صفحات سوالات متداول (FAQ) مثل دایناسورهای وب هستن

اغلب صفحات سوالات متداولی که من توی این سالها باهاشون برخورد کردم در واقع اصلا سوالات متداول نیستن و فقط یه سری سوالاتی هستن که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارن.

ایده اولیه صفحه «سوالات متداول» (FAQ) کاملا غیر منطقی به نظر میرسه. این صفحات توی نخستین روزهای فناوری اطلاعات و به وسیله طراحان بی تجربه‌ایی طراحی شدن که چیز زیادی در مورد معماری‌اطلاعات نمی‌دونستن.

فکر کنید شما یه شرکت تکنولوژیک دارید و مشتریان‌تون در مورد قیمت محصولات یا نحوه استفاده اونها ازتون سوالاتی پرسیدن. آیا شما پاسخ این سوالات رو توی صفحات FAQ میگذارید یا بهشون یه لینک میدید که برن قیمت‌ها و یا نحوه استفاده رو ببینن؟ خیلی واضحه که اگه چیزی به طور مداوم درخواست شده، شما باید روش تمرکز بیشتری کنید و بیاریدش توی منوی اصلی وب‌سایت.

موضوع رو از نگاه مشتری هم بررسی می‌کنیم. مثلا مشتری یه سوالی داره. میاد توی وب‌سایت شما و یه لینک با عنوان «سوالات متداول» می‌بینه. حالا این مشتری از کجا باید بدونه که سوالش متداوله یا نه؟ در واقع این صفحات FAQ یه نوع کاملا سازمان محور از منوها هستن. درست شدن تا کار طراحان و نویسنده‌ها رو راحت تر کنن، نه کار مشتریان رو.

یه موضوع دیگه اینکه اغلب صفحات FAQ که من توی این سالها باهاشون برخورد کردم در واقع اصلا سوالات متداول نیستن. در فقط یه سری سوالاتی هستن که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارن. مثلا من یادمه اون زمان که کاربر ویندوز بودم، یه بار خواستم لایسنس ESET Smart Security رو بخرم. وقتی به صفحه FAQ مراجعه کردم، یکی از سوالات این بود که «چرا باید لایسنس ESET رو بخرید؟»

وقتی مشتری با یه لیست از سوالات برخورد میکنه، دیدن چیزایی مثل «چرا باید» و «چطور میتونم» اول همه جمله‌ها براش مثل یه کابوس میمونه. اسناد و دلایل زیادی وجود داره که نشون میدن توی وب فقط ۲−۳ کلمه اول هستن که واقعا مهمن. این کلمات هم باید تا جایی که ممکنه کلمات مشخصی (مثل قیمت، نحوه استفاده و ...) باشن. در غیر این صورت کاربر از خوندن بقیه متن چشم پوشی میکنه.

خانوم Sarah Richards یکی از افرادیه که به GOV.UK توی تولید محتوا کمک زیادی کرده. ایشون توی یکی از صحبت‌هاش دلایل متعددی رو در رد صفحات FAQ آورده. ایشون میگه:

صفحات FAQ فقط کار نویسنده‌ها رو راحت میکنن. در این صفحات همه چیز توی یه لیست بلند قرار میگیