شما صدای جیغ کاربرا رو نمی‌شنوید!

متاسفانه ۸۰ تا ۹۰ درصد مخطبای وب‌سایت شما، هیچ‌وقت نارضایتی‌شون رو به شما اعلام نمی‌کنن. صدای کاربرای ناراضی به گوش شما نمی‌رسه و این بدترین اتفاقیه که ممکنه برای شما بیفته.

واقعیت اینه که همه ما در عمل از بازخورد‌هایی که کاربرای وب‌سایت برای ما می‌فرستن خوشمون میاد. حالا ممکنه در لحظه نسبت بهشون واکنش خوبی نشون ندیم، که این هم عمدتا به دلیل ترس ما از گرفتن بازخورده، اما در نهایت دوست داریم که بدونیم دیگران در مورد ما و خدماتمون چه فکری می‌کنن.

اما یه مشکل بزرگ سرراه ما هست و اونم اینه که خیلی از این کاربرا هیچ وقت نظرشون رو به ما نمی‌گن.

هیچ کس به شما نمی‌گه که از چی ناراضیه!

متاسفانه ۸۰ تا ۹۰ درصد مخطبای وب‌سایت شما، هیچ‌وقت نارضایتی‌شون رو به شما اعلام نمی‌کنن. تنها کاری که ممکنه انجام بدن اینه که سر مانیتورشون فریاد بکش و استفاده از وب‌سایت و خدمات شما رو برای همیشه کنار بزارن.

من فکر می‌کنم این بدترین اتفاقیه که ممکنه برای شما بیفته و متوجه نشید که کاربرای شما از چی ناراضی هستن. اینجاست که نه تنها تلاشی برای رفع مشکل نمی‌کنید، بلکه هرروز با تکرار کارهای پیشین ناراضایتی مشتری‌ها رو افزایش می‌دید.من فکر می‌کنم این بدترین اتفاقیه که ممکنه برای شما بیفته و متوجه نشید که کاربرای شما از چی ناراضی هستن. اینجاست که نه تنها تلاشی برای رفع مشکل نمی‌کنید، بلکه هرروز با تکرار کارهای پیشین ناراضایتی مشتری‌ها رو افزایش می‌دید. ## پیشگیری بهتر از درمان است!

شاید راه‌های زیادی وجود داشته باشه که بتونیم از کاربر بخواییم تا نظرش رو برای ما بفرسته. اما من فکر می‌کنم پیشگری از نارضایتی کاربر خیلی بهتر از اینه که دلیل نارضایتیش رو بپرسیم. چون معمولا ۹۰٪ مشتری‌های ناراضی هیچ وقت دیگه به سمت محصول شما بر نمی‌گردن که بتونید نظرشون رو بپرسید.

همیشه شما اول باشید! قبل از اینکه کاربر تقاضای یه امکان جدید بکنه، قبل از اینکه بخواد بهش کمک کنید.

یکی از چیزهایی که باعث می‌شه سطح نارضایتی‌ها رو تا حد زیادی کاهش بدید اینه که برای خودتون الگویی تعریف کنید تا همیشه شما اول باشید. قبل از اینکه کاربر بخواد حرفی بزنه، قبل از اینکه تقاضای یه امکان جدید بکنه، قبل از اینکه بخواد بهش یه نمونه نشون بدید، قبل از اینکه بخواد بپرسه این چطوری کار می‌کنه و ...

استراتژی دیجیتال

وب سایت و کسب و کار، چی در خدمت چیه؟

مهمترین چالش بین طراح و مالکان وب‌سایت اینه که تعامل مناسبی ندارن و محتوا رو در اولویت قرار نمی دن. اینطوریه که مجبور می‌شن کسب‌وکار رو توی وب‌سایت قالب کنن.

حدودا ۱۲ ساله که من توی دنیای وب در حال فعالیت هستم. توی این مدت سوالات مختلفی ازم پرسیده شده. اما یکی از اونهایی که به نظر خودم جوابش از همه مهمتره این بوده که: به نظر شما مهمترین چالش دنیای طراحی‌وب چیه؟ توی این مطلب قصد دارم در مورد این موضوع و چیزی که خودم فکر می‌کنم بنویسم.

ضعف تعامل بین طراح و مالک وب‌سایت

من فکر می‌کنم اگر بخوام فقط یه دلیل برای شکست خوردن وب‌سایت‌ها بیارم اونم اینه که بین طراح و مالک (که همون مدیران کسب‌وکار هستن) تعامل مناسبی وجود نداره. بخشی از این مشکل به دلیل اشکال توی مدل ارتباط این دو هست.

