آیا کاربران واقعا به اخبار شما اهمیت می دن؟

بعضی وب سایت ها انگار مجبور هستن که اخبار‌شون رو توی صفحه اصلی سایت بزارن. اما آیا واقعا این کار درستیه؟ آیا اصلا کاربرا به این اخبار اهمیت میدن؟

اخیرا داشتم گزارشی رو که در مورد ۲۰ دانشگاه برتر انگلیس میخوندم. اطلاعاتی که توی این تحلیل آماری بود همه جالب بودن اما یه نکته توجه منو بیشتر به خودش جلب کرد:

فقط ۱٪ کاربرا روی خبر ها کلیک کردن.

این نکته به این دلیل توجه منو جلب کرد، چون چیزی که خودم مدتها بود بهش فکر می کردم رو تایید می کرد. این یه واقعیته که خیلی از وقتها وجود اخبار توی وب سایت یه چیز کاملا بیهوده است.

کاربرا برای سوال میان نه دنبال خبر

بیشتر کاربرایی که به وب سایت شما مراجعه می کنن، میان که یه کاری رو انجام بدن. اگه وب سایت شما خدماتی ارائه می ده یا یه محصولی رو می فروشه، احتمال اینکه اون کار خوندن خبر باشه خیلی کمه. بجاش کاربرا میان که خرید کنن و یا مثلا در مورد خدماتی که قبلا بهشون دادید پشتیبانی بگیرن.

ممکنه شما بخوایید بگید که اخبار می‌تونه به فروش محصول کمک کنه، چون اغلب توی خبر ها در مورد کیفیت محصولات و خدمات صحبت می شه. هرچند من این نظر شما رو رد نمی کنم و می‌فهمم که توی بعضی موقعیت های خاص درسته، اما به سه دلیل فکر می کنم که این موضوع به ندرت اتفاق می‌افته.

خبر‌ها خیلی غیر مستقیم هستند

دلیل اول اینه که هر کاربری با یه سری از معیارها وارد وب سایت شما می شه تا در مورد خدمات یا محصول شما قضاوت کنه. یه وب سایت خوب باید مستقیما به این معیار ها بپردازه و این کاری نیست که خبر ها انجام می‌دن.

خبر‌ها ممکنه معیار های خرید کاربرا رو به صورت غیر مستقیم پوشش بدن (مثل تاکید کردن روی کیفیت خرید)، اما این باعث می شه که کاربر به جهش شناختی نیاز داشته باشه. بنابراین خیلی بهتره که به صورت مستقیم به این معیار ها بپردازید.

خبرها توی استفاده از پتانسیل ها موفق نیستند

دلیل دوم اینه که هرچند خبر ها پتانسیل خیلی خوبی برای دادن اطلاعات حمایتی دارن، اما اغلب موفق به آزاد سازی این پتانسیل ها نمی شن. محتوای این اخبار اغلب خیلی خشکه، قابلیت پایینی برای تعامل با کاربر داره و به جای اینکه به نیاز کاربران بپردازه در مورد این صحبت می کنه که شرکت شما چقدر خوب و عالیه. اصلا کافی نیست که یه خبر منتشر کنید و بگید شرکتتون چه جایزه ایی رو برده، بجاش باید بگید این موضوع چه نفعی برای کاربرا داره.

خبرها نقطه کور هستند

و دلیل آخر اینکه در نهایت چون خبرها اغلب بدون استفاده هستن، من این تردید رو دارم که این اخبار مثل بنرها از نقاط کور وب‌سایت شما به حساب میان (هرچند که نمی‌تونم ثابتش کنم). نظر من اینه که اغلب کاربرا از دیدن این خبر ها چشم پوشی می کنن.

لطفا سوء تفاهم نشه. منظور من این نیست که باید خبر ها رو حذف کرد. بلکه من دارم سعی می‌کنم بگم خبرها اونقدر مهم نیستند که توی صفحه اصلی وب‌سایت شما باشن. من فکر می کنم سازمان ها باید نسبت به اخبارشون یه تجدید نظری داشته باشن و اونها رو ببرن به این سمت که چطور می تونن به سوالات کاربرا پاسخ بدن.

سازمان ها باید نسبت به اخبارشون یه تجدید نظری داشته باشن و اونها رو ببرن به این سمت که چطور می تونن به سوالات کاربرا پاسخ بدن.

