یه اندازه می‌گیرن که یه موقع تبعیض نشده باشه.

اما چیزی که این سازمان‌ها متوجهش نیستن اینه که اجتناب از اولویت بندی غیر ممکنه. شما می‌تونید لیست بخش‌ها رو بر اساس حرف الفبا بزارید، اما هنوزم اونایی که اول لیست هستن بیشتر ارزش پیدا می‌کنن. شما می‌تونید سایز همه عناصر رو یه اندازه بزارید، اما در نهایت کاربر از سمت بالا-راست شروع به مرور کردن صفحه می‌کنه.

شما نمی‌تونید جلوی اولویت بندی رو بگیرید. پس تا جایی که ممکنه موضوعات رو اولویت بندی و مهم‌تر‌ها رو مشخص کنید.

ما اصلا کمبود خرافه نداریم

دانش کم خیلی خطرناکه. توی معماری‌اطلاعات هم همینطوره و ضعف دانش باعث شده پر از خرافه بشه. البته توی دنیای تجربه‌کاربر کلا این موضوع عادیه. ما باید خیلی مراقب تئوری‌هایی که بهشون باور داریم باشیم. باید تا جایی که می‌تونیم در مورد شنیده‌ها تحقیق کنیم و با استفاده از تست کاربردپذیری برای خودمون اثبات‌شون کنیم.

تجربه کاربر

5 ویژگی یک وب‌سایت خوب

یک وب‌سایت خوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه؟ توی این مطلب با ۵ ویژگی یه وب‌سایت خوب آشنا می‌شید.

وقتی در مورد وب و طراحی وب‌سایت حرف می‌زنیم اغلب افراد می‌کنن همه چیز توی رنگ، عکس و متن خلاصه شده. البته اینها ضروریات یه وب‌سایت هستن، اما به تنهایی باعث نمی‌شن که یک وب‌سایت خوب باشه. خب پس چطور می‌تونیم یه وب‌سایت خوب رو از بد تشخیص بدیم؟ برای این کار من توصیه می‌کنم توی هر وب‌سایتی این ۵ ویژگی رو بررسی کنید.

اول: کاربردپذیری

تعریف من از کاربردپذیری خوب اینه که وب‌سایت باید دقیقا همون چیزی باشه که کاربر انتظارش رو داره. مثلا شما ممکنه خیلی وقتها چیزی رو توی گوگل جستجو کنید، روی یکی از لینک‌ها کلیک کنید و بعد با یه صفحه‌ایی مواجه بشید که ۹۹٪ اطلاعات موجودش هیچ ارتباطی با چیزی که جستجو کردید نداره. به عبارتی یعنی این وب‌سایت کاربردش چیزی نبوده که انتظار داشتید.

برای کاربردپذیری بیشتر، تا می‌تونید همه چیز رو ساده کنید.

سادگی یعنی کاری کنیم که کاربر بتونه به راحت ترین شکل ممکن به اهدافش برسه. یعنی به جای هدر دادن تمرکز کاربر با محتوا یا قابلیت‌های غیرضروری و غیرمرتبط، تمرکزش رو روی موضوع اصلی حفظ کنیم. بنابر این یه وب‌سایت خوب باید به ساده‌ترین شکل ممکنه طراحی شده باشه. البته سادگی اصلا به معنی این نیست که زیبا نباشه!

دوم: زیبایی

وقتی ما در مورد کارا بودن وب‌سایت‌ها صحبت می‌کنیم، فورا بعضی‌ها فکر می‌کنن که باید زیبایی رو فراموش کنیم. اما زیبایی اولین و موثرترین عامل برای جذب کاربره. در واقع کاربران شما در ۱ تا ۳ ثانیه اول ورودشون به وب‌سایت بیشتر به زیبایی‌ها توجه دارن. اگه با یه وب‌سایت زشت روبرو بشن ممکنه خیلی راحت ببندنش و برن.

