رفتار کاربران در حال تغییره، شما تغییر نمی کنید؟

کاربران شما اهمیتی نمیدن که قبلا ثابت شده یه کاری رو انجام نمیدن. الان اگه لازم باشه معکوس عمل می‌کنن. شما به عنوان یه طراح تجربه‌کاربر باید همه چیز رو اونقدر آزمایش کنید تا مطمئن بشید کار میکنن.

دنیای تجربه‌کاربر پر از اظهار نظرهای گاها اشتباه و از رده خارجه. اغلب این نظرات یا از ریشه مورد تردید هستن چون هیچ وقت درمورد اونها تحقیقی صورت نگرفته و یا اینکه در طول زمان بارهای بار نقض شدن.

تجربه‌کاربر یه موضوع سیاه یا سفید نیست

یکی از اون چیزهایی که به شدت باید در طراحی تجربه‌کاربر نسبت بهش حساس باشید اینه که مسایل رو درست یا غلط در نظر نگیرید. اصلا اینطور نیست که بشه گفت اگه دگمه‌ایی رو خیلی بزرگ و با رنگ مخالف طراحی کردید لزوما باعث میشه کاربران روش کلیک کنن.

شما به عنوان یه طراح تجربه‌کاربر باید همه چیز رو اونقدر آزمایش کنید تا مطمئن بشید کار میکنن.

آزمایش، آزمایش و بازم آزمایش. این چیزیه که باید جایگزین نظرات شخصی کنید. البته هربار که آزمایش میکنید ممکنه به نتایج متفاوتی برسید اما اشکالی نداره. شما به عنوان یه طراح تجربه‌کاربر باید همه چیز رو اونقدر تست کنید تا مطمئن بشید کار میکنن.

حرف مرد یکی نیست، عوضش کنید

این خصوصیت فقط به طراحان تجربه‌کاربر نسبت داده نمیشه و کلا همه آدمها تمایلی به پذیرفتن تغییرات ندارن. آیا شما هم از اون دسته افرادی هستید که اگه به این نتیجه رسیدن چیزی درسته دیگه بعدا به هیچ قیمتی حاضر نیستن خلافش رو بشنون؟

برای کاربران شما اهمیتی نداره که قبلا ثابت شده یه کاری رو انجام نمیدن. الان اگه لازم باشه معکوس عمل می‌کنن.

حتی اگه بارهای بار آزمایش کردید و متوجه شدید کاربران شما نسبت به یه جمله خاص واکنش مثبت نشون میدن، به این معنی نیست که نتیجه این آزمایش تا ابد همینطور میمونه. برای کاربران شما اهمیتی نداره که قبلا ثابت شده یه کاری رو انجام نمیدن. الان اگه لازم باشه معکوس عمل می‌کنن.

آقای Jakob Nielsen در سال ۱۹۹۶ در آزمایشی به این نتیجه رسیده بود که کاربران اسکرول نمی‌کنن. اما در سال ۲۰۰۳ مجددا همین آزمایش رو انجام دادن و متوجه شدن که نتیجه برعکسه. خیلی راحت عنوان کردن که من قبلا گفتم اسکرول نمی‌کنن، اما حالا رفتار اونها تغییر کرده و اسکرول می‌کنن.

جالبه بدونید هنوز بیش از ۸۰٪ طراحان و مالکان کسب و کار دنباله روی همون آزمایش ۱۹۹۶ هستن.

اگه تغییر نکنید محکوم به شکست هستید

در نهایت بعد از همه این صحبت‌ها باید بطور جدی در مورد تعصبات خودتون بازنگری کنید. باید بیشتر چیزهایی که روشون پافشاری میکنید و فکر میکنید درست هستن رو آزمایش کنید. البته در خیلی از موارد میشه به آزمایش‌های از قبل انجام شده هم اعتماد کرد، به شرط اینکه مراقب باشید از رده خارج نباشن.

نه تنها شما باید گام به گام با کاربران تون تغییر کنید، بلکه به نظر من حتی باید یک یا چند قدم جلوتر از اونها باشید. البته این به این معنی نیست که درموردشون قضاوت کنید، بلکه یعنی قبل از اینکه تقاضا کنن شما اقدام کنید.

اگه به طور مداوم در حال بررسی این تغییرات نباشید خیلی آروم و بدون اینکه متوجه بشید دونه دونه کاربران‌تون رو از دست میدید و متاسفانه این یعنی شکست که گاهی هم قابل جبران نیست.

تجربه کاربر

بدون برنامه نویس ها همه نقشه های شما نقش بر آبه

برنامه نویس ها نقش بسیار مهمی در تجربه‌کاربر محصول شما دارن. اونها رودر موفقیت های تجربه‌کاربر سهیم کنید.

من هم مثل شما روزی فکر میکردم تیم تجربه‌کاربر در نهایت فقط به یه گرافیست یا طراح رابط‌کاربر ختم میشه. اما طی این ۴ یا ۵ سال گذشته بارها در این مورد تجدیدنظر کردم و حالا فکر میکنم تقریبا هر فردی که توی سازمان شما هست جزیی از تیم تجربه‌کاربر به حساب میاد.

به طور خاص توی این مطلب میخوام در مورد برنامه نویس‌های شما، نقشی که می‌تونن داشته باشن و رویکرد مناسب در مقابل اونها صحبت کنم.

تجربه‌کاربر بدون تیم خوب برنامه نویسی؟!

تا همین یکی دو سال پیش هر موقع کارم رو با تیمی شروع می‌شد فورا میرفتم و صحبت رو با طراحان سیستم شروع میکردم. افرادی مثل گرافیست و طراح رابط‌کاربر که معمولا از نظر ما همه تحربه‌کاربری هستن.

عدم وجودتفکر تجربه‌کاربر بین برنامه نویس‌های شما همه نقشه‌ها رو نقش بر آب میکنه.

واقعیت اینه که الان کار دیگه ایی میکنم. الان در اولین حضور میرم و تیم برنامه نویسی رو میبینم و با هم گفتگو میکنیم. علت اینه که تجربه این سالها به من نشون داده عدم وجودتفکر تجربه‌کاربر بین برنامه نویس‌های شما همه نقشه‌ها رو نقش بر آب میکنه.

شما اگه بهترین طراح رابط‌کاربر دنیا رو استخدام کرده باشید اما برنامه نویس‌های شما نتونن دغدغه‌هاش رو درک کنن، در نهایت اون چیزی رو پیاده‌سازی می‌کنن که خودشون فکر میکنن بهتره. در این مواقع معمولا بجز اینکه خود محصول به نتیجه مطلوب نمیرسه، بین افراد تیم هم چالش‌هایی ایجاد میشه.

راه حل این مشکل اینه که تیم رو آموزش بدید.

تفکر لازم رو به تیم تزریق کنید

وقتی میگم تیم منظورم همه اجزای تیم هستن و من برنامه نویس‌ها رو هم یکی از اجزای بسیار مهم و نقش‌آفرین در تیم تجربه‌کاربر می‌دونم. بنابر این لازمه اونها هم از این تفکر مدرن یعنی طراحی برای تجربه‌کاربر بهره مند باشن.

فکر نکنید برنامه‌نویس‌های شما چیزی از تجربه‌کاربر نمیدونن.

نکته اول اینه که شاید براتون جالب باشه بدونید من الان که دارم با تیم خیلی خوب Payment24 کار میکنم، گاهی برنامه‌نویس‌های تیم بیشتر از خود من به تجربه‌کاربر اهمیت میدن و خیلی از اشکالات تجربه‌کاربر رو خود اونها هم متوجه میشن. بنابر این فکر نکنید برنامه‌نویس‌های شما چیزی از تجربه‌کاربر نمیدونن.

برای تیم توسعه خودتون بطور متناوب کارگاه‌های تجربه‌کاربر برگزار کنید.

نکته دوم هم اینه که شما همونطور که برای تبلیغات، منابع انسانی، تغذیه، تاسیس دفتر جدید و چیزهای مثل این بودجه در نظر میگیرید، باید برای تزریق فرهنگ تجربه‌کاربر در سازمان هم بودجه تعریف کنید و ازش در مسیر درست استفاده کنید. یکی از کارهایی که می‌تونید انجام بدید اینه برای تیم توسعه خودتون بطور متناوب کارگاه‌های تجربه‌کاربر برگزار کنید.

