رویارویی با مصرف‌کننده‌های دیجیتالی

مصرف‌کننده‌های دیجیتالی انتظارات جدیدی دارن. باید بهشون ارزش و امکان کنترل بیشتری بدید تا به برند شما اعتماد کنن.

کلمه دیجیتال اغلب به اشتباه صرفا تکنولوژی محض تعریف شده، درحالی که در واقع یه پدیده اجتماعیه. یه پدیده که رفتار و نحوه کسب و کار ما رو تغییر میده. استراتژي دیجیتال میگه ما با نسل جدیدی از مصرف‌کننده‌ها در ارتباطیم که به وسیله موبایل، شبکه‌های اجتماعی و وب به ما متصل شدن و انتظارات متفاوتی دارن.

این نسل از مشتریان که من بهشون میگم «مصرف‌کننده‌های دیجیتالی»، به رقبای شما هم به همون شکل متصل هستن. بنابر این از شما انتظار یه سرویس‌دهی خیلی استثنایی رو دارن.

امروزه موازنه قدرت تغییر کرده و قدرت از سمت تولیدکننده به سمت مصرف‌کننده رفته. مصرف‌کننده‌های دیجیتالی هم از این موضوع به خوبی با خبرن. با این اوصاف ما چطور می‌تونیم اونها رو راضی نگه داریم؟

اول باید بفهمیم مصرف‌کننده‌های دیجیتالی چی میخوان

Razorfish توی یه گزارش اعلام کرده که مصرف‌کننده‌های دیجیتالی ۶ تا خواسته از یه برند دارن که اینها هستن:

  • حس اینکه بهشون ارزش داده میشه
  • بهره‌وری و موثر بودن اون برند
  • قابلیت اعتماد به برند
  • پایداری در ارائه خدمات
  • عرضه محتواهای مرتبط
  • امکان کنترل بیشتر برای مصرف کننده

من میدونم که توجه به همه این موارد برای سازمان‌ها خیلی هم ساده نیست. چون لازمه توی مدل کسب و کار آنلاین و آفلاین‌شون تغییرات قابل توجهی داده بشه. اما بزارید ما فعلا توجهمون به سمت همون کاربران آنلاین و انتظاراتی که دارن باشه. یعنی سوال اینه که وقتی مصرف‌کننده‌های دیجیتالی از طریق وب‌سایت یا شبکه‌های اجتماعی با ما ارتباط برقرار می‌کنن، چطور می‌تونیم راضی نگهشون داریم؟

از این شروع می‌کنیم که چطور میشه نشون بدیم براشون ارزش قائلیم.

نشون بدید که برای مشتری ارزش قائلید

خیلی از کسب و کارها مشتری رو فقط پول می‌بینن. متاسفانه این طرز نگاه رو میشه توی رفتارهای آنلاین‌شون به وضوح دید. از التماس کردن برای به اشتراک گذاری صفحه تا درخواست‌های مکرر و بیجا برای عضویت در خبرنامه.

خیلی واضحه که بالاخره هر وب‌سایتی از کاربرانش یه چیزی میخواد. اشکالی هم نداره که از کاربر بخواییم تا اون کار رو انجام بده، اما باید یاد بگیریم این کارو درست انجام بدیم. باید قبل از اینکه ازشون بخواییم کاری انجام بدن، بهشون نشون بدیم که براشون ارزش قائلیم.

به عنوان مثال سرویس Trello از کاربراش میخواد که این سرویس رو به دوستان‌شون پیشنهاد بدن. اما اونا میدونن که این کار باید برای کاربر یه ارزشی داشته باشه. بنابر این به جای التماس کردن، باهاش وارد یه معامله میشن.

اگه شما Trello رو به یه نفر معرفی کنید و اونم از سرویس استفاده کنه، به ازای اون یک نفر ۱ ماه حساب کاربری ویژه دریافت می‌کنید. بنابر این اگه ۱۲ نفر رو به Trello معرفی کنید، برای ۱ سال یه حساب کاربری ویژه دارید که در حالت عادی باید ۴۵ دلار برای خریدنش هزینه کنید.

قرار نیست توی وب‌سایت‌تون داد بزنید که ما برای شما ارزش قائل نیستیم. ارزش دادن هم فقط چیزایی مثل دادن حساب کاربری ویژه نیست. گاهی همین که در مقابل یه کار اشتباه از کاربر عذرخواهی کنید یعنی بهش ارزش دادید. یا مثلا وقتی شماره تلفن‌تون رو توی سایت می‌گذارید این خودش یعنی ارزش دادن به کاربر.

گوش دادن به مشتری یکی از بهترین راه‌ها برای اینه که نشون بدید براش ارزش قائلید.

از شبکه‌های اجتماعی برای صحبت کردن با مشتریان‌تون استفاده کنید. اگه میخوایید بازخورد کاربران رو بگیرید، صرفا یه پرسشنامه توی گوگل درست نکنید و بدید دست کاربر، بلکه توی شبکه‌های باهاشون گفتگو کنید. گوش دادن به مشتری یکی از بهترین راه‌ها برای اینه که نشون بدید براش ارزش قائلید.

موثر باشید

پاسخ‌هایی مثل «ما فقط از ۹ تا ۱۴ به تماس‌ها جواب میدیم»، «رسیدگی به این موضوع حداقل ۷۲ ساعت طول میکشه»، «بازگشت وجه طی ۳ روز کاری انجام میشه» و از این قبیل؛ به هیچ وجه نشون دهنده موثر بودن شما برای مشتری نیستن.

یکی از مشتری‌های ناراضی ایرانسل از اینکه به درخواستش در زمان مناسبی پاسخ داده نشده شکایت داره. در نهایت به وسیله توییتر از عملکرد این شرکت شکایت میکنه. خب اگه درست بهش نگاه کنیم این برای ایرانسل یه فاجعه برندینگ به حساب میاد.

نارضایتی یه کاربر از اینکه ایرانسل به شکل موثری به توییت‌ها جواب نمیده.نارضایتی یه کاربر از اینکه ایرانسل به شکل موثری به توییت‌ها جواب نمیده.شما باید شکایات مشتریان رو مدیریت کنید. برای انجام اینکار مهمه که پشتیبانی‌تون سریع و موثر باشه. موثر بودن یعنی اینکه زمان کاربر رو هدر ندیم. کاری که ایرانسل در این مورد نتونسته انجام بده.

وقتی Steve Jobs از توسعه دهندگان Mac خواست که سرعت بوت شدنش رو افزایش بدن، اینطور استدلال کرد که اگه فقط ۱۰ ثانیه سرعت بوت شدن Mac رو افزایش بدن، اثرش توی زندگی یه آدم به اندازه یک ساله. یعنی Mac سریعتر باعث صرفه‌جویی در عمر و زندگی میشه. می‌بینید چقدر استدلال جالبیه؟

چیزای خیلی بیشتری هم هستن که وقت کاربر رو تلف می‌کنن. مثلا زمانی که برای بستن پنجره «امتیاز دادن به یه برنامه موبایل» هدر میده. یا زمان لازم برای پر کردن فیلدهای غیر ضروری توی یه فرم سفارش.

یا مثلا اون چک باکس‌های مخفی. میدونید که کدوما رومیگم. همونا که باید حواست باشه تا تیک‌شون رو ورداری وگرنه اسپم میشی. چک باکس‌هایی که هم وقت رو تلف می‌کنن هم اعتماد رو کاهش میدن.

ایجاد اعتماد آنلاین

مصرف کننده دیجیتالی خیلی دیرتر اعتماد می‌کنه، در مقابل تبلیغات سنتی خیلی موشکافی می‌کنه، و بجای حرف‌ها بیشتر به رفتار ما توجه داره. به عنوان مثال در مقابل الگو‌های سیاه تحمل کمتری داره. الگو‌های سیاه یه سری تکنیک‌های رابط‌کاربر هستن برای گول زدن کاربر. مثلا چک باکس‌هایی که توی بخش قبلی گفتم از این نمونه هستن. یا مواردی مثل:

  • بدون اجازه اضافه کردن چیزی به سبد خرید
  • تبلیغات پنهان (نا محسوس)
  • اسپم کردن دوستان توی شبکه‌های اجتماعی
  • مخفی کردن هزینه پست
  • استفاده از اصطلاحات خاص برای مخفی کردن چیزایی مثل سیاست حریم خصوصی

البته اینا همش نیست و این لیست می‌تونه خیلی طولانی‌تر باشه ...

حریم خصوصی یکی از اون چیزاییه که مصرف کننده دیجیتالی نسبت بهش محتاطه. اونها می‌دونن که هر سروری ممکنه هک بشه، اما اصلا در مورد شرکت‌هایی که اطلاعات اونها رو می‌فروشن کوتاه نمیان. اینجور رفتارها اعتماد مصرف‌کننده‌های دیجیتالی رو به کلی از بین می‌بره.

بزارید بهتون یه استراتژی کارآمد برای ایجاد اعتماد نسبت به برند معرفی کنم. مصرف‌کننده‌های دیجیتالی ممکنه به برند‌ها اعتماد نکنن، اما با افرادی که پشت این برند‌ها هستن رفتار گرمی دارن. از اینکه افراد پشت کسب و کار‌تون رو بهشون نشون بدید نترسید. آدمهای واقعی با داستان‌های واقعی باعث میشن که ارتباط خوبی بین شما و مشتری برقرار بشه.

غیر از این می‌تونید با داشتن ثبات توی سرویس دهی هم اعتماد ایجاد کنید. کارای یهویی و دور از انتظار اعتماد رو از بین می‌برن چون باعث میشن که شما غیر قابل پیش بینی باشید.

پایداری و ثبات در سرویس دهی

به چند روش می‌تونید ثبات خودتون رو به مشتری نشون بدید. ثبات توی طراحی یکی از اون چیزاییه که خیلی مهمه و باید بهش توجه خاص کنید. بعضی از وب‌سایت‌ها ترکیبی از طرح‌های قدیمی و جدید هستن و همینطور روش پیمایش اونها مدام در حال تغییره که این موضوع باعث سردرگمی کاربر میشه.

یه دسته دیگه از وب‌سایت‌ها اونهایی هستن که میخوان متفاوت باشن. معمولا برای اینکه خودشون رو تافته جدا بافته نشون بدن، فورا شروع می‌کنن به تغییر دادن مفاهیم و واژه‌هایی که جمعیت زیادی از کاربر دارن ازشون استفاده می‌کنن.

یه مدل دیگه از ثبات به کیفیت محصول شما مربوط میشه. آیا شما از اون دسته افرادی هستید که با مشتری‌های جدید خوبید، اما بعد از یه مدت یواش یواش در مقابل خواسته هاشون تنبلی می‌کنید؟ مصرف‌کننده‌های دیجیتالی این بی ثباتی رو به خوبی می‌بینن.