متاسفانه هنوز روش طراحی‌وب‌سایت خیلی تفاوتی با خرید گوجه‌فرنگی نداره. یعنی مدیر کسب‌وکار به این فکر می‌افته که یه وب‌سایت برای بیزینس خودش طراحی کنه. پیشنهادات یه شرکت طراحی‌وب رو می‌بینه، اگه براش جالب بود کار رو واگذار می‌کنه، بعد از اتمام کار وب‌سایت رو تحویل و می‌گیره و هرکس میره پی کار خودش.

طراح و مالکان وب‌سایت باید به فکر یه ارتباط ادامه‌دار باشن.

مدیران کسب‌وکار‌ها باید قبل از اینکه شروع به واگذاری کار برای طراحی‌وب‌سایت کنن، به این نکته توجه داشته باشن که ارتباطشون به طراحی یه قالب گرافیکی و نصب یه CMS محدود نشه. یعنی ارتباطشون رو قطع نکنن و به فکر یه رابطه ادامه دار باشن.

طراحان از دخالت مدیران توی طرح ناراضی هستن

یکی از چیزایی که من خیلی زیاد می‌بینم شکایت طراح از این موضوعه که بعد از اظهار نظر مالک وب‌سایت، طرح دیگه کارایی و زیبایی خودش رو از دست داده. اما واقعا چرا این مشکل پیش میاد؟ چه کاری هست که ما انجام نمی‌دیم؟

وب‌سایت باید در خدمت کسب‌وکار باشه، نه کسب‌وکار در خدمت وب‌سایت!

موضوع اینه که اغلب طراح میشینه و بر اساس تصورات خودش طرحی رو می‌زنه که پره از المنت‌های کلیشه ایی مثل درباره ما، ارتباط با ما، آخرین اخبار و امثالهم بدون توجه به اینکه اصلا این کسب‌وکار می‌تونه محتوای لازم رو برای این بخش‌ها تامین کنه یا خیر.

این روندیه که من اسمش رو میزارم قالب کردن کسب‌وکار در وب‌سایت. یعنی حالا مدیران وب‌سایت باید هزینه‌هایی رو انجام بدن تا نیاز‌های وب‌سایت رو برآورده کنن. درحالی که باید عکس این باشه.

راهکار: محتوا رو در اولویت همه مسائل قرار بدید

این کار تو مراحل اولیه خیلی سخت به نظر می‌رسه و علتش هم اینه که مدیران کسب‌وکار‌ها تا حالا به صورت جدی روی محتوایی که می‌خوان در اختیار مخاطباشون قرار بدن فکر نکردن. طبیعتا همین شروع کار رو یه کم مشکل می‌کنه.

هنر یه طراح اینه که راه حلی برای عرضه محتواهای موجود پیدا کنه.

از طرف دیگه طراح باید به جای اینکه طرحی رو آماده کنه و بعد به دنبال محتواش باشه، اول محتواهای موجود رو بررسی کنه و بعد بره سراغ طرحی که مناسب اون محتوا باشه. به عبارتی هنر یه طراح اینه که راه حلی برای عرضه محتواهای موجود پیدا کنه.

اگه طراح و صاحبان وب‌سایت‌ها هر دو تابع قانون « اول محتوا » باشن، هم راهشون برای رسیدن به موفقیت هموارتره، هم خیلی کم اتفاق می‌افته که طرح بعد از تحویل به مالک نیاز به تغییرات اساسی داشته باشه.

بعضی از اصول طراحی هیچ وقت تغییر نمی‌کنن

با این سرعت بالای تغییرات، طراحی وب سایت یه کار واقعا پر چالشه. اما خوشبختانه بعضی از این اصول همیشه ثابت می‌مونن.

شما می تونید ببینید که وب داره با سرعت خیلی بالایی تغییر می کنه. اما خوشبختانه آدم‌ها با این سرعت تغییر نمی‌کنن. بنابراین چون این آدم‌ها هستن که دارن از وب سایت‌های ما استفاده می‌کنن، بعضی از اصول ثابت هم موندن.

وب تغییر می کنه، اما آدم ها نه. چون ما برای آدم ها طراحی می کنیم، پس بعضی اصول هم بدون تغییر می مونن.