غیر از برگزاری کارگاه چند تا کار دیگه هم میتونید انجام بدید:

  • توسعه دهنده ارشد رو توی تصمیمات طراحی دخالت بدید
  • گفتگو با ادبیات طراحانه رو بین تیم ترویج بدید
  • مفاهیم کلی و اساسی تجربه‌کاربر رو جلوی چشم اونها قرار بدید (مثلا روی دیوار).
  • تیم برنامه‌نویسی رو هم توی موفقیت‌های تجربه‌کاربر سهیم کنید

در آینده جزییات هرکدوم از این کارها رو هم به تفصیل توضیح میدم. اگه میخوایید در جریان مطالب آینده هم قرار بگیرید میتونید [مشترک خبرنامه ما بشید.](javascript: subscribe();)

یه سوپرمن تجربه‌کاربر استخدام کنید

برای تیمهای کوچک و متوسط (زیر ۲۰ تا ۳۰) نفر بهتره که طراح ارشد تجربه‌کاربر مدیر محصول هم باشه. توی تیم‌های بزرگتر معمولا مدیر محصول شخص دیگریه. بنابر این اگه تیمتون بزرگه طراح محصول و اگه کوچیک تره طراح تجربه‌کاربر استخدام کنید که سوپرمن باشه.

منظورم از سوپرمن یعنی کسی که صرفا سر و ته مهارت‌هاش یه فتوشاپ نباشه. کسی که علاوه بر اینکه میتونه خوب نیازهای کاربر رو بفهمه، از نیازهای بیزنس هم مطلع باشه، خوب اسکچ بزنه، فتوشاپ آچار فرانسه گرافیکیش باشه، اگه لازم شد خودش PSD روبه HTML تبدیل کنه، مهندسی نرم افزار رو بفهمه، فرایندتولید رو مسلط باشه، مدیریت پروژه هم که جز لاینفکه و در نهایت وقتی هیچ کس نیست که کار رو انجام بده خودش بتونه چند خط کدنویسی PHP یا مثلا Ruby on Rails رو هم انجام بده.

البته پیدا کردن یه همچین فردی که معمولا ۱۰ تا ۱۵ سال تجربه داره کار آنچنان آسونی هم نیست اما اگه یابنده باشید پیدا می‌کنید. همچنین هزینه استخدام این افراد بالاست اما درنهایت بهره‌وری که در سیستم شما ایجاد میکنن ۵ برابر اون هزینه هاست.

تفاوت استراتژی محتوا و کپی رایتینگ

استراتژی محتوا و کپی رایتینگ دو مبحث مجزا هستن که البته روی همدیگه اثر میزارن. ممکنه شخصی مهارت‌های هر دو رو داشته باشه اما لزوما استراتژیست‌های محتوا کپی‌رایتر نیستن و برعکس.

من معمولا اینجا خیلی کم به نوشتن مطالبی می‌پردازم که میشه راحت با جستجو در موردشون اطلاعات زیادی بدست آورد. تفاوت استراتژی محتوا و کپی رایتینگ هم یکی از همون موضوعاتیه که به نظرم خیلی لازم نبود در موردش بنویسم. دو سال پیش وقتی در مورد استراتژی محتوا می‌نوشتم اگه این واژه رو جستجو می‌کردید خیلی محتوای زیادی پیدا نمیشد. اما امروز دیگه فکر می‌کنم وقتش رسیده تا کمی در مورد ابهامات این حوزه شفاف سازی کنیم.

خوشبختانه طی 1-2 سال گذشته ما به ضرورت استراتژی محتوا و کپی رایتینگ پی بردیم و هر روز هم کسب و کارهای بیشتری دارن روی این صنعت سرمایه‌گذاری میکنن و هم افراد بیشتری به این و موضوع علاقه‌مند میشن.