ثبات درمورد محتوا هم صادقه. بعضی از کسب و کار‌ها یه وبلاگ راه میندازن و بعد یه خط در میون مطالبی توش می‌نویسن. یه وقت می‌بینی توی وبلاگ‌شون نوشته: آخرین بروز رسانی ۱۰ شهریور ۱۳۹۲.

اگه می‌خوایید مخاطبای وفاداری داشته باشید باید توی عرضه محتوا با ثبات باشید. نه تنها با ثبات بلکه مرتبط.

مطمئن بشید که حرف‌های مرتبط می‌زنید

مصرف‌کننده‌های دیجیتالی بیشتر از تمام تاریخ بشریت به اطلاعات دسترسی داشتن. بنابر این در خصوص چیزایی که می‌خونن خیلی ظالم و بی رحم هستن. به عنوان مثال کافیه یه ایمیلی براشون بفرستید که به موضوع اصلی ربط نداره. فکر می‌کنید که لغو اشتراک می‌کنن؟ نه! ایمیل رو به عنوان اسپم گزارش و کل اعتبارتون رو خراب می‌کنن.

شبکه‌های اجتماعی هم همینطوره. اگه پست‌هایی که توی شبکه‌های اجتماعی می‌گذارید فقط یه سری نوشته‌های خبرگونه باشن، به سرعت شما رو آنفالو می‌کنن (یعنی مطالب‌تون رو دنبال نمی‌کنن). بنابر این هرچی که توی ایمیل و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنید، باید کاربر محور باشه.

مصرف کننده‌های دیجیتالی هیچ علاقه ایی به شما و برندتون ندارن. اونها فقط محتواهایی رو می‌خوان که بهشون مرتبطه و کمک‌شون می‌کنه. محتواهایی که به سوالاتشون پاسخ میده و باعث میشه راحت‌تر زندگی کنن.

اگه یه روزی کاربرا نخواستن دیگه محتواهای شما رو دریافت کنن، بهشون قدرت کنترل بدید.

به کاربر قدرت کنترل بدید

هیچی مثل نداشتن کنترل مصرف کننده دیجیتالی رو عصبانی نمی‌کنه. حالا چه کنترل روی چیزی باشه که دریافت می‌کنن، چه روی زمان دریافتش. اگه کاربر قصد داشت مشترک خبرنامه شما بشه، براش توضیح بدید که هر وقت بخواد با یه کلیک می‌تونه لغو اشتراک کنه. مصرف کننده دیجیتالی متنفره از اینه که بخواد برای لغو اشتراک به حساب کاربریش وارد بشه (login کنه).

خیلی شفاف به کاربر توضیح بدید که با یه کلیک می‌تونه اشتراکش رو در خبرنامه لغو کنه.خیلی شفاف به کاربر توضیح بدید که با یه کلیک می‌تونه اشتراکش رو در خبرنامه لغو کنه.همچنین اگه یه کاربری تصمیم گرفت که لغو اشتراک کنه یا محصول‌تون رو کنار بزاره و دیگه از خدمات‌تون استفاده نکنه، باهاش مهربان و بخشنده برخورد کنید. اگه کار حذف حساب کاربری رو برای کاربر سخت کنید باعث میشه باهاتون خصومت پیدا کنه. اینکار باعث میشه بر علیه شما به صورت عمومی شکایت کنه و اگه اینطور بشه دیگه شانس بازگشتش رو از دست میدید.

نکاتی برای بهینه‌سازی تجربه‌کاربر محصول شما

گاهی ممکنه شما با اشتباهاتی باعث بشید که تجربه‌های بدی برای کاربران رقم بخوره. اشتباهاتی که ممکنه توسط شما اتفاق بیفتن در حالی که متوجه‌شون نشدید.

من خودم استارتاپ‌های شکست خورده زیادی داشتم که وقتی بهشون فکر می‌کنم نکات زیادی رو به یادم میارن. توی این مطلب میخوام نکاتی رو در مورد چند اشتباه بنویسم که خود شما هم می‌تونید با کمی دقت برطرفشون کنید و تجربه‌کاربر بهتری رو برای کاربران‌تون رقم بزنید. این اشتباهات اینها هستن:

تمرکز روی «طراحی‌تاثیرگذار» بجای «معماری‌کاربردی»

اگه یه کم برگردید عقب خیلی راحت علت این اشتباه رو پیدا می‌کنید. شما می‌خوایید که کاربرا توی خونه، خیابون و جمع‌های خودمونی که دور هم نشستن، در مورد محصول شما حرف بزنن و از خوبی‌هاش بگن.

شما می‌خوایید که کاربران‌تون بگن وای عجب برنامه جالبی. بنابر این میرید و یه گرافیست خیلی خوب رو پیدا می‌کنید و بهش میگید برام یه طرح خیلی زیبا و جذاب بزن. شما فکر می‌کنید اگه ظاهر برنامه‌تون خیلی خوب و عالی باشه، کاربرا هم دیگه همه عاشق و شیفته اون میشن. درسته؟ خب این اشتباهه!

شما می‌خوایید محصولتون کاربر رو شگفت زده کنه، اما کاربر میخواد از محصول شما استفاده کنه.

راه حل:

بهترین رابط‌کاربری اونه که به کاربر ابزارهای‌های ساده و قابل فهم بده و طراحی یه همچین رابط‌کاربری نیاز به این داره که شما یه طراحی تجربه‌کاربر و معمار اطلاعات پیدا کنید. برای اینکه این مشکل رو حل کنید، (قبل از یکی از این دو تا) از ورود گرافیست به تیم جلوگیری کنید.