توی این مطلب من می‌می خوام بعضی از اصولی رو که زمان روی اونها اثر نداره رو با شما به اشتراک بگذارم. اصولی که نقطه قوت هر وب سایت خوبی هستن. در نهایت منتظرم ببینم شما توی قسمت نظرات چه اصول دیگه ایی رو به اشتراک می گذارید.

طرح باید سریع باشه

سرعت همیشه مهمه. فرقی نمی کنه که سایت رو توی دوره Dial up طراحی باشید (دهه هفتاد) یا برای اینترنت پرسرعت امروز. آدم ها انتظاراتشون بر اساس تجربه های قبلی‌شونه. مثلا وقتی گوگل تو کسری از ثانیه لود می شه، انتظار دارن که وب سایت شمام همینطور باشه.

افراد اونقدر صبور نیستن که سرعت پایین وب سایت شما رو تحمل کنن. اونها اصلا دوست ندارن که بشینن و منتظر بمونن تا قسمت های مختلف وب سایت شما رو ببینن.

طراحی یعنی درگیر بودن با محدودیت ها و سرعت یکی از اون محدودیت هاست. روز به روز تمایل گوگل به وب سایت‌هایی که سرعت بالاتری دارن بیشتر می‌شه. اما متاسفانه سرعت اینترنت اغلب کاربرای شما با همون سرعت بالا نمی‌ره.

طرح باید محتوا رو حمایت کنه

یه طرح خوب باید از چشم خودآگاه ما مخفی باشه. بله، می دونم که طرح یک وب سایت احساس ما رو نسبت بهش رقم می زنه، اما خودآگاه ما باید درگیر محتوا باشه. باید درگیر پیامی باشه که قراره منتقل بشه.

به عنوان مالک وب‌سایت، ما همیشه می خواییم که یه رابط‌کاربری فوق‌العاده داشته باشیم. یه چیزی که کاربرا رو شگفت زده کنه. اما یه طرح خیلی جذاب می‌تونه باعث بشه که تمرکز کاربرا از پیام اصلی شما دور بشه.

طرح نباید سرپوشی روی محتوای ضعیف باشه. بلکه باید محتوا رو تقویت کنه و باعث بشه که کاربر نسبت بهش واکنش های احساسی درستی رو نشون بده.

طرح باید وب سایت رو به اهدافش نزدیک کنه

طراحی یه جور هنر نیست چون هنر در خدمت یه هدف خارجی نیست. اما طراحی یه نقش مشخص به عهده داره. توی طراحی وب سایت نقش طراحی اینه که وب سایت رو به اهدافش نزدیک‌تر کنه.

طرح وب سایت شما می‌تونه زیبا باشه، همه هم تاییدش کنن و حتی برنده جایزه فلان جشنواره هم بشه، اما بازم شکست بخوره.

اگر طراحی روی اندازه گیری میزان دستیابی به اهداف تمرکز نداشته باشه، در اون صورت طرح شکست می خوره. یه طرح می‌تونه از نظر دیداری خیلی برجسته باشه، همه همکارن‌تون هم تاییدش کنن و حتی برنده جایزه فلان جشنواره هم بشه، اما بازم شکست بخوره.

سبک و ترندهای طراحی میان و میرن. ما به این سبک ها علاقه نشون می‌دیم چون مد روز هستن و باعث می‌شن رقبای ما تحت تاثیر قرار بگیرن. اما اگه این طرح‌ها نتونن سایت رو به اهدافش برسونن هیچ ارزش ندارن.

طرح باید انعطاف‌پذیر باشه

طرح باید به سه شکل انعطاف پذیر باشه:

اول، وب ذاتا یه رسانه سیاله. سایز صفحات نمایش فرق می کنه و معنیش اینه که وب سایت ها باید خودشون رو با ابزارهای مختلف تطبیق بدن. ما برای مدتی از این مسئله غافل بودیم، اما حالا باید حواسمون رو جمع کنیم و یادمون باشه که خودمون رو برای شرایط متغیر آماده کنیم.

دوم، نیاز های کاربرا زیادن و وب سایت باید طوری انعطاف داشته باشه که اونها رو توی خودش جا بده. بعضی از کاربرای ما کورنگی دارن. بعضی‌ها از ناتوانی شناختی رنج می برن. یک‌سری از اونها به دلیل کهولت سن عوارض مچ دست رو دارن. سایت باید بتونه در خدمت همه اونها باشه و با اونها منطبق بشه.