من پیشنهاد می کنم که به جای بخش اخبار یه وبلاگ داشته باشید و این وبلاگ باید با هدف حمایت و پشتیبانی از مشتری های موجود راه اندازی بشه و تمرکزش روی افزایش وفاداری اونها باشه.

هنوز قانع نشدید؟ پس بهتره برید یه سری به سیستم های آماری‌تون بزنید و ببینید که واقعا خبرهاتون چقدر از ترافیک رو به خودشون اختصاص دادن. من واقعا به این موضع مشکوک هستم که حتی با وجود موقعیت دهی خوب، باز هم کاربرای شما برای کلیک کردن روی خبر ها و خوندن اونها رغبتی داشته باشن.

استراتژی محتوا

3 اشتباهی که باعث افزایش هزینه طراحی وب سایت می شه

هزینه های طراحی یه وب سایت گاهی باعث می شه که بیزنس ها اون رو مقرون به صرفه ندونن. این هزینه اغلب به خاطر سه تا اشتباه رایج افزایش پیدا می کنه.

هر کسب و کار، شرکت و یا سازمانی که تصمیم به راه اندازی یه وب سایت داره باید به یه سری نکات توجه داشته باشه. گاهی نوع نگاه مدیران به وب‌سایت باعث افزایش هزینه طراحی می‌شه. در نتیجه بعد از اینکه چند میلیون تومن برای راه اندازی هزینه شد، نهایتا به این نتیجه می رسن که مقرون به صرفه نبوده.

توی این مطلب من سه تا اشتباهی که باعث می شه هزینه های طراحی وب سایتتون بالا بره رو بهتون معرفی میکنم.

طراحی رو فازبندی نمی کنید

خیلی متداوله که صاحبان وب‌سایت ها می خوان یه وب سایت کامل داشته باشن. اینکه بخوایید ۱۰۰٪ ایده‌تون رو توی همون فاز اول اجرا کنید اصلا به نفعتون نیست. به چند دلیل:

ضرورت های شما تغییر می‌کنه

شما یه هزینه ایی می کنید و تمام ایده هاتون رو اجرا می کنید. مثلا حتما یه فروم (تالار گفتگو) هم واسه وب سایتتون طراحی می کنید که کاربراتون بیان و با هم گفتگو داشته باشن. اما بعد از یه مدت سه ماهه متوجه می شید که کاربرای شما اصلا تمایلی به گفتگو ندارن. به همین دلیل مجبور می شید فروم رو حذف کنید و این در حالیه که برای راه اندازیش کلی هزینه پولی و زمانی کردید.

کاربرا راه بهتری رو بهتون نشون می دن

من فکر می کنم هیچ مشاوری برای وب سایت شما بهتر کاربراتون نیست. رفتار‌های کاربرا اغلب منجر به این می شه که ما راه‌های خیلی بهتری برای سرویس دهی به اونها پیدا کنیم. مثلا ممکنه بعد از ۳ ماه متوجه بشید که به جای پرسش و پاسخ، کاربراتون خیلی تمایل دارن که نظر سایر مشتری ها رو در مورد خدمات یا محصولات شما بدونن. بنابر این یه بخش نظرات راه اندازی می کنید.

به عنوان مثال ما توی وب ادوایس متوجه شدیم که کاربرا به طور متوسط بیشتر از ۵ دقیقه به خوندن یه مطلب ادامه نمی دن، بنابر این حجم مقالات رو توی همین بازه تدوین کردیم.

انعطاف پذیری‌تون پایین میاد

وقتی یه وب سایتی تو همون طراحی اولیه با حداکثر امکانات اجرا شده، تبدیل به یه هیولای غول پیکر شده که برای جابجایی و تغییر مشکلات خیلی زیادی رو داره. طبیعتا وب سایت های سبک تر خیلی چالاک تر هستن و خودشون رو به سرعت با شرایط روز وفق می دن. در حالی که وب سایت شما برای هر تغییری (که در زمان شروع بیشتر هستند) باید هزینه های بیشتری رو متقبل بشه.

صرفا هزینه می کنید نه سرمایه گذاری

متاسفانه برای خیلی از بیزینس ها وب سایت یه هزینه ایی به حساب میاد که فقط باید انجام بدن. یعنی این کار به منظور افزایش واقعی بهره وری و توسعه کسب و کار انجام نمی‌شه. گاهی هم فقط یه رقابت سطحی با سایر همکارانیه که وب سایت دارن.

