شما چه لهجه‌ایی دارید؟

نه فقط وقتی حرف می‌زنید، بلکه نوع نوشتن یا رفتار (بیشتر از خط کشی‌های جغرافیایی) معرف نگرشیه که انتخاب کردیم.

اگه شما اهل مشهدید و من اهل شیراز، شما لهجه‌ایی دارید که من ندارم. لهجه مثل تیغ دو لبه است. میتونه مزیت رقابتی باشه، اما گاهی هم وقتی می‌بینیم کسی لهجه داره سخت‌تر میتونیم بهش اعتماد کنیم.

نوشتن چطور؟ آیا میتونه لهجه داشته باشه؟ البته که داره. نه فقط از نظر دستورالعمل، بلکه طول جمله‌ها، نحوه استفاده از علامت تعجب و یا واژگانی که استفاده میکنید شما رو تعریف می‌کنن. فونت، رنگ، تصاویر و حتی اندازه قلمی که انتخاب می‌کنید همه بخشی از لهجه شما هستن. بعضی از ما حتی میتونیم خیلی راحت تشخیص بدیم که فلان بروشور یا تبلیغ مال کدوم برنده.

همینطور رفتار ما لهجه داره. وقتی مغازه کوچیک شما واسه خودش قانون داره که فلان جنس خاص رو نمیارید حتی اگه مشتری بخواد، شما دارید با لهجه خاص خودتون صحبت می‌کنید، اینطور نیست؟

متاسفانه یا خوشبختانه نمیشه گفت چه لهجه‌ایی خوبه یا بده. هیچ قانونی نیست که بشه دنبالش کرد و مطمئن شد خطایی پیش نمیاد. انتخاب لهجه کاملا وابسته به آدمهاییه که باهاشون در ارتباطید.

استراتژی دیجیتال

عطش

من متوجه شدم افرادی که خیلی کتاب می‌خونن یا وبلاگ‌ها رو دنبال می‌کنن آدمهای کنجکاوی هستن. معمولا این آدمها عطش دانش دارن و خیلی سریع‌تر خودشون رو با ایده‌های جدید انطباق میدن.

واقعا نمیدونم، اول کنجکاوی و عطش بوجود میاد یا موفقیت؟

رشد فردی

اربعین،‌ تظاهر و رشد

تظاهر (متاسفانه) یک رفتار نکوهیده است. ما آدمهایی که تظاهر میکنن رو دوست نداریم. اما من فکر میکنم اشتباه میکنیم.

تصور کنید اگر هر ساله همه کسانی که اربعین با پای پیاده به زیارت کربلا میرن بدون اینکه کسی متوجه بشه و در خفا اینکارو انجام میدادن. به نظر شما چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا باز هم همینطور هر ساله شاهد رشد بیشتر این حرکت جمعی بودیم؟

تظاهر کردن دو تا نفع داره:

  • خود شما به چیزی که تظاهر می‌کنید متعهد میشید.
  • دیگران به مرور با شما همراه می‌شن.

کسب و کارها عمدتا در برندسازی باید برنامه ویژه‌ایی برای تظاهر داشته باشن.

یه معمار استخدام کنید

معمارها درخت قطع نمی‌کنن و در و پنجره نمی‌سازن. بجاش چیزهایی که قبلا ساخته‌شده و وجود دارن رو به شکلی که جذاب و کارا باشه با هم ترکیب میکنن.

احتمالا شما هم اگه قبلا تجربه برپا کردن یه سازمان رو داشتید، دیدید که باید از قبل خیلی چیزهای مختلف رو مهیا می‌کردید. اولین شرکتی که من توش تجربه مدیریت محصول پیدا کردم برای تولید و فروش یه نرم‌افزار حسابداری ۴۵ تا پرسنل داشت که ۱۴ تای اونها برنامه‌نویس بودن. حالا امروز همون سازمان رو میشه با ۵ نفر راه‌اندازی کرد. پس بقیه چی می‌شن؟ اونها مشغول ساختن زیرساخت‌هایی بودن که الان دیگه وجود دارن.

رستوران‌ها دیگه تقریبا فقط با سرآشپز‌ها ساخته می‌شن. الان سرآشپزها خودشون ترکیبی از مدیرانی هستن که می‌تونن پخت و پز، طراحی خدمات و تبلیغات رو همزمان با هم راهبری کنن و بشه همون چیزی که مصرف کننده میخواد. قسمت سخت (و کمبود) کار نصب اجاق‌گاز نیست، بلکه طراحی یه داستانه.

اینجور آدمها جراحی نمی‌کنن، بلکه کشف می‌کنن چی سرجای خودش نیست و جاشو تغییر می‌دن.

معمارهای سازمانی میدونن چطور تامین کننده‌ها رو پیدا کنن، از منابع (افراد، پول،‌ داده) استفاده کنن، آزادکارها رو شناسایی کنن، منابع رو یکپارچه کنن و از ترکیب اونها کسب و کاری بسازن که مقیاس‌پذیره و رشد می‌کنه.

سازمان‌هایی که ما به عنوان موفق می‌شناسیم توسط آدم‌هایی در جریان هستن که کشف می‌کنن کار بعدی چیه.

استراتژی دیجیتال

تنبلی جدید

من فکر میکنم شکل تنبلی عوض شده.

قبلا تنبلی به معنی اجتناب از کار فیزیکی بود. آدم تنبل چرت میزد و درحالی که بقیه داشتن کار میکردن و عرق می‌ریختن، اون داشت میخورد. جامعه فرد تنبل رو به این دلیل پس میزد که این رفتار اونها باعث میشد زحمت بقیه ما بیشتر بشه.

وقتی بچه بودم و باید میرفتیم کپسول گاز رو پر میکردیم، پیدا کردن من کار خیلی سختی میشد. سختی حمل کردن کپسول تا مصافت طولانی سر کوچه دلیل خوبی بود تا تنبل بشم.

اما تنبلی جدید هیچ ارتباطی با کار فیزیکی نداره و همش مربوط به ترس ماست. اگه فعلا تصمیم نگرفتید که با مشتریان احتمالی‌تون تماس بگیرید، ایده جدیدی که بهش فکر کردید رو پیاده سازی کنید یا در مورد چیزی که مدتهاست بهش فکر میکنید حرف بزنید، به خاطر این نیست که نیاز به استراحت فیزیکی دارید. شما تعلل می‌کنید چون از کار احساسی می‌ترسید.

اما خبر خوب اینکه شجاع بودن خیلی آسون‌تر از اینه که بخوایید روی فیزیک بدنی خودتون کار کنید تا وزنه‌های سنگین بلند کنید.

رشد فردی