زیبایی وب‌سایت ما نشانه ارزش و شخصیتیه که ما برای کار خودمون قائل هستیم.

لباسی که ما آدم‌ها می‌پوشیم نشون دهنده ارزش و احترامیه که برای خودمون قائل هستیم. در مورد وب‌سایت‌ها هم دقیقا همینه. زیبایی وب‌سایت ما نشانه ارزش و شخصیتیه که ما برای کار خودمون قائل هستیم.

سوم: قابلیت دسترسی

یه وب‌سایت خوب باید تا جایی که ممکنه برای بیشترین طیف از افراد قابل دسترس باشه. آیا می‌دونستید که ۵ تا ۸ درصد مردان به کوررنگی مبتلا هستن؟ می‌دونستید که بخش زیادی از کاربران شما نقص یا اختلال توجه دارن؟ یه وب‌سایت خوب باید طوری طراحی شده باشه که برای این افراد مشکلی در استفاده ایجاد نکنه.

غیر از مسائلی که ناشی از مشکلات خود کاربره، یه وب‌سایت خوب باید این قابلیت رو داشته باشه که توی دنیای گوشی‌های هوشمند برای کاربرانی که دارن وب‌سایت شما رو توی یه صفحه نمایش ۴.۷ اینچی (مثلا iPhone) می‌بینن هم قابل استفاده باشه. چیزی که بهش میگن طراحی واکنش گرا.

چهارم: بهینه سازی برای موتور‌های جستجو (SEO)

اگه یه وب‌سایتی همه ویژگی‌های بالا رو داشته باشه اما کاربرا نتونن پیداش کنن، خیلی بعیده که این وب‌سایت بتونه برای مالکینش مفید واقع بشه. یکی از چیزهایی که یه وب‌سایت خوب باید داشته باشه اینه که توسط موتورهای جستجو دیده بشه. یعنی طوری برنامه ریزی شده باشه که وقتی کاربران محصول یا خدمات شما رو توی Google، Yahoo، Bing و یا وب‌سایت‌های مشابه جستجو می‌کنن براحتی پیدا بشه.

موضوع بهینه سازی برای موتور‌های جستجو این روزها بحث داغی به حساب میاد و خیلی‌ها دارن در موردش حرف میزنن. با اینکه خیلی چیز پیچیده‌ایی نیست، اما ضروریه که حتما در موردش یه اقدامی صورت بدید.

پنجم: حمایت شده باشه

موضوع اینه که خیلی از وب‌سایت‌ها اینطوری طراحی می‌شن که کارفرما از شرکت طراحی می‌خواد یه سایتی براش طراحی کنه. شرکت طراحی هم یه سری اطلاعات از کارفرما می‌گیره و میرن توی خلوت خودشون و یه چیزی طراحی می‌کنن و به کارفرما میدن.

غیر از اینکه یه وب‌سایت خوب باید طراحیش با هماهنگی و همکاری نزدیک بین کارفرما و تیم طراحی انجام شده باشه، لازمه که این وب‌سایت توسط طراح حمایت شده باشه و در یک برنامه بلند مدت با توجه به نیازهای کاربران بهینه سازی بشه. اگر می‌خوایید بدونید دقیقا چه چیزهایی باید مد نظر قرار گرفته بشه می‌تونید این مطلب رو مطالعه کنید.

تجربه کاربر

طراحی نامرئی (نا‌محسوس)

طراحی نامرئی یعنی فقط یه لحظه تصور کنید که کاربرا بدون نیاز به فکر کردن بتونن از محصول شما استفاده کنن.

وقتی مثانه کاملا پره، وقت خیلی کمی برای هدر دادن داریم. بنابر این به محض شناسایی سرویس بهداشتی میریم داخل، کارمون رو انجام میدیم، دستامون رو می‌شوریم، خشک می‌کنیم و میاییم بیرون - اونم در کمتر از دو دقیقه.