یه وب سایت مثل شعبه دوم از کسب و کار شماست. یعنی نیاز به مراقبت و نگهداری داره. لازمه یک نفر اونجا رو آب و جاور بزنه. محتوای جدید اضافه کنه و محتوای قدیمی و از رده خارج رو آرشیو یا حذف کنه. با این تفاوت که سطح سرویس دهی یه وب سایت خیلی خیلی بیشتر از یه کسب و کار فیزیکیه. یعنی شما می تونید با هزینه ایی کمتر به یک استان، کشور و حتی به تمام دنیا سرویس بدید.

برای تبدیل کردن وب سایت به یه سرمایه گذاری موفق، باید همیشه کنارش حضور داشته باشید.

وقتی یه کار جدیدی رو شروع می کنید باید برای طبعاتش هم یه فکری کرده باشید. اگه قراره یه وب سایت راه‌اندازی کنید، باید خودتون یا کی از همکارانتون مسئول این باشه که به طور مداوم بهش رسیدگی داشته باشه. برای تبدیل کردن وب سایت به یه سرمایه گذاری موفق، باید همیشه کنارش حضور داشته باشید.

مدل کاری مناسبی روی انتخاب نمی کنید

متاسفانه اغلب مدل های توسعه و طراحی وب سایت از نوع یک بار پرداخت در ازای انجام یه پروژه هستند. این مدل گرچه توی پرداخت اولیه خیلی ارزون تر به نظر می رسه، اما در بلند مدت نزدیک به ۳ برابر به شما هزینه تحمیل می کنه.

همونطور که قبلا در یک مقاله در مورد طراحی تکاملی گفتم بودم، روش طراحی تکاملی وب سایت، نسبت به باز طراحی های مجدد و دوره ایی بسیار به صرفه و اقتصادی تره. ضمن اینکه یه سری دستاورد های بیزینسی هم برای شما داره.

بیشتر سازمان ها وب سایتشون رو هر دو یا سه سال یه بار بازطراحی می کنن. سایت قدیمی تر رو دور می ریزن و یه سایت جدید جاش می گذارن.

اینکه یکبار یه هزینه ایی پرداخت کنید و ارتباطتتون با گروه طراحی قطع بشه، یه هزینه سربار داره چون هر دفعه باید از ب بسم الله طراحی مجدد رو شروع کنید. درحالی که با رویکرد تکاملی، تمام سرمایه گذاری هاتون به نقطه شروع وب سایت بر می گرده و اون رو تقویت می کنه. با رویکرد تکاملی، ما بررسی می کنیم که قبلا چه اتفاقی افتاده، نه اینکه عوضش کنیم. اما متاسفانه بیشتر سازمان ها وب سایتشون رو هر دو یا سه سال یه بار باز‌طراحی می کنن. سایت قدیمی تر رو دور می ریزن و یه سایت جدید جاش می گذارن.

رابط‌کاربر ( UI ) چیست؟

فرق طراح رابط‌کاربر با گرافیست چیه؟ چرا اصلا بهش رابط‌کاربر می گن؟ یه رابط‌کاربر خوب چه ویژگی هایی داره؟ و بازار کارش چطوره؟

هر محصولی که برای انسان طراحی شده باید توسط انسان قابل استفاده باشه. وقتی میخوایید یه در رو باز کنید، دستگیره چیزیه که باعث میشه بتونید بازش کنید. اگه دستگیره (یا هر چیز جایگزین) نبود، «در» قابل استفاده نبود.

وقتی میخوایید تلویزیون رو از جاش بلند کنید،‌ کناره‌هاش دو تا جای دست هست که باعث میشن انجام این کار راحت‌تر بشه.

پس به بیان ساده: هر چیزی که باعث میشه بتونید از یه محصول استفاده کنید (بکارش بگیرید) رو رابط‌کاربر میگیم.

رابط‌کاربر در علوم کامپیوتر

با مثال‌هایی که زدم احتمالا به این فکر می‌کنید که رابط‌کاربر از اولین باری که بشر یه محصول اختراع کرده مطرح بوده. نه، نه بشکل امروزی.

تعریف ویکیپدیا اینطوریه:

«رابط‌کاربر فضاییه که تعاملات بین انسان و ماشین درش اتفاق میفته.»