سوم، طرح ما باید بتونه با تغییراتی که توی نیازهای کسب‌و‌کار‌ (بیزینس) پیش میاد منطبق بشه. مثلا اگه تغییری توی برند دادید، آیا وب سایت می‌تونه خودش رو سازگار کنه؟ اگه یه محصول جدید اضافه شد، چه اثری ممکنه روی سایت بزاره؟ چه اتفاقی می افته اگه کسب‌وکار شما تصمیم گرفت توی سایت از ویدئوهای بیشتری استفاده کنه؟ و یک سری سوالات دیگه ...

طرح باید کار کاربر رو ساده کنه

توی قسمت قبلی گفتیم که طرح باید پاسخگوی نیاز های فیزیکی کاربر باشه. اما کار به همینجا تموم نمی شه. موضوع دیگه اینه که طرح باید به کاربر کمک کنه به اهدافش برسه.

بیشتر مواقع یه وب سایت به خاطر تفکرات سازمانی از ریل اصلیش خارج می شه. یعنی سایت به جای اینکه حول نیاز های کاربرا بسته بشه، بر اساس چهارچوب های سازمانی شکل می گیره.

البته به عنوان یه طراح ما باید مواظب تفکرات خودمون هم باشیم. ما خیلی علاقه داریم بریم سراغ یک سری الگوهای طراحی، بدون اینکه از خودمون بپرسیم آیا برای کاربر ما (و توی این موقعیت) مناسب هستن یا نه.

مختصرا یه طرح زمانی خوبه که در موردش از کاربر نظرخواهی شده باشه. تست کاربرد پذیری یه چیز دل بخواهی نیست، بلکه قلب تپنده یه طراحی خوبه.

طرح باید بتونه تکامل پیدا کنه

نهایتا، طرح باید تکامل پیدا کنه. طراحی هیچ وقت به آخر نمی رسه. طراحی وب سایت مثل باغبونی می مونه که با یه روند تست، اصلاح و تکرار ادامه‌دار همراهه.

وقتی یه وب سایتی توی دنیای آنلاین ظاهر می‌شه، کاربرا میان که باهاش تعامل برقرار کنن. این همون چیزیه که به شما می گه چه کاری رو باید انجام بدید، کدوم استراتژی تون موفق تر عمل کرده و از چه ابزاری باید بیشتر استفاده کنید. نهایتا با داده‌هایی که بدست میارید می تونید قسمت‌های مختلف رو تغییراتی بدید. مثلا سایز بنر تبلیغاتی رو بزرگ تر یا کوچیک تر کنید و یا محلش رو تغییر بدید.

اینها بعضی از اصولی هستن که در طول زمان تغییر نمی کنن. اما هنوز هم از یه لیست کامل خیلی فاصله داریم. خیلی خوب می شه اگه شما هم توی تکمیل این لیست به ما کمک کنید و نظراتتون رو توی قسمت دیدگاه ها بنویسید.

تجربه کاربر

آیا شما دارید مخاطبانتون رو بمباران اطلاعاتی می کنید؟

تولید و عرضه محتوا نیاز به توجه خاص به کاربر داره. باید بدونید که کاربرای شما سطح مشخصی از عملکرد دارن و بر این اساس اونها رو مخاطب قرار بدید.

اینکه ما چقدر و چطور باید محتوا تولید کنیم یکی از چالش های مهم هر کسب و کاره. چند وقت پیش من مقاله ایی رو توی وب سایت یک ادمین نوشتم و به این موضوع پرداختم که کمیت و کیفیت محتوا‌های تولیدی چطور می‌تونه باشه. اما توی این مطلب یه موضوع دیگه رو مطرح می کنم که کمتر بهش پرداخته شده.

مواظب سربار شناختی مخاطبانتون باشید

همه ما احتمالا یه زمانی دانش‌آموز بودیم. می تونید کلاسی رو تصور کنید که معلم هرروز در مورد یه موضوع متفاوت حرف می‌زنه؟ البته این کلاس احتمالا خیلی هم مفرحه چون هیچ کدوم از دانش آموزها دیگه حرف‌های معلم رو نمی‌فهمن و به جای گوش‌دادن، به بازی‌های ذهنی خودشون می پردازن.

شناخت یه اصطلاح علمیه که فرایند فکر کردن ما رو توضیح میده. هرچی موضوعی بار شناختی بیشتری داشته باشه، یعنی به زمان بیشتری برای فکر کردن نیاز داره.

هر محتوا یه بار شناختی ایجاد می کنه و به زمانی نیاز داره تا شناخته بشه.