اما نکته‌ایی که من این روزها در بین اهالی استراتژی محتوا و کپی رایتینگ می‌ بینم اینه که هنوز خیلی‌ها این دو موضوع رو با همدیگه قاطی می‌کنن و تفاوت های اونها رو متوجه نمی‌شن. البته بعضی‌ها هم معتقدن که اصلا درک این تفاوت‌ها چندان ضرورتی نداره،‌ اما چون به نظر من مهمه در موردش توضیح میدم.

استراتژی محتوا و کپی رایتینگ، تعامل علم و مهارت

موضوع اول اینه که این دو مفهوم دو کاربرد متفاوت دارن. استراتژی محتوا علم برنامه‌ریزی برای توزیع و نگهداری محتواست، در حالی که کپی رایتینگ مهارت استفاده از استراتژی محتوا و چند علم دیگه برای نوشتنه.

توی سازمان‌های مختلف (بسته به وسعت و حجم سازمان) ممکنه استراتژیست محتوا و کپی رایتر هر دو یک نفر باشن و یا جدا از هم. اما چیزی که مشخصه اینه که این موضوع در قالب دو برنامه مجزا انجام میشن و منابع متفاوتی از سازمان رو بکار میگیرن. استراتژی محتوا بیشتر بخش‌های مدیریتی و راس سازمان رو درگیر میکنه در حالی که کپی رایتینگ بیشتر با مشتریان و مخاطبان کسب و کار درگیره.

به عنوان مثال اگه سازمان تصمیم داره یکی از بیلبوردهای شهری رو برای تبلیغات اجاره کنه، خود تصمیمی که در این مورد گرفته شده رو استراتژی محتوای اون سازمان تعیین میکنه و انتخاب کلمات و واژه‌ها از طریق کپی رایترها صورت میگیره. یعنی استراتژی محتوا برای اینکه چه وقت باید با مخاطبان تعامل داشت برنامه ریزی میکنه، در حالی که کپی رایتینگ روی چگونگی انتقال محتوا تمرکز داره.

بطور کلی استراتژی محتوا میگه چرا و کپی رایتینگ میگه چطور.

اگه استراتژیست محتوا یا کپی رایتر باشید

تفاوت استراتژی محتوا و کپی رایتینگ ناشی از تفاوت در مهارت‌های مورد نیاز برای انجام هر کدوم از اونهاست. اما شاید بپرسید چرا باید این دو تا رو از هم جدا در نظر بگیریم در حالی که میشه مهارت های هر دو رو داشت؟ در جواب باید بگم در واقع مهارت‌های مورد نیاز برای هر کدوم خودش به اندازه کافی گسترده هست که بتونه سالها از شما زمان بگیره و اگه واقعا فردی در هر کدوم از این حوزه‌ها حرفه‌ایی کار کرده باشه احتمالا وقتی برای سایر مسایل پیدا نمی‌کنه.

یه استراتژیست محتوا باید مهارت و توانایی آنالیز، طراحی و برنامه ریزی استراتژیک، مدیریت پروژه، طراحی تجربه‌کاربر و بازاریابی محتوا داشته باشه. استراتژیست محتوا لزوما نویسنده خوبی نیست اما میتونه با بررسی داده‌ها تشخیص بده که محتوای بعدی سازمان چی باید باشه و چرا مهمه که توزیع بشه.

اما یه کپی رایتر باید بتونه خوب و روان بنویسه، به ترمینولوژی (وزن و معنای واژه ها) مسلط باشه،‌ دانش سئو (SEO) کافی داشته باشه،‌ خلاق باشه، شنونده خوبی باشه، روش تعامل با مخاطب (طراحی‌تعامل ) رو بلد باشه و البته توانایی کار با کامپیوتر هم که دیگه این روزها برای همه ضروریه.

خلاصه کلام و نتیجه گیری

استراتژی محتوا و کپی رایتینگ دو مبحث مجزا هستن که البته روی همدیگه اثر میزارن. بعضی سازمان‌ها روی اولی و بعضی روی دومی تمرکز دارن. ممکنه شخصی پیدا بشه که مهارت‌های لازم برای هر دو رو داشته باشه اما لزوما استراتژیست‌های محتوا کپی‌رایتر نیستن (و برعکس). اگه میخوایید استراتژیست محتوا و یا کپی رایتر بشید یا تصمیم دارید یکی از اونها رو استخدام کنید، قبل از هرچیز به مهارت‌هایی که باید داشته باشن توجه کنید.