مفومی که امروزه به عنوان رابط‌کاربر میشناسم بین سالهای ۱۹۴۵–۱۹۶۸ میلادی در مواجهه با کامپیوترها شکل گرفت. بنابر این هرچی در این حوزه میبینیم با فناوری اطلاعات و محصولات دیجیتالی (نرم افزاری) گره خورده.

با اینکه خیلی‌ها UI Design رو به خاطر داشتن عنوان «طراحی» تو خودش زیرمجموعه هنر و طراحی صنعتی به حساب میارن، اما واقعیت اینه که امروزه در دانشگاه‌های بزرگ دنیا مثل MIT، رابط‌کاربر در دانشگده‌های علوم مهندسی و کامپیوتر تدریس میشه.

اصول طراحی رابط‌کاربر

اصول اولیه طراحی رابط‌کاربر اینها هستن: <sup><i class="fa fa-book"></i></sup>

  • اصل ساختار: رابط‌کاربر باید معنادار، هدفمند، کاربردی و تر و تمیز باشه. باید یک مدل ثابت و مشخص داشته باشه که برای کاربر قابل درک باشه. چیزهایی که به هم ربط دارن باید کنار هم باشن و چیزهایی که به هم ربط ندارن جدای از هم.

  • اصل سادگی: رابط‌کاربر باید ساده باشه، کارهای متداول رو باید بشه به آسانی انجام داد، به همون زبانی باشه که کاربر میفهمه و راه‌های میانبر مناسب واسه فرایند‌های دشوار یا طولانی ارائه بده.

  • اصل پدیداری (قابلیت دیده شدن): طراحی باید همه اطلاعات و گزینه‌های لازم برای انجان شدن یک کار رو در اختیار کاربر قرار بده،‌ بدون اینکه با اطلاعات فرعی یا غیرضروری براش مزاحمت ایجاد کنه.

  • اصل بازخورد: طراحی باید کاربر رو به زبانی که براش قابل فهم باشه نسبت به تغییرات، وضعیت‌ها، عملیات‌ها، خطا‌ها و استثنائات آگاه نگه داره.

  • اصل تحمل: طراحی باید انعطاف‌پذیر و تحمل‌پذیر باشه، هزینه خطاها و اشتباهات رو کاهش بده (مثل امکان undo کردن)، در عین حال تا جایی که ممکنه از بروز اشتباه پیشگیری کنه.

تفاوت طراح رابط‌کاربر با گرافیست چیه؟

طراحی رابط‌کاربر کارش رو با وایرفریم‌های با جزییات پایین (low fidelity) شروع می‌کنه که ممکنه رنگ و لعابی نداشته باشن.

وایرفریم‌های با جزییات پایین

با خودش فکر می کنه: المان‌های مختلف کجای صفحه قرار می‌گیرن؟ اگه یه فرم ارسال شد چه اتفاقی باید بیفته؟ خطا ها رو کجا و چطور به کاربر نمایش بدیم؟ آیا اطلاعات فرم به یه صفحه جدید ارسال می شه؟ دکمه ارسال فرم کجا باشه؟

اما گرافیست یا به‌عبارت دیگه طراح دیداری (Visual designer) کارش اینه که رنگ‌بندی، تصاویر مناسب و حس و حال زیبایی‌شناسانه رو طراحی کنه.

گرافیک خوب یعنی نرم افزار باید خوشگل باشه. رابط‌کاربر خوب یعنی کار با نرم افزار باید ساده باشه.

یه طراح UI چی باید بلد باشه؟

با اینکه گفتیم طراحان دیداری (گرافیست ها) با طراحان رابط‌کاربر متفاوت هستن، اما واقعیت اینه که معمولا یه طراح UI باید طراحی دیداری رو هم بلده باشه. علتش اینه که معمولا اغلب شرکت‌ها یه نفر رو استخدام می‌کنن تا کار هر دو رو انجام بده. بنابراین طراح رابط‌کاربر نیاز داره که بتونه با ابزارهای گرافیکی مثل Photoshop و یا Illustrator کار کنه.

البته منظور من اصلا این نیست که برای طراحی فوری فتوشاپ رو باز کنید. باید اول از همون وایرفریم‌ها شروع کنید.

اما امروزه یه مفهوم جدید به اسم UI Developer هم بوجود اومده. این دسته متخصصین افرادی هستن که هم مهارت‌های یه طراح رابط‌کاربر رو دارن و هم یه برنامه‌نویس front-end.