توی هیچ کدوم از لحظاتی که ما این تجربه رو داریم به طراحی فکر نمی‌کنیم. ما فقط کاری رو که باید، انجام میدیم. بدون هیچ حساسیت، احساس نا امیدی و یا ترسی از عواقبش.

خب حالا بیایید نوار رو به عقب برگردونیم و ماجرا رو با جزییات بیشتری بررسی کنیم.

بازبینی مسئله با دور آهسته

با وجود همه چیزهایی که می‌تونن تمرکز ما رو مختل کنن، اما تابلوی سرویس بهداشتی به اندازه کافی بزرگ و قابل رویته. برای اینکه بفهمیم حالا باید چکار کرد، لازم نیست چیزی رو توی گوگل سرچ کنیم. همین که ورودی رو دیدیم از نشانه‌های واضحی که بالای اون هست می‌فهمیم که کدومش برای آقایون یا خانوم‌هاست. یعنی ما حتی برای یه لحظه هم در این مورد فکر نمی‌کنیم. فقط یک راست میریم تو قسمت سمت چپی.

ما بدون اینکه بخوایم در رو باز کنیم وارد میشیم چون معمولا در ورودی همیشه خودش بازه. اطراف ما رو دیوارهایی فراگرفته که معمولا تا سقف پوشیده هستن و فقط یه پنجره خیلی کوچیک دارن تا ما نیاز نباشه نگران دیده شدن از بیرون باشیم. اگه شانس بیاریم و به ترافیک بر نخوریم، درب هر کدوم از اتاقک‌ها از بالا و پایین یه فضای باز داره تا بتونیم سریع تشخیص بدیم که کسی توش هست یا نه. هر اتاقک حریم خصوصی ما رو هم تضمین میکنه.

بعد از اینکه به آرامش رسیدیم از جامون بلند میشیم، (با کمی فانتزی) درب هیچ چفتی نداره. طراحی نامرئی این چفت رو بر میداره و بجاش یه سنسور مادون قرمز میگذاره که با بلند شدن ما خودش در رو باز می‌کنه. راحت باز میشه و ما میاییم بیرون.

درست روبروی ما یه ردیف شیرآب هست که کنار هر کدوم هم یه ظرف مایع صابونه. همین که دستمون رو زیر نگهدارنده مایع صابون میگیریم خودش به اندازه کافی صابون خارج می‌کنه. بدون اینکه نیاز باشه شیر رو باز کنیم آب هم خودش جریان پیدا میکنه و ما دستامون رو می‌شوریم. دمای آب هم خودش جوری تنظیم شده که ما دیگه نخوایم بهش فکر کنیم.

بعد ما دست‌مون رو می‌گیریم زیر خشک کن که اونم نیاز به هیچ کاری نداره. نه دگمه‌ایی هست که بخواییم فشارش بدیم و نه چیزی که دمای باد رو تنظیم کنیم. تنها کاری که باید بکنیم اینه که دستمون رو بگیریم زیرش تا خشک بشه.

طراحی نامرئی چیکار کرده؟

حالا همه این تجربه‌ایی که ما داشتیم رو بررسی کنید و ببینید که چقدر موثر و جالب بوده. ما بدون اینکه بخواییم به این فکر کنیم که هر قسمت از این ماجرا چطور اتفاق افتاده خیلی راحت و در یک زمان کوتاه رفتیم و کارمون رو انجام دادیم. تازه توی مصرف مایع صابون، آب و کاغذ توالت هم خیلی بهینه‌تر عمل کردیم.

البته من سرویس بهداشتی طراحی نمی‌کنم، ولی می‌تونم تصور کنم که چه نیاز‌هایی داره. به عنوان مثال توجه به فرهنگ، بودجه موجود، منابع انرژی، طول عمر مواد ساختمانی، کنترل هدر رفت آب و یه چیزایی شبیه این رو در نظر می‌گیرم. بعدش در نهایت چیزهایی مثل امنیت کاربران و نگهداری مطرحه.

فقط یه لحظه تصور کنید که کاربرا بدون نیاز به فکر کردن بتونن از وب‌سایت شما استفاده کنن.