استراتژی محتوا

تحول دیجیتالی (Digital Transformation)

به عنوان متخصصین وب ما اغلب متوجه میشیم که سازمان‌ها بجای اینکه به موفقیت دیجیتالی کمک کنن خودشون مانعش هستن. اگه سازمان شما میخواد که همه پتانسل‌های وب رو تحت سلطه خودش بگیره، باید یه سری تغییرات اساسی و بنیادی در خودش بده.

ما فرهنگ، روش‌های عملیاتی و استراتژی کسب و کارمون رو بر اساس تجربیات قبلی می‌سازیم. اما در نهایت موفق نمیشیم خودمون رو با اقتصاد دیجیتالی در حال ظهور وفق بدیم. علت اینه که چیزهایی که قبلا کار می‌کردن حالا دیگه نمی‌کنن و سازمانها نیاز دارن تکامل پیدا کنن.

اگه سازمان شما میخواد که همه پتانسل‌های وب رو تحت سلطه خودش بگیره، باید یه سری تغییرات اساسی و بنیادی در خودش ایجاد کنه. لازمه چند تا قدم مهمی که در ادامه توضیح میدم رو بردارید.

یه هسته دیجیتالی توی تیم‌تون ایجاد کنید

دیجیتال چیزی نیست که بشه برون سپاریش کرد یا در قالب یه پروژه به شخصی واگذارش کنیم تا برامون درستش کنه. دیجیتال ابزاریه که روی همه جنبه‌های سازمان از روش تعامل با مشتری تا تقسیم وظایف و اختیارات کارمندها اثر میزاره.

برای اینکه بتونید توی عرصه دیجیتال حضور موثر و کارآمد داشته باشید به یه تیم دیجیتالی نیاز دارید که بهتون توی انجام دگرگونی‌ها کمک کنه. یه تیمی که باید برای همیشه داشته باشید. نیاز شما به اونها به این خاطره که کشف کنن دیجیتال از چه طریقی میتونه بهتون کمک کنه،‌ سازمان‌تون رو تمرین بدن و یه فرهنگ دوستانه دیجیتالی جدید ایجاد کنن.

به دیجیتال استقلال مورد نیازش رو بدید

دیجیتال باید یه بخش مستقل از سازمان شما باشه. اگه قرار باشه ببریدش زیر مجموعه یه چیزی مثل بازاریابی، در نهایت فقط به چشم یه ابزار بازاریابی بهش نگاه میکنید و نه بیشتر. دیجیتال باید از نظر عملکرد و نگاه به صورت یه بخش مستقل از سازمان باشه.

به تیم دیجیتالی قدرت بدید

به واسطه مهارت‌های تکنیکی که متخصصین وب دارن، اغلب اونها رو صرفا فقط یه مجری می‌بینن. یعنی اهداف، استراتژی و هدایت دیجیتالی داره یه جای دیگه از سازمان تعریف میشه.

تیم دیجیتالی باید توی تعریف برنامه‌های عملیاتی سازمان شما نقش داشته باشن. باید بهشون مجوز و قدرت بدید تا در مورد مسایل دیجیتالی شما اثرگذار باشن و به حضور شما در دنیای دیجیتال رنگ و شکلی رو بدن که باید باشه.

اونها تخصص و تجربه‌ایی که لازم هست رو دارن. بنابر این نباید بدون در نظر گرفتن میزان اثرگذاری‌شون، فقط برای اجرا کردن و ساختن ایده‌ها ازشون استفاده کنید.

یه رهبر دیجیتالی قوی منصوب کنید

اگه تیم دیجیتالی قراره یه همچین نقش محوری رو توی دگرگونی کسب و کار در بهره برداری از ابزارهای دیجیتالی بازی کنه، نمی‌تونه فقط از چند نفر نیروی تازه کار و بی تجربه تشکیل شده باشه.