توسعه‌دهنده‌های رابط‌کاربری باید در HTML، CSS و Javascript مهارت کافی داشته باشن. بعلاوه اینکه یکی از فریم‌ورک‌های React، VueJS یا Angular رو کار کنن. البته اگه بخوان توسعه دهنده باشن، که هنوز خیلی واجب نیست.

اگه تمرکزتون روی وب سایته، خیلی خوبه که سبک های مختلف طراحی رو بشناسید. به عنوان مثال بهتره به مزایا و معایب سبک هایی مثل تخت، رئالیسم، سه بعدی و .. آشنایی کافی داشته باشید.

تست کاربردپذیری

اینم یکی از چیزهایی هست که یه طراح رابط‌کاربر باید بلد باشه. اما چون اغلب علیرغم اهمیتش بهش بی‌توجهی میشه ترجیح دادم جداگانه بهش بپردازم.

کاربردپذیری بخشی از یک مفهوم وسیع‌تر به نام «تجربه‌کاربر» هست و اشاره داره به سادگی دسترسی یا استفاده از یک محصول یا وب‌سایت خاص.

کاری که یه طراح رابط‌کاربر قبل از گرافیکی شدن وب‌سایت انجام میده اینه که کاربردپذیر بودنش رو با استفاده از ابزارهای نمونه‌سازی بارهای بار تست می کنه، تا مطمئن شه همه چیز همونجوری کار می‌کنه که کاربر انتظارش رو داره و می‌فهمه.

تست کاربردپذیری یکی از اون چیزهایی هست که باید خیلی بهش توجه ویژه داشته باشید. نتایجی که بعد از آزمایش به‌دست میاد اغلب براتون قابل پیش‌بینی نیست.

بازار کار برای طراح رابط‌کاربر

در یک کلام: خیلی خوبه!

من روزانه با چندین درخواست از طرف کارفرماهای مختلف مواجه میشم که ازم میخوان بهشون یه طراح رابط‌کاربر معرفی کنم،‌ که البته متخصص به اندازه کافی وجود نداره.

چیزی که من در طول این سالها فهمیدم اینه که توی استخدام شدن به عنوان یه طراح رابط‌کاربر چهار تا چیز مهم هستن: کیفیت نمونه‌کارهای شما، رزومه تون (یعنی قبلا واسه چه شرکت هایی کار کردید)، کیا (کدوم طراح های مطرح) رو می‌شناسید؟ و اینکه توی مصاحبه چقدر اعتماد به نفس دارید.

یه اشتباهی که اکثر طراحای تازه‌کار می‌کنن اینه که منتظر می مونن تا پروژه های مختلفی رو انجام بدن و اونها رو بزارن توی نمونه کاراشون. اما به نظر من یه مزیتی که برای شما به عنوان یه طراح UI هست اینه که لازم نیست نمونه کاراتون یه پروژه واقعی باشن. سطح مهارت شما رو می شه خیلی راحت از هر نمونه کاری تشخیص داد. بنابر این شمام می تونید شروع کنید و چند تا وب سایت فرضی طراحی کنید. البته فراموش نکنید که وقتی دارید اونها رو به کسی نشون می دید، بگید که اینها فرضی هستن.

نهایتا اگه نتونستید جایی استخدام بشید، می تونید آزادکاری کنید. شاید زمان ما خیلی مرسوم نبود اما الان خیلی راحت تر می شه توی خونتون بشینید و پروژه هایی رو بگیرید و انجام بدید. یعنی کار به ازای یه پروژه مشخص. می تونید با افراد سرشناس توی این کار ارتباط برقرار کنید. سعی کنید نزدیکشون بمونید چون اونها پروژه های زیادی رو دارن که ممکنه بخوان بخشی رو به شما بسپارن. حتی بهتره ازشون بپرسید که کاری براتون دارن یا نه؟ کمی جسارت داشته باشید بد نیست.

UX Shiraz بزرگترین و فعال‌ترین تشکل سازمانی کشوره که سالانه رویدادهای متفاوتی رو با موضوع تجربه‌کاربر (UX) برگزار میکنه. متخصصین زیادی رو میتونید توی این گروه پیدا کنید.

به جمع اعضای این جامعه بپوندید

تجربه کاربر

طراحی تجربه‌کاربر چطور زندگی رو راحت می کنه؟

آیا طراحی تجربه‌کاربر فقط مختص محصولات حوزه فناوری اطلاعاته؟ اگه یه کار خدماتی داشته باشیم چطور؟ برای گرفتن جواب به داستان امروز من توجه کنید.