مخلص کلام و منظور من اینه: چون یه نفر کارش رو دست انجام داده، من دیگه لازم نیست به این فکر کنم که چطور میشه از سرویس بهداشتی استفاده کرد. من فقط روزانه دارم چندین بار بکارش می‌گیرم. حالا فقط به این فکر کنید که وب‌سایت شمام همینطوری کار کنه.

تجربه کاربر

تفاوت وبلاگ و وب‌سایت

وبلاگ یا وب سایت؟ کدوم بهتره؟ چه موقع بایداز وبلاگ استفاده کنیم؟ با وبلاگ شروع کنیم یا وب‌سایت؟

افراد زیادی بارهای بار از من پرسیدن که ما بهتره وبلاگ داشته باشیم یا وب‌سایت؟ برای داشتن هرکدوم باید چیکار کنیم؟ اصلا فرق این دو تا با هم چیه؟ به همین خاطر من قصد دارم توی این مطلب علاوه بر اینکه بهتون بگم فرق اصلی این دو تا چیه، نکاتی رو هم در مورد نحوه استفاده از این دو معرفی کنم.

وبلاگ و وب‌سایت در مفهوم

یه «وب‌سایت» یعنی هر چیزی که شما توی دنیای آنلاین می‌بینید. هرچیزی که یه آدرس اینترنتی با فرمت رایج «http://xxxxx.xxx» داشته باشه، مثلا google.com یا webadvice.ir یک وب‌سایت هستن.

وبلاگ از دو کلمه «وب» و «لاگ» تشکیل شده. لاگ در انگلیسی یعنی ثبت وقایع به صورت سلسه‌وار و پشت سر هم. بنابر این «وبلاگ» یعنی جایی که وقایع وب بر اساس تاریخ وقوع اونها نمایش داده میشه. معمولا آخرین رویداد بالاتر از همه است.

بله! درست حدس زدید. وبلاگ‌ها در واقع بخشی از وب‌سایت به حساب میان.

وبلاگ و وب‌سایت در کاربرد

وب‌سایت‌ها همه جور کاربردی دارن. مثلا شما می‌تونید از وب‌سایت انتظار داشته باشید که یه فروشگاه اینترنتی مثل دیجی‌کالا، یه رزومه (portfolio) شخصی مثل وب سایت خود من، یه جامعه مجازی مثل فیس‌بوک، یه سرویس آنلاین مثل Gmail، یه پایگاه خبری مثل خبرگزاری فارس و یا پایگاه اطلاع رسانی یه شرکت یا سازمان مثل مخابرات باشه. همه این مواردی که مثال زدیم وب‌سایت هستن.

اما وبلاگ‌ها اغلب برای انتشار یک سری محتواهای پشت سر هم مثل خبر، مقاله، عکس و یا ویدئو مورد استفاده قرار میگیرن. معمولا این محتواها بر اساس تاریخ انتشارشون مرتب میشن و آخرین چیزی که منتشر شده بالاتر از همه است. دقیقا یه چیزی شبیه پرتال‌های خبری و اخباری که منتشر می‌کنن. به همین دلیل این روزها بیشتر پایگاه‌های خبری دیگه دارن به سمت استفاده از وبلاگ‌ها میرن. محتوای یه وبلاگ می‌تونه بوسیله تاریخ و یا دسته بندی از هم تفکیک بشه.

چه موقع بایداز وبلاگ استفاده کنیم؟

شاید اگر این سوال رو ۵ سال پیش می‌پرسیدید خیلی جواب واضحی براش نداشتم، اما امروز وبلاگ‌ها بهترین ابزار برای بازاریابی محتوا هستن. معمولا وبلاگ‌ها چون خیلی زود به زود بروزرسانی می‌شن قابلیت بیشتری برای تعامل با کاربر و دارن. مثلا شما توی وبلاگ‌ها سیستم نظردهی رو می‌بینید که کاربران می‌تونن بیان و نظرشون رو مورد محتوای منتشر شده اعلام کنن. همچنین وبلاگ ابزار خوبی برای انتشار اخبار مرتبط با یه وب‌سایته.