استراتژی‌دیجیتالی شما نیاز به یه رهبر قوی و با تجربه داره. کسی که دانش دیجیتال و تجربه کسب و کاری داشته باشه و به روش استفاده سازمان از ابزارها شکل بده.

این شخص باید روی حوزه دیجیتال قدرت و اختیار کامل داشته باشه. قدرت و صلابت شخصیت داشته باشه که بتونه فرهنگ سازمانی رو با ارائه راهکارهای دیجیتالی به چالش بکشه و یا زیر و رو کنه.

به دیجیتال به عنوان راه حل نگاه کنید

دیجیتال اغلب به سازمان شما راهی برای انجام دادن بهتر و سریعتر کارها با هزینه کمتر رو نشون میده. متاسفانه خیلی از سازمان‌ها موفق نمیشن از این پتانسیل و ظرفیت استفاده کنن چون میخوان به عقب برگردن و با روش‌های قبلی کارارو پیش ببرن.

برای اینکه از به حاشیه رفتن دیجیتال پیش گیری کنید، می‌تونید از رویکردی استفاده کنید که من اسمش رو میزارم «دیجیتال به طور پیش فرض». سازمان شما قبل از اینکه به جایگزین‌ها فکر کنه، باید همیشه اول دنبال راهکار دیجیتالی باشه. این کاریه که باعث میشه ظرفیت و نگاه دیجیتالی توی سازمان بالا بره.

مطمئن بشید دیجیتال یه نماینده داره

برای یه سازمانی که می‌خواد حداکثر استفاده رو از دیجیتال ببره، لازمه یه نفر با تخصص دیجیتالی توی مدیران ارشدش باشه. متاسفانه بیشتر مدیران ارشد تفکرات سنتی پیش از عصر دیجیتال دارن. بنابر این خیلی ضروریه که یه نفر رو از خارج بیارید و بهش توی تیم مدیریت یه مسئولیت بدید.

مشتری محور بشید

دنیای دیجیتال به شما فرصت میده که خیلی بهتر در مورد مشتری‌تون اطلاعات بدست بیارید و بهش خدمات بدید.

مشتری‌های آنلاین دیگه یادگرفتن کردن که بهترین و بالاترین کیفیت خدمات رسانی رو بخوان. برای یه سازمان در صورتی که میخواد در دنیای دیجیتال موفق بشه لازمه که مشتری محور باشه و از ابزارها استفاده کنه تا بتونه نیازهای مشتریانش رو بهتر درک نه.

توسعه ادامه دار و منظم رو بپذیرید

خیلی از سازمان‌ها دیجیتال رو مثل یه پروژه ساختمون سازی می‌بینن. کاری که با یه هزینه محدود و یه فرایند نگهداری خیلی موچیک انجام میشه. ولی ما معتقدیم که باید اون رو مثل یه باغ ببینن. یه باغ نیاز داره که بطور مداوم کاشته بشه، پرورش پیدا کنه و هرس بشه. باغ‌ها به بهینه‌سازی ادامه دار نیاز دارن.

سازمان‌ها باید یه برنامه ادامه دار برای نظارت بر دیجیتال داشته باشن.

سازمان‌ها باید روی رفتار کاربران‌شون تمرکز کنن و دنبال راه‌های جدید برای پاسخ گویی به نیازهای اونها بگردن. این کار به شکل یه پروژه محدود زمان دار ممکن نیست.

یه استراتژی تر و تمیز تنظیم کنید

ما اعتقاد داریم که هر سازمانی به یه استراتژی تر و تمیز برای استفاده موثر از دیجیتال نیاز داره. تیم دیجیتالی باید از کار تحت فشار و صرفا اجرایی خارج بشه و بیاد در کنار سایر واحد‌ها قرار بگیره و روی برنامه‌های توافق شده کار کنه.

این استراتژی نباید ایزوله باشه. سازمان نیاز داره که استراتژی‌دیجیتالش رو با همه جنبه‌های خارجی و نیازهای مشتریانش گره بزنه. باید بتونه با تغییر معیارها منطبق بشه و سیاست هاش رو بر اساس چیزی که دنیای دیجیتال نیاز داره تغییر بده.