«آقا شما که هر روز دم از تجربه‌کاربر می زنید و میگید جز وب توی بقیه زمینه ها هم کاربرد داره، به من بگید نفع این کار در نهایت چیه؟ این طراحی تجربه‌کاربر به من و زندگی من چه کمکی ممکنه بکنه که ازش بی خبرم؟»

اینها سوالاتی هستن که خیلی ها از من می پرسن و شاید برای شما هم مطرح باشن. آیا طراحی تجربه‌کاربر فقط مختص محصولات حوزه فناوری اطلاعاته؟ اگه یه کار خدماتی داشته باشیم چطور؟ برای گرفتن جواب به داستان امروز من توجه کنید.

یه اشکال متداول در تعاملات ما

یه اشکالی که توی تعاملات روزمره ما متداوله اینه که نسبت به مخاطبانمون پیش فرض هایی داریم که اغلب اونها ممکنه درست نباشن. مثلا امروز من پسر کوچولوم رو برای معاینه پیش پزشکش بردم. توی برنامه پزشکی نوشته بودن که پزشک روز های دوشنبه از ساعت ۸ تا ۱۲ ظهر توی مطبشه.

با اطلاع قبلی از برنامه حضور پزشک توی مطبش، ساعت ۱۰:۳۰ اونجا حاضر شدم و دیدم که دکتر رفته. چون قبلا یه هم بار این اتفاق افتاده بود، پرسیدم چرا دکتر رفته؟ خانوم منشی جواب داد که چون مشتری نداشته رفته و همیشه همینطوره. من از منشی پرسیدم: «بهتر نیست بنویسید از ۸ صبح تا هر وقت مشتری بود؟» و جواب این بود که اینو که دیگه باید خودتون بدونید! اما من اصلا متوجه نشدم که من این رو باید از کجا و چرا بدونم؟

اگه توی برنامه دکتر نوشته بودن «از ۸ صبح تا هر وقت مشتری باشه»، احتمال اینکه وقت من امروز کمتر تلف بشه کمتر نبود؟ آیا وجود این پیش فرض که «مردم خودشون می دونن» کمکی به درک مخاطبان ما می کنه؟

شفاف تر برخورد کنید؟

ما توی وب ادوایس یه هفته نامه داریم. <a>اگه سعی کرده باشید مشترک ما بشید</a> می بینید که ما خیلی شفاف به مخاطبانمون می گیم که بعضی هفته ها ممکنه هفته نامه رو ارسال نکنیم. خب بیزینس ما هنوز خیلی کوچیکه و منابع کافی برای ارسال مرتب هفته نامه رو در اختیار نداریم. بنابر این انتظارات مخاطبانمون رو به چیزی که در واقعیت وجود داره نزدیک می کنیم.

توی اغلب سازمان ها آیتمی به نام شفافیت وجود نداره. خیلی اتفاق می افته که شما به اداره ایی جهت انجام یه کاری مراجعه کنید و ببینید در حال خوردن صبحانه و یا توی یه جلسه هستن، بنابر این نمی تونن پاسخگوی شما باشن. خب اگه مدیران و کارکنان اون سازمان، ساعاتی که براشون پاسخگویی ممکن نیست رو به مخاطبانشون اطلاع بدن، چه اتفاقی می افته؟

تا کجا به کاربر مربوط می شه؟

توی یکی از سمینار هایی که در مورد دگرگونی دیجیتالی صحبت می کردم، وقتی به موضوع شفافیت رسیدم همه این سوال براشون پیش اومده بود که تا کجا و چقدر باید شفاف باشیم؟ واقعا این سوال مطرحه که شفافیت گاهی باعث می شه ما بخشی از مسائل سازمانیمون رو فاش کنیم. پس باید یه حدی هم براش قائل باشیم. اما این حد تا کجاست؟

اگر موضوعی به کاربر شما مربوط می شه، یعنی باید در موردش شفاف برخورد کنید.