برای هر کسب و کار دیجیتالی ضروریه که یه وبلاگ فعال و بروز داشته باشه.

موتورهای جستجو وبلاگ‌ها رو خیلی بیشتر دوست دارن و معمولا براشون ارزش خاصی قائل هستن. به همین خاطر شما می‌تونید از وبلاگ به عنوان یه ابزار فوق العاده برای جذب ترافیک استفاده کنید. به نظر من این روزها برای هر کسب و کار دیجیتالی ضروریه که یه وبلاگ فعال و بروز داشته باشه.

با وبلاگ شروع کنید یا وب‌سایت؟

خب بستگی داره! اگه فقط قصد دارید خودتون رو معرفی کنید و می‌خوایید دیگران بدونن که چه تخصصی دارید بهتره با یک وبلاگ شروع کنید. برای راه اندازی یه وبلاگ فارسی می‌تونید از سرویس های رایگانی مثل بلاگفا و بلاگ و برای انگلیسی هم از سرویس رایگان مدیوم و یا مشابه اون استفاده کنید (کمی جستجو کنید می‌تونید سرویس‌های بیشتری رو هم پیدا کنید).

اگه نمی‌خوایید از سرویس رایگان استفاده کنید، باهزینه تقریبی ۱۵۰ هزار تومان (خرید هاست و دومین) و نصب یه اسکریپت رایگان وردپرس می‌تونید این کارو انجام بدید. مزیت یه وبلاگ غیر رایگان اینه که مستقله و کنترل بیشتری روش دارید. بعدا هم راحت‌تر می‌تونید به وب‌سایت تبدیلش کنید.

اما اگه می‌خوایید کاری غیر از یه معرفی صرف انجام بدید، مثلا اگه می‌خوایید یه محصول رو بفروشید و در نهایت بتونید گزارشی از خرید‌های انجام شده داشته باشید و کسب‌وکار آنلاین‌تون رو مدیریت کنید، در این صورت باید برید و یه وب‌سایت راه اندازی کنید. وب‌سایت به شما این امکان رو میده که روی اغلب جزییات کارتون مدیریت داشته باشید.

برای ساده‌تر شدن مدیریت یه وب‌سایت سیستم هایی وجود دارن که بهش میگن سیستم مدیریت محتوا. سیستم‌های مدیریت محتوای رایگان متعددی هم مثل جوملا ، وردپرس و دروپال وجود دارن که می‌تونید با کمی تحقیق در مورد اونها و فهمیدن اینکه کدوم بیشتر برای شما مناسب هستن یکیش رو انتخاب و استفاده کنید. توی انتخاب سیستم مدیریت محتوا هم بهتره به این ۱۰ نکته توجه کنید. البته همه این سیستم‌های مدیریت محتوا رایگان هستن و شما نمی‌تونید مطمئن باشید که ۱۰۰٪ نیاز شما رو تامین می‌کنن. بنابراین برای طراحی یه وب‌سایت بهتره یه طراح خوب رو هم استخدام کنید تا در این مسیر بهتون کمک کنه.

هنوز تردید دارید؟

اگه هنوز در مورد اینکه وبلاگ بهتره یا وب‌سایت تردید دارید، یا اینکه می‌ترسید توی ادامه مسیر به مشکل بر بخورید، __می تونید از کلینیک ما یه وقت مشاوره بگیرید.__ما این کلینیک رو برای کمک به شما راه اندازی کردیم تا بتونید تصمیم درست‌تری بگیرید. با یه مشاوره ۳۰ دقیقه‌ایی این فرصت رو دارید تا همه سوالات خودتون رو از مشاورین ما بپرسید و ما هم کمک می‌کنید که راه براتون روشن بشه.

استراتژی دیجیتال