یه استراتژی‌دیجیتال خوب باید باید به جای اینکه روی «کارهایی که سازمان میخواد مشتری انجام بده» تمرکز کنه، روی «کارهایی که مشتری میخواد انجام بده» متمرکز باشه.

استراتژی دیجیتال

چرا وب سایت شما یواش یواش دلسردتون میکنه

طراحی‌های عالی توی دنیای وب حاصل یه لحظه الهام بخش نیستن. اونها نتیجه بارهای بار کار روی همه جزییات هستن.

می خوایید یکی از بهترین صفحات مورد علاقه خودم توی دنیای وب رو بهتون نشون بدم؟صفحه رزرو هتل در وب‌سایت booking.com ‌رو معرفی می‌کنم. یه صفحه که همه عناصر لازم برای رزرو راحت و ساده رو در اختیارتون قرار میده. باور کنید شوخی نمی‌کنم. بهتره یه نگاهی بهش بندازید.

این یکی از صفحات مورد علاقه من توی دنیای وب هست. اصلا قشنگ نیست، اما عالی کار می‌کنه.این یکی از صفحات  مورد علاقه من توی  دنیای وب هست. اصلا قشنگ نیست، اما عالی کار می‌کنه.اون نظرات کاربران رو ببینید که درست روی عکس هتل هست. معلومه خیلی خوب فهمیدن که چی این روزها به مردم انگیزه میده. فهمیدن که ما بیشتر به نظرات آدم‌های واقعی اهمیت میدیم، نه پیام‌های تبلیغاتی.

یه هشدار گذاشتن تا شما بدونید که اتاق‌ها دارن پر میشن. این باعث میشه سریع‌تر اقدام کنید. تازه موضوع وقتی فوری فوتی‌تر میشه که یه پاپ‌آپ باز میشه و میگه یه نفر دیگه هم مثل شما داره از این صفحه بازدید میکنه. اونجاست که میگید نکنه اون قبل از من زودتر اقدام کنه.

توی این صفحه به صورت سیستماتیک به هر چیزی که ممکنه برای کاربر اهمیت داشته باشه پرداخته شده:

  • آیا ممکنه جای دیگه قیمت مناسب‌تری داشته باشه؟
  • اگه خواستم کنسل کنم چی؟
  • آیا WiFi مجانی هم هست؟
  • آیا کارکنان هتل می‌تونن به زبان من صحبت کنن؟
  • آیا کارت اعتباری من اونجا قابل پذیرشه؟

اونا به جزییات دقیق و ظریفی از قبل فکر کردن. همه چیزایی که میشن «دلیلی برای انتخاب»‌ توی این صفحه در اختیار کاربر قرار گرفتن. هر کدوم از المنت‌ها وظیفه ایی به عهده گرفتن و تلاش شده بخوبی انجامش بدن. این صفحه اصلا زیبا نیست، اما بخوبی کار میکنه.

بعضی از صفحات وب لازمه تکامل پیدا کنن

حالا اینجا یه نکته کلیدی هست. امکان نداره که طراح یه روز بشینه فکر کنه و یه همچین چیزی طراحی کنه. وجود یه چنین صفحه کاربردی فقط به این خاطره که در طول زمان بر اساس رفتارهای واقعی کاربرانش تکامل پیدا کرده.

بعضی از صفحات رو نمیشه طراحی کرد، بلکه باید در طول زمان تکامل پیدا کنن.

در واقع booking.com‌ داره در هر لحظه 100 بار وب‌سایت رو تست می‌کنه. اونها مدام دارن با بهینه کردن این صفحات تلاش می‌کنن تا هرصفحه حداکثر اثرگذاری رو داشته باشه. آیا شما می‌تونید توی سازمان‌تون یه همچین کاری انجام بدید؟

ممکنه کسب و کار شما هیچ وقت شانس این رو نداشته باشه که یه صفحه کاربردی مثل همین صفحه رزرو هتل در booking.com رو داشته باشه. علتش هم اینه که شما در مورد دنیای دیجیتال نگرش و رویکرد اشتباهی دارید.