اگه یه تجربه‌کاربر خوب و یه طراحی‌گرافیکی متوسط و حتی ضعیف داشته باشید، خیلی بهتر از اینه که گرافیک خوب باشه و تجربه‌کاربر ضعیف باشه. چون گرافیک در مرحله اول کاربر رو جذب می‌کنه، اما در نهایت همون کاربر خیلی زود استفاده از محصول رو کنار میزاره. علتش هم اینه که رابط‌کاربری محصول‌تون خیلی کاربردی نیست.

اضافه کردن امکاناتی که اعتبارسنجی نشدن

بله، اعتبارسنجی فقط برای ایده نیست. وقتی دارید یه محصولی طراحی می‌کنید، اصلا چیز عجیبی نیست که توی سرتون پر از امکاناتی باشه که می‌خوایید بهش اضافه کنید. مخصوصا اینکه یکی از کاربرا پیشنهاد اضافه کردنش رو داده باشه. شما فکر می‌کنید که اضافه کردن امکانات حتما باعث اضافه شدن ارزش به محصول‌تون میشه.

بزارید یه مثال بزنم. وقتی ما میریم توی یه مغازه کفش فروشی، میخواییم که کفش بخریم، نه همبرگر. حالا ممکنه یکی از مشتری‌ها گفته باشه که گرسنشه، اما آیا به نظرتون فروشنده باید یه دکه همبرگر فروشی هم توی مغازه‌اش داشته باشه؟ معلومه که.

از طرف دیگه حتی اگه دکه همبرگر فروشی هم توی مغازه بزاره، آیا اگه کسی ازش همبرگر نخره بازم معقوله که همونجا نگهش داره؟

راه حل:

یه جمله‌ایی از Eric Reis در سایت لین استارتاپ دیدم:

هرچیزی که به محصولتون اضافه می‌کنید، برای اینکه سرجاش بمونه باید اعتبارسنجی شده باشه.

وقتی یه امکاناتی رو به محصول اضافه می‌کنید، خیلی مهمه که سیستم‌های آماری رو هم چک کنید و ببینید آیا کسی از این محصول استفاده کرده یا نه و اگه نکرده حذفش کنید.

من میدونم که خیلی سخته بخوایید یه امکانی رو که چند میلیون تومن خرج تولیدش کردید رو حذف کنید، اما فقط یه لحظه اون دکه همبرگر فروشی رو گوشه مغازه کفش فروشی‌تون تصور کنید، احتمالا راحت حذفش می‌کنید.

شخصی کردن (به خود گرفتن) بازخوردهای کاربران

دقیقا خود من قبل از اینکه با تجربه‌کاربر (UX) آشنا بشم همین شکلی بودم. از اینکه کاربرا نمی‌تونستن با چیزی که طراحی کرده بودم کار کنن متنفر بودم. همیشه نق میزدم که چرا کار کردن با یه همچین محصول ساده‌ایی رو بلد نیستن. ذهنیت من این بود که: به من ربطی نداره که کاربرا نمی‌فهمن، بهتره برن و یه کمی یاد بگیرن.

وقتی کاربر نظرش رو در مورد محصول میده، در واقع داره می‌گه که من علیرغم تمام علاقه‌ایی که به شما دارم، ولی نمی‌تونم از محصول‌تون استفاده کنم. اینجا بدترین اتفاق اینه که ما فکر کنیم داره در مورد خود ما بد میگه و در مقابلش واکنش شخصی نشون بدیم.

شما هرچقدر هم که توی تجربه‌کاربر متخصص باشید، باز هم نمی‌تونید همون بار اول بهترین محصول رو تولید کنید.

اما امروز ما فهمدیم که افراد مثل هم رفتار نمی‌کنن. افراد مختلف در مقابل اهداف مختلف رفتارهای مختلفی رو نشون میدن. شما هرچقدر هم که توی تجربه‌کاربر متخصص باشید، باز هم نمی‌تونید همون بار اول بهترین محصول رو تولید کنید.

راه حل:

با تیم‌تون تعامل داشته باشد و در مورد مشکلات بحث و تبادل نظر کنید. با این وجود یادتون باشه چیزی که شما می‌سازید فقط قدم اول از طراحی اون چیزه و باید بارهای بار این کارو تکرار کنید.

بازخوردهای منفی کاربران فوق‌العاده هستن. باور کنید که ارزش و سازندگی یه فیدبک منفی به اندازه ۱۰ فیدبک مثبته. کاربرای شما میان بهتون می‌گن که مشکلات کار شما دقیقا کجاست و شما باید از این فرصت برای بهینه‌سازی استفاده کنید چون خیلی بندرت اتفاق میفته که کاربری وقت بزاره و نارضایتیش رو به شما اعلام کنه.

بهینه‌نبودن وب‌سایت برای موبایل

حدود ۲۰٪ از ترافیک وب‌سایت‌ها مربوط به کاربرانیه که با موبایل اینترنت گردی می‌کنن. طبیعتا وقتی وب‌سایتی برای پذیرش کاربران موبایل آماده نیست، این ۲۰٪ رو از دست میده.

غیر از این تعداد کاربران موبایل هر روز داره افزایش پیدا می‌کنه. طراحی برای موبایل نه تنها باعث میشه اون ۲۰٪ رو هم داشته باشید، بلکه بهتون امکان میده برای آینده هم برنامه‌ریزی کنید.

راه حل:

قبل از طراحی وب‌سایت حتما مطمئن بشید که برای موبایل بهینه‌سازی میشه. این روزها به لطف فریم‌ورک‌هایی مثل Bootstrap و Foundation خیلی راحت‌تر میشه یه وب‌سایت واکنش‌گرا طراحی کرد.