شما می تونید مسائل رو با این کلید بسنجید که آیا این موضوع خاص به کاربر ما و یا کاربری محصول یا خدمات ما مربوط می شه؟

  • آیا مخاطب با بخش مالی سازمان ارتباط مستقیم داره؟
  • تعداد پرسنل و سطح تحصیلات اونها چه کمکی به مخاطب می کنه؟
  • جلسات ماهانه ما تغییری در روند سرویس دهی ایجاد می کنه؟

اینها سوالاتی هستند که شما می تونید از خودتون بپرسید و سطح شفافت رو تعیین کنید. کلید تشخیص اینه که اگر موضوعی به کاربر شما مربوط می شه، یعنی باید در موردش شفاف برخورد کنید.

نتیجه گیری

همه مسائلی که به شکلی با کاربر شما در ارتباط هستند منجر به خلق یه تجربه می شن. اگه من می دونستم دکتر تا وقتی مشتری داره توی مطلب حاضره، احتمالا اول وقت مراجعه می کردم. اگر با مخاطبانتون شفاف تر برخورد کنید، باعث می شه تجربه بهتری رو برای اونها فراهم کنید و این باعث آرامش و راحتی هر دو طرف می شه. اونها وقت کمتری رو از دست می دن، به شما ساده تر دسترسی پیدا می کنن و شما هم بسیاری از چالش های مشتری رو از سازمانتون حذف کردید.

تجربه کاربر

برخوردی که ما باید در مقابل مدیران داشته باشیم

به عنوان یه حرفه ایی وب ما همیشه اعتراض داریم که مدیرانمون اهمیت وب رودرک نکردن. اما وظیفه ما این بین چیه؟

من امروز درحال گفتگو با مدیر یکی از شرکت ها بودم. توی این گفتگو من سعی داشتم که بگم داشتن یه وب سایت فعال و موثر چقدر برای یه کسب و کار ضروریه. چیزی که من رو متعجب کرد این بود که ایشون گفتند: «ما کاملا می دونیم که داشتن وب سایت ضروریه.»

من سعی کردم بفهمم که ریشه تردید های اونها کجاست و پرسیدم که چرا تا حالا یه وب سایت راه اندازی نکردن؟ در نهایت متوجه شدم که دلیل اصلی اونها کمبود اطلاعات از فضای آنلاینه و این کمبود اطلاعات باعث ترس میشه.

مدیرانتون رو تمرین بدید

من فکر میکنم برای یه کسب و کاری که بیشتر از ۲۰ ساله داره کارمی کنه، خیلی سخته که یهو با یه پدیده جدید روبرو بشه و بخواد یه تغییر الگوی اساسی رو توی سیستمش اعمال کنه.

کار ما به عنوان یه طراح اینه که این افراد رو تمرین بدیم و بهشون کمک کنیم که یه درک مناسب و معقولی از وب داشته باشن. هرچند که در ابتدا همه اونها مقاومت می کنن، اما خوشبختانه اغلب این افراد کسانی هستن که از هوش و استعداد خوبی برخوردارن و می شه اونها رو خیلی خوب آموزش داد.

البته، من فکر می کنم بهتره به جای تمرکز روی تعلیم دادن یه شخص، هر هفته و یا هر ماه یک سری برنامه های دوره ایی تدارک دیده بشه و قسمت های درگیر سازمان شرکت داشته باشن. این کار می تونه باعث بشه که یه جو خاصی برای گفتگو در مورد وب سایت ایجاد بشه و یخ مدیران ارشد رو آب می کنه.

سوالی که باید بهش جواب بدیم

فرض کنیم که واقعا مدیران با مسئله وب به اندازه کافی درگیر نشدند، در این صورت ما از اونها انتظار داریم که دقیقا چکار کنن؟ ما همیشه شکایت داریم که اونها وب رو درست متوجه نشدن، خب این مشکل رو چطور می شه حل کرد؟ آیا باید اونها رو به یه دوره آموزشی بفرستیم یا اینکه اقدامات بیشتری لازمه؟

بیایید ببینیم از ما به عنوان یه حرفه ایی وب چه کاری ساخته است؟ چطور می تونیم برای تغییر برنامه ریزی کنیم؟

در واقع من می خوام که از نظرات شما برای پرداختن به این ماجرا استفاده کنم. پس بیایید تجربه های خودتون رو توی قسمت نظرات بنویسید و بگید که به نظر شما چطور می شه این موضوع مدیران رو حل کرد؟

بیایید ببینیم از ما به عنوان یه حرفه ایی وب چه کاری ساخته است؟ چطور می تونیم برای تغییر برنامه ریزی کنیم؟

استراتژی دیجیتال