طلسم بازطراحی‌های دوره‌ایی

کسب و کار شما با وب‌سایت مثل چیزی برخورد می‌کنه که طی دوره‌هایی باید بازطراحی بشه. شما مثل پروژه‌های دیگه بهش نگاه می‌کنید. شما برنامه ریزی می‌کنید، می‌سازید و بعد فراموشش می‌کنید. شما بطور مداوم روش سرمایه گذاری نمی‌کنید.

شما برای بازطراحی به شکل نسبتا ندانم کارانه برنامه ریزی می‌کنید. شما هیچ اطلاعی ندارید که کاربران‌تون ممکنه چه بازخوردی نسبت بهش داشته باشن. شما قبل از اینکه وب‌سایت بالا بیاد روش تست کاربردپذیری انجام نمیدید، بعدش هم که بالا اومد دیگه نمیشه، چون آنلاینه و کاربرا دارن ازش استفاده می‌کنن. یه سیستم آماری از وب گذر یا گوگل آنالیتیکس روش نصب کردید، هر روز هم داره با آمار و داده‌های متعدد از رفتار کاربران‌تون پر میشه، و نشون میده که کاربران‌تون چطور دارن ازش استفاده می‌کنن، اما در نهایت شما هیچ توجهی به هیچ کدوم از اینها نمی‌کنید.

یه تیم طراحی وب اما زیر خط فقر

بله میدونم، دارید می‌گید ما یه تیم خوب طراحی وب‌سایت داریم و بطور منظم هم روی کارشون سرمایه‌گذاری می‌کنیم. اما مشکل اینه که تیم شما از نظر زمان و منابع زیر خط فقره. شما روی سرشون کلی کار برای انجام ریختید که همش هم مربوط به نوشتن کد و برنامه نویسیه. تنها کاری مهم دیگه ایی که اونها برای شما انجام میدن اینه که محتوا‌ها رو بروز کنن و یا تغییر بدن. هیچ وقتی هم ندارن که بشینن و داده‌های وب‌سایت رو آنالیز و برای تکاملش برنامه‌ریزی کنن.

فرهنگ غلط در آزمایش کردن

اما بدتر از همه اینها اینه که هیچ جایی برای آزمایش و اشتباه وجود نداره. وقتی یه پولی میدید تا یه شرکتی براتون سایت رو بازطراحی کنه،‌ فکر می کنید ازش نتیجه خریدید. همین رویکرد در مورد تیم داخلی‌تون هم وجود داره که همیشه تحت فشار هستن. اما وب کلا با آزمون و خطا جلو میره. یعنی شما یه ایده ایی دارید، ارائه‌اش می‌کنید تا ببینید چی میشه.

طراحی یه وب ‌سایت خوب به واسطه آزمون و خطای زیاد صورت میگیره. اما هنوز خیلی از کسب و کارها تحمل شکست رو ندارن.

اگه بدونید همین booking.com حتی در مورد کوچک‌ترین قسمت‌های کارشون تا حالا چندین ایده و طرح مختلف رو تست کردن حتما تعحب می‌کنید. هر تجربه‌ موفقی که بدست آوردن، حاصل چندین و چند تجربه شکست خورده است.

ارزش ندادن به دنیای دیجیتال

الیته بخش مهمی از همه این مسایل به خاطر اینه که کسب و کارها به وب‌سایت‌شون خیلی اهمیت و ارزش نمیدن. booking.com میدونه که هر تغییر و بهینه‌سازی چطور میتونه منجر به فروش بیشتر میشه. خب اینا استثنا هستن. کمتر سازمانی اینطوری پیدا میشه که واقعا اینقدر برای بررسی کردن مسایل وقت بگذاره و خیلی از اونها حتی فکرش رو هم نمی‌کنن که این کار اصلا لازم باشه.

اونها می‌دونن که وب‌سایت دیگه یه موضوع ضروریه، اما بیشتر به این فکر می‌کنن که تا کی می‌تونن بدون اون دوام بیارن. البته یه روز همه سازمان‌ها اینطوری میشن که وب‌سایت‌شون رو عین booking.com مدیریت کنن. اما الان سوال اینه که آیا سازمان شما تلاش میکنه که از اشتباهات اونها درس بگیره؟