البته صرف استفاده کردن از این فریم ورک‌ها به این معنی نیست که وب‌سایت کاملا برای موبایل بهینه شده باشه. هنوز هم لازمه که برنامه نویس وب‌سایت شما از تکنیک‌هایی مثل Media query استفاده کنه. این تکنیک به شما اجازه میده که مثلا وب‌سایت‌تون رو برای وقتی که پهنای صفحه ۶۴۰ پیکس (و یا بیشتر) باشه بهینه سازی کنید.

بین برند شما و کاربران‌تون ارتباط احساسی وجود نداره

تجربه‌کاربر خوب فقط به این معنی نیست که مطمئن بشید کاربرا می‌تونن از محصول شما استفاده کنن، بلکه یعنی دلیل استفاده رو هم پیدا کنید. وقتی کاربر با برند ارتباط احساسی خوبی داره، خیلی راحت‌تر از اشکالات کوچیک چشم پوشی می‌کنه.

وقتی کاربر با برند ارتباط احساسی خوبی داره، خیلی راحت‌تر از اشکالات کوچیک چشم پوشی می‌کنه.

برند Apple یکی از اون برند‌هاییه که به شدت روی مسايل مربوط به سادگی استفاده و زیبایی محصولاتش کار می‌کنه. Apple خیلی دقت می‌کنه که شکل و ظاهر محصول با کاراییش و احساسی که شما نسبت بهش دارید همخوانی داشته باشه.

راه حل:

برند سازی به همون سادگی که به نظر می‌رسه نیست. کاربرای شما هستن که هویت برند‌تون رو تعریف می‌کنن. اونها این هویت رو بر اساس شکل و سطح تعامل با شما تعریف می‌کنن.

اینا مراحلیه که باید برای ایجاد یه برند و رابطه حسی خوب با کاربر دنبال کنید:

  1. تعیین کنید که شما چه تفاوتی با بقیه دارید
  2. یه پیام برای برندتون تعریف کنید
  3. یه ژست خاص بگیرید
  4. یه اسم انتخاب کنید
  5. بدید یه لوگو براتون طراحی کنن
  6. یه فرم کلی گرافیکی طراحی کنید
  7. یه شبکه از طرفدارن‌تون ایجاد کنید
  8. از برندتون محافظت کنید و توسعه‌اش بدید

به طور خلاصه

کاربری که با تجربه خوش از محصول شما استفاده می‌کنه، تمایل بیشتری داره که مشتری شما بمونه و محصول شما رو هم به دیگران پیشنهاد بده. اما ممکنه شما با اشتباهاتی باعث بشید که تجربه‌های بدی هم وجود داشته باشن. اشتباهاتی که ممکنه توسط شما اتفاق بیفتن در حالی که متوجه‌شون نشدید.

اینجا ۵ تا از این اشتباهات رو که خود من قبل از آشنایی با تجربه‌کاربر مرتکب شده بودم رو به همراه راه حل نوشتم.

  1. <span class="CmCaReT" style="display: none;"></span>به‌جای «طراحی تاثیرگذار» روی «معماری کاربردی» تمرکز کنید. اگه یه تجربه‌کاربر خوب و یه طراحی‌گرافیکی متوسط و حتی ضعیف داشته باشید، خیلی بهتر از اینه که گرافیک خوب باشه و تجربه‌کاربر ضعیف.
  2. بدون اعتبارسنجی هیچ امکاناتی رو به محصول‌تون اضافه نکنید. وقتی یه امکاناتی رو به محصول اضافه می‌کنید، خیلی مهمه که سیستم‌های آماری رو هم چک کنید و ببینید آیا کسی از این محصول استفاده کرده یا نه و اگه نکرده حذفش کنید.
  3. بازخوردهای کاربران‌تون رو به خودتون نگیرید. وقتی کاربر نظرش رو در مورد محصول میده، در واقع داره می‌گه که من علیرغم تمام علاقه‌ایی که به شما دارم، نمی‌تونم از محصول‌تون استفاده کنم.
  4. وب‌سایت رو برای موبایل بهینه سازی کنید. حدود ۲۰٪ از ترافیک وب‌سایت‌ها مربوط به کاربرانیه که با موبایل اینترنت گردی می‌کنن. طراحی برای موبایل نه تنها باعث میشه اون ۲۰٪ رو هم داشته باشید، بلکه بهتون امکان میده برای آینده هم برنامه‌ریزی کنید.
  5. بین برند و کاربران‌تون ارتباط احساسی ایجاد کنید. وقتی کاربر با برند ارتباط احساسی خوبی داره، خیلی راحت‌تر از اشکالات کوچیک چشم پوشی می‌کنه.
تجربه کاربر

زمان حضور کاربرا توی صفحات وب‌سایت چقدره؟

کاربرا اغلب بیشتر از ۱۰ تا ۲۰ ثانیه توی صفحات وب‌سایت نمی‌مونن. اما اگه ما بتونیم ارزش رو به درستی منتقل کنیم، می‌تونیم اونها رو زمان بیشتری نگه داریم.

سوال اینه که کاربرای ما چقدر توی صفحات وب‌سایت‌مون می‌مونن؟ این سوالیه که همیشه پرسیده شده و همیشه هم یه جواب داشته: خیلی زیاد نیست. متوسط حضور کاربرا توی یه صفحه کمتر از یک دقیقه است.

وقتی کاربرا به یه صفحه از وب‌سایت سر میزنن، فقط برای خوندن یک چهارم از متن‌های توی این صفحه زمان میزارن. بنابراین اگه نوشته شما خیلی تر وتمیز و متمرکز نباشه، بیشتر حرف‌هایی که می‌زنید به گوش مشتری‌تون نمی‌رسه.

اما با اینکه کاربرای اینترنتی کلا عجول هستن، زمان حضورشون توی یه صفحه خیلی متفاوت و متغیره. بعضی وقتها فورا خارج میشن، اما بعضی وقت‌ها بیشتر از یک دقیقه هم منتظر می‌مونن. بنابراین عدد متوسط حضور خیلی برای آنالیز رفتار اونها مفید نیست. کاربرای ما انسان هستن و می‌تونن رفتارهای بسیار متغیری داشته باشن.

خروج از صفحه و تئوری توزیع وایبول

Chao Liu و همکارانش توی یه تحقیق جدیدی که در مایکروسافت انجام دادن، فهمیدن که رفتار کاربر تابع یه سری قواعد ریاضیه. اومدن داده‌ها رو به وسیله «یکی از افزونه‌هایی که کاربرا روی مرورگرشون نصب می‌کنن» گرفتن و زمان حضور در ۲۰۵,۸۷۳ صفحه مختلف که هرکدوم بیشتر از ۱۰,۰۰۰ بازدید داشتن روبررسی کردن (یعنی یه آزمایش بسیار دقیق به واسطه حدود ۲ میلیارد بازدید).

نتیجه تحقیق این شده: زمان حضور کاربرا توی صفحات وب‌سایت، از تئوری توزیع وایبول پیروی می‌کنه.

من وقتی این رو توضیح میدم ۹۹٪ افراد می‌پرسن که این توزیع وایبول اصلا چی هست؟ وایبول یه مفهوم مهندسی بر مبنای اطمینان پذیریه که تعداد دفعات شکست (failure) یه عنصر از سیستم رو آنالیز می‌کنه. توی این مدل یه چیزی هست به نام تابع خطر که احتمال شکست در یه فرایند سیستم رو تا زمان t مشخص می‌کنه. بر این مبنا سیستم تا قبل از زمان t درسته کار میکرده. بنابراین وقتی یه قطعه یدکی از یه سیستم عوض میشه، آنالیز وایبول مشخص می‌کنه که اون قطعه کی باید دوباره عوض بشه.

حالا ما توی وب مفهوم «شکست عنصر» رو با «خروج از صفحه» جایگزین می‌کنیم. اینجا Chao Liu و همکارانش آماری رو ارائه کردن که نشون میده نتایج تجربه اونها در مشاهده رفتار کاربر با مدل وایبول خیلی خیلی نزدیکه.

اینطور که من تحقیق کردم، دو نوع مختلف از توزیع وایبول وجود داره:

  • پیری مثبت (Positive aging): هرچی یه عنصر توی سیستم بیشتر عمر کرده باشه، احتمال اینکه شکست بخوره بیشتره. توی این حالت تابع خطر در ازای مقادیر بالاتر t افزایش پیدا میکنه. این به صورت حسی منطقی به نظر می‌رسه، چون هرچی یه قطعه‌ایی بیشتر کار کرده باشه، زودتر از دور خارج میشه. پس هر چیزی که بیشتر کار کنه، زدوتر به نقطه شکست نزدیک میشه.
  • پیری منفی (Negative aging): هرچی یه عنصر توی سیستم بیشتر عمر کرده باشه، احتمال اینکه شکست بخوره کمتره. توی این حالت تابع خطر در ازای مقادیر بالاتر t کاهش پیدا میکنه. این موضوع وقتی منطقیه که یه عنصر بخصوص از نظر کیفیت متغیر باشه. عناصر کم کیفیت خیلی زودتر با شکست روبرو میشن، پس وقتی قراره یه عنصری عمر طولانی داشته باشه، باید با کیفیت و قدرت بیشتری تولید بشه.

پیری منفی: هر چی بیشتر بمونید ماندگارترید

تحقیقات نشون دادن که ۹۹٪ از صفحات وب تاثیرشون به صورت پیری منفیه. ما توی علم تعامل انسان و کامپیوتر خیلی این موضوع رو نمی‌دونستیم و به همین دلیله که این رو میشه تقریبا یه دستاورد جدید به حساب آورد.

۱۰ ثانیه اول حضور کاربر نقش تعیین کننده‌ایی در ماندگاری و یا خروجش داره.

حالا چرا پیری منفی؟ دلیلش اینه که صفحات وب در واقع کیفیت‌های متفاوتی دارن. کاربرا هم اینو میدونن و به همین دلیل توی لحظات اولیه حضورشون به شکل بیرحمانه‌ایی مستعد خروج هستن. خیلی کم اتفاق می‌افته که کاربرا توی یه صفحه منتظر بمونن، اما وقتی یه نشونه‌هایی کیفیت رو می‌بینن تصمیم میگیرن بیشتر صبر کنن.

این چارت نشون میده که بر اساس داده‌ها، زمان حضور کاربران در صفحات وب چطور با نوع پیری منفی درمدل وایبول مطابقت پیدا می‌کنه.این چارت نشون میده که بر اساس داده‌ها، زمان حضور کاربران در صفحات وب چطور با نوع پیری منفی درمدل وایبول مطابقت پیدا می‌کنه.بنابراین همونطور که میبینید توی این چارت به وضوح معلومه که ۱۰ ثانیه اول حضور کاربر نقش تعیین کننده‌ایی در ماندگاری و یا خروجش داره. توی این ثانیه‌ها احتمال اینکه کاربر صفحه رو ببنده خیلی زیاده چون تجربه‌های بد اونها در صفحاتی که بد طراحی شدن به صورت پیش فرض بهشون یه موضع تهاجمی و شکاک داده. کاربرا میدونن که بیشتر صفحات وب بی‌مصرف هستن، به همین دلیل رفتارشون جوریه که میخوان از تلف شدن وقتشون جلوگیری کنن.