من واقعا فکر می کنم وقتی شما «۱۰ تکنیک طراحی یه وب سایت خوب‌» رو به مخاطبانتون معرفی کردید، لازمه حداقل دوهفته به اونها فرصت بدید و بعد در مورد «۷ کاری که نباید توی طراحی وب سایت انجام بدن» حرف بزنید. مگه اینکه هدفتون از معرفی هیچ کدومشون اطلاع رسانی نبوده باشه.

توی تولید و مهمتر عرضه محتوا به این دقت داشته باشید که هر محتوا یه بار شناختی ایجاد می کنه و به زمانی نیاز داره تا شناخته بشه. بنابر این محتوای جدید اگر با فاصله مناسبی عرضه نشده باشه، می تونه سرباری برای شناخت محتوای قبلی به حساب بیاد.

سطح عملکرد مخاطبانتون رو در نظر داشته باشید

ما انسان ها سرشار از اطمینان و عدم اطمینان هستیم. عدم اطمینان‌ها پتانسیل‌های ما هستن که به محض تبدیل شدن به اطمینان عملیاتی می شن. اگر چیزی مانع این تبدیل باشه، احتمالا هیچ وقت وارد عمل نمی شیم.

یکی از کارهایی که ممکنه مانع عملیاتی شدن باشه اینه که ما محتوایی کمتر یا بیشتر از حد توانمون دریافت کنیم. به عبارتی مثل یک انسان که اگر غذا کمتر یا بیشتر از حد نیاز خوردش باشه،‌در هر دو حالت بازدهی مناسبی نداره.

عرضه بیش از حد محتوا، عملکرد مخاطبان شما رو مختل می کنه.

همیشه باید به این نکته توجه داشته باشید که سطح فعلی عملکرد مخاطبان شما کجاست؟ آیا این محتوایی که دارید عرضه می کنید بیش از حد پذیرش اونها نیست؟ اگر به این نکته توجه نداشته باشید، نتیجتا عرضه بیش از حد محتوا، عملکرد مخاطبان شما رو مختل می کنه.

بنابر این اگر به سطح عملکرد و بارشناختی مخاطبانتون توجه ندارید، احتمالا شما دارید اونها رو بمباران اطلاعاتی می کنید. البته من می دونم که بمباران اطلاعاتی خیلی بهتر از بمباران اتمیه، اما در هر حال به استراتژی دیجیتالی شما آسیب وارد می کنه.

استراتژی محتوا

آیا شما نرخ تبدیل رو جدی می‌گیرید؟

اگر شما می خوایید که توی وب سایتتون شاهد بازگشت سرمایه گذاری (ROI) باشید، لازمه که برای بهینه سازی اون یه تعهد بلند مدت داشته باشید.

من خیلی وقتها تعجب می کنم که چطور صاحبان وب سایت‌ها در مورد بازدهی وب سایت‌شون بی اهمیت هستن. می گن که ما انتظار داریم وب سایت بتونه سرمایه گذاری مارو بهمون برگردونه، اما برای این کار هیچ اقدامی نمی کنن. فقط سایت رو طراحی و بعد ولش می کنن به امون خدا!

جذب ترافیک (بازدید‌کننده) به تنهایی کافی نیست

یه بخش از این مشکل اینه که اغلب شما فکر میکنید جذب ترافیک یعنی بازگشت سرمایه. اما در حقیقت ترافیک زیاد فقط نشونه بازاریابی خوبه، نه موفقیت وب سایت.

جایی که شما می تونید بازگشت سرمایه رو ببینید توی «نرخ تبدیل» هست. یعنی اونجایی که کاربرای وب سایت شما از بازدید کننده به مخاطب، یا از مخاطب به مشتری تبدیل می شن.

اما اغلب مردم به نظر نمی رسه که روی بهینه سازی نرخ تبدیل توی وب سایت‌شون سرمایه گذاری کرده باشن. بر اساس چیزی که ادوبی می گه ، تقریبا نیمی از سازمان ها کمتر از ۵٪ بودجه بازاریابی رو به بهینه سازی اختصاص می دن.

بازاریاب ها به بهینه سازی اهمیت نمی دن!

اگه بخوام صادق باشم من از این موضوع تعجب نمی کنم. تا قبل از ورود به دنیای دیجیتال، هزینه بهینه‌سازی خیلی بالا بود. به جاش بازاریاب ها سعی می‌کردن با آدم‌های بیشتری در ارتباط و امیدوار به تبدیل شدن بعضی از اونها باشن.