حالا اگه یه صفحه‌ایی بتونه از این ۱۰ ثانیه خیلی سخت عبور کنه (یعنی زمان قضاوت)، کاربرا باهاش ارتباط بیشتری برقرار می‌کنن. هرچند که هنوزم تا ۲۰ ثانیه اول احتمال خروج بالاست. تقریبا میشه گفت وقتی که کاربرا بیشتر از ۳۰ ثانیه توی یه صفحه می‌مونن، منحنی شروع می‌کنه به تخت شدن.

بنابراین اگه شما بتونید یه کاربری رو متقاعد کنید که حدود نیم دقیقه توی یه صفحه بمونه، این شانس رو دارید که بتونید تا ۲ دقیقه و گاهی هم بیشتر نگهش دارید، که توی وب این یعنی خیلی ;) مثلا همین که شما تا اینجای متن رو خوندید یعنی حداقل حدود ۲ تا ۳ دقیقه توی این صفحه بودید و این خیلیه :)

طراحی تعامل

چرا چیزی مثل اپ بافر (Buffer) برای استراتژی‌محتوا ضروریه

یه استراتژی‌محتوای خوب نیاز به نظم در عرضه داره و بافر این نظم روبرای شما به ارمغان میاره.

من از طرفداران اَپ بافر (Buffer) هستم. چه از نظر ساختار بیزینسی و مدل سازمانی، چه از نظر کاربردش توی شبکه‌های اجتماعی. اما توی این مطلب نمی‌خوام در مورد هیچ کدوم از این دو ویژگی صحبت کنم. میخوام به کاربردی از بافر بپردازم که شاید تا بحال نشنیده باشید.

اَپ بافر استراتژی‌محتوا رو تقویت می‌کنه

یکی از شاخصه‌های یه استراتژی‌محتوای خوب، داشتن برنامه‌ریزی و مدیریت در عرضه محتواست. یعنی شما باید بدونید که کی در مورد چی بنویسید. برای محقق شدن این هدف لازمه توی عرضه محتوا مداومت و نظم داشته.

عرضه منظم محتوا هم ساختار و تمرکز ذهنی رو تقویت میکنه، هم بهتون امکان اندازه گیری دقیق‌تری از موفقیت استراتژی‌محتوا رو میده.

عرضه منظم محتوا دو دستاورد مهم داره. اول اینکه ساختار ذهنی شما رو تقویت میکنه و باعث افزایش تمرکزتون میشه. دوم اینکه باعث میشه راحت‌تر بتونید موفقیت استراتژی‌محتوای خودتون رو اندازه‌گیری کنید.

بافر اون انظباطی که برای عرضه محتوا نیاز هست رو به شما میده. مثلا ما بافر روی ۹ بار در روز تنظیم کردیم و تمام توییت‌های ما در این ۹ زمان (از قبل تعیین شده) انجام میگیرن. البته ما هروقت چیزی به ذهنمون رسید توییت می‌کنیم، اما این بافره که وظیفه توزیع محتوا رو به عهده داره و نظم رو برقرار می‌کنه.

بافر باعث میشه کمتر پرحرفی کنید

اگه من بگم بعضی از بیزینس‌ها بیشتر توی توییتر دارن پرحرفی می‌کنن شما ناراحت می‌شید؟ خب اگه مخاطب مطالب ما بوده باشید و بدونید که چرا این حرف رو میزنم، احتمالا ناراحت نمی‌شید. وقتی توی شبکه‌های اجتماعی از یه استراتژی ابن الوقتی (یعنی در لحظه تصمیم گرفتن) استفاده می‌کنید، دو تا اتفاق بد میفته:

  • چیزهایی میگید که نباید بگید و به برندتون آسیب می‌زنید.
  • یادتون میره که کی باید ساکت باشید و دیگه حرف نزنید.

خب نتیجه این دو اتفاق بد میشه پرحرفی توی شبکه‌های اجتماعی. یعنی بیش از حد حرف زدن و معمولا هم پرداختن به موضوعاتی که شاید اصلا لزومی نداره در موردشون بنویسید.

چرا این اتفاق می‌افته؟ چون همه ما احساساتی داریم که در زمان نوشتن روی محتوا و لحن نوشتارمون تاثیر مستقیم میگذاره. وقتی از یه سرویس مثل بافر استفاده می‌کنید، این فرصت رو دارید که قبل از انتشار محتوا (در یه حالت روحی متفاوت) متن خودتون رو چند بار بخونید و متوجه اشکالاتش بشید.

برای ما خیلی اتفاق می‌افته که چیزی رو توی بافر بفرستیم و چند ساعت بعد حذفش کنیم. چون معمولا این مطالب ۲۴ ساعت بعد توییت یا توی فیس‌بوک منتشر میشن، توی این ۲۴ ساعت ما چند بار اونها رو می‌خونیم و گاهی متوجه می‌شیم که این حرف رو اصلا نباید میزدیم.

باور کنید ما هیچ پولی از بافر نگرفتیم

حالا اگه باورتون میشه که ما برای نوشتن این مطلب هیچ پولی از بافر نگرفتیم، توصیه می‌کنم همین حالا برید و یه حساب کاربری توی این سرویس برای خودتون ایجاد کنید. از این به بعد با انضباط بیشتری توییت کنید یا توی فیس‌بوک بنویسید. ضمن اینکه تا وقتی که فرصت دارید خودتون چندبار مطالب رو بخونید و مرور کنید. ممکنه اشتباهی کرده باشید.

استراتژی محتوا

استراتژی محتوا با بازاریابی محتوا فرق داره

نه استراتژیست‌های‌محتوا به هیچ وجه بازاریاب‌محتوا هستن و نه استراتژی‌محتوا به هیچ شکلی شبیه بازاریابی‌محتوا هست.

شاید ما اولین منبع فارسی زبان هستیم که از ۱۳۹۱ داریم در مورد استراتژی‌محتوا می‌نویسیم. توی این مدت من افراد زیادی رو دیدم که به این حوزه علاقه‌شدن و خودشون رو یه استراتژیست‌محتوا معرفی کردن. این خیلی خوبه، اما من می‌بینیم که در خیلی از موارد برداشت‌های اشتباهی در مورد استراتژی‌محتوا میشه و خیلی از این افراد در واقع اون رو با بازاریابی‌محتوا اشتباه گرفتن.

منظور از استراتژی‌محتوا چیه؟

آیا استراتژی‌محتوا یه چیزی مثل بازاریابی‌محتوا هست؟ آیا استراتژی‌محتوا یه مدل کوچیک شده از معماری اطلاعاته؟ در جواب این سوالات باید گفت: نه، ابدا اینطور نیست!

خانوم Kristina Halvorson که موسس Brian Traffic هست و یه استراتژیست‌محتوای شناحته شده، توی مطلبی که در A List Apart نوشته میگه: «استراتژی‌محتوا برای تولید و انتشار محتواهای مفید و قابل استفاده برنامه‌ریزی می‌کنه».

من فکر میکنم کلمه «برنامه‌ریزی» نقش کلیدی رو توی این تعریف داره. برنامه‌ریزی یه مهارت ضروری برای یه استراتژیست‌محتوا به حساب میاد که اغلب داره توی سازمان تحقیق میکنه تا استانداردها، گردش‌کار، فرایند طراحی و یه سری فاکتورهای دیگه مثل این رو بررسی کنه.

اما یه استراتژیست‌محتوا کاراهای بیشتری هم انجام میده و فقط برنامه‌ریزی نیست. اینجا باید توی تعریفی که خانوم Halvorson ارائه میکنه، بریم سراغ دو کلمه «مفید» و «قابل‌استفاده». دقیقا استراتژی‌محتوا کارش اینه که محتوا رو مفید و قابل‌استفاده کنه.

محتوا پویا و زنده است

Rachel Lovinger هم مطلبی رو توی Boxes and Arrows نوشته که دو تا تعریف دیگه رو هم اضافه می‌کنه. میگه که یه استراتژی‌محتوا «از کلمات و داده‌ها استفاده می‌کنه تا محتوایی بدونه ابهام تولید کنه که از تجربه‌های معنادار و تعاملی حمایت می‌کنه».

همونطور که معماری اطلاعات در ارتباط با طراحیه، استراتژی‌محتوا هم در ارتباط با رونویسی (Copywriting)ـه

توجه داشته باشید که اینجا خانوم Lovinger به زبان و داده اشاره کرده که مشخص میکنه ما داریم در مورد محتوای پویا و زنده حرف می‌زنیم، نه فقط یه تیکه متن. یعنی ما داریم در مورد تجربه‌های جامعی حرفی می‌زنیم که به کاربرای ما کمک می‌کنن تا در رسیدن به اهدافشون موفق باشن.

خانوم Lovinger می‌گه «همونطور که معماری اطلاعات در ارتباط با طراحیه، استراتژی‌محتوا هم در ارتباط با رونویسی (Copywriting)ـه» و این باعث میشه این تفکر غلط رو کنار بگذاریم که استراتژیست‌محتوا فقط به متن فکر می‌کنه.

ما به محتوا به عنوان یه تجربه (کاربر) نگاه می‌کنیم. برای همینه که به استانداردها، لحن و تون صدا، ممیزی محتوا، گردش‌کار، طراحی سرویس، سیستم‌ها، فرایندها، طراحی متادیتا، مدل سازی محتوا، کانال‌های توزیع و غیره فکر می‌کنیم.

استراتژی‌محتوا بازاریابی‌محتوا نیست

این دو کلمه رو یادتون باشه: مفید و قابل استفاده. به خاطر همین دو کلمه است که استراتژیست‌های‌محتوا به هیچ وجه بازاریاب‌محتوا نیستن. به همین خاطره که استراتژی‌محتوا به هیچ شکلی شبیه بازاریابی‌محتوا نیست.

بعلاوه، اونطور که توی خیلی از وب‌سایت‌ها نوشته یه استراتژیست‌محتوا به هیچ وجه یه شبه معمار‌ اطلاعات یا شبه طراح نیست. در واقع استراتژی‌محتوا به اون اصول و مباحث اساسی می‌پردازه که معماری‌اطلاعات و طراحی بهش بی‌اعتنا بودن.

در نهایت، همونطور که معماران‌اطلاعات و طراحان برای خلق تجربه‌های بهتر روی موضوعات مختلفی کار میکنن، استراتژی‌محتوا هم روی زبان، داده و سیستم‌های تولید محتوا کار می‌کنه. در حالت ایده‌آل، هر سه این نقش‌ها توی یه تیم تجربه‌کاربر در کنار هم هستن و تلاش می‌کنن تا قبل از هر «چطور» یه «چرا» بزارن.

استراتژی محتوا