توی یکی از پروژه هایی که ما با یه موسسه خیریه داشتیم،‌ متوجه شدیم که نرخ تبدیلشون نزدیک به نیم درصد بود. البته با نگاه کردن به وب‌سایت‌شون متوجه می‌شدید که خیلی هم تعجبی نداره. اصلا هیچ فراخوانی توی وب‌سایت نبود و روش اهدا (کمک مالی) هم خیلی ناگوار بود.

وقتی ما داشتیم توی تدوین استراتژی دیجیتالی بهشون کمک می کردیم، اونها داشتند یه کمپین بازاریابی گسترده رو اجرا می کردن. اونها این کار رو دو یا سه بار در سال انجام می دادن و هزینه‌اش نزدیک به یک میلیارد تومن بود. تو هر کمپینی مردم رو به این تشویق می کردن که بیان و از وب‌سایت بازدید کنن. اونم همون وب سایتی که نرخ تبدیلش وحشتناک بود.

ما به اونها پیشنهاد کردیم که بخشی از بودجه بازاریابی رو روی بهینه سازی نرخ تبدیل هزینه کنن. ما مطمئن بودیم (با توجه به تجربه های قبلی) که می‌تونیم نرخ تبدیل رو تا دو برابر (یعنی ۱٪) بهینه کنیم.

بعضی وقت‌ها اعداد می تونن ذهنیت ها رو عوض کنن

متاسفانه ما با یه مقاومت قابل پیش بینی مواجه شدیم. فرهنگ ایجاد کمپین بازاریابی گسترده ریشه‌های خیلی بزرگی داشت و این باعث می شد تغییر طرز فکر اونها کار خیلی سختی باشه.

در نهایت اعداد به کمک ما اومدن. بهشون گفتیم ما دو تا رویکرد رو می تونیم پیش بگیریم:

  • سایت رو بدون تغییر رها کنیم و شما همچنان مثل قبل توی تلویزیون و روزنامه تبلیغ کنید.
  • کمپین فعلی رو متوقف کنید و بخشی از پولش رو روی افزایش نرخ تبدیل به ۱٪ هزینه کنید. توی این سناریو به جای افزایش ترافیک، فقط باید در یه سطح پایه نگهش می داشتن.

ما براشون محاسبه کردیم که اگه نرخ تبدیل رو ۰.۵٪ افزایش بدیم باعث می شه که درآمد اونها ۵۰۰ میلیون تومن افزایش پیدا کنه. تازه این بدون افزایش ترافیک پایه بود.

در حالی که برای بدست آوردن همین مقدار درآمد با وب سایت فعلی، باید حداقل ۱۰ میلیون نفر دیگه رو به این وب سایت جذب می کردن و این چیزی بود که می دونستن اتفاق افتادنش خیلی بعیده.

همه چیز خیلی واضح بود. هزینه کردن برای بهینه سازی نرخ تبدیل خیلی بهتر از جذب ترافیک بیشتر بود.

اما بالاخره باید تصمیمی می گرفتن و به نظر من همه چیز خیلی واضح بود. هزینه کردن برای بهینه سازی نرخ تبدیل خیلی بهتر از جذب ترافیک بیشتر بود.

هنجار‌های فرهنگی خیلی سخت تغییر می‌کنن

چیزی که بعدش اتفاق افتاد پذیرش جذابیت ماجرا بود. اونها به ما برای این آنالیزی که کرده بودیم تبریک گفتن و پیشنهاد ما رو پذیرفتن. هیات مدیره دستور داد که فورا تمهیدات لازم برای این تغییرات دیجیتالی دیده بشه. یه پیروزی بزرگ به دست اومده بود.

اما در واقع هیچ تغییری ایجاد نشد. اونها فقط به صورت خردورزانه با چیزی که ما گفته بودیم موافقت کرده بودن، اما در عمل نمی تونستن توی طرز‌ فکر قدیمیشون تغییری ایجاد کنن. اونها نمی تونستن روشی رو که تا حالا باهاش کار می‌کردن رو عوض کنن.

آیا شما تصمیم دارید برای تغییر بجنگید؟

خب در مورد سازمان شما چطور؟ آیا تصمیم دارید که وب سایتتون رو بهینه سازی کنید؟ اصلا تصمیم دارید کاری انجام بدید؟ آیا تصمیم دارید که تست کاربردپذیری انجام بدید؟ آیا می خوایید مثل قبل سرجاتون بشینید و همون روش های قبلی رو ادامه بدید، یا اینکه واقعا تصمیم گرفتید یه تغییری ایجاد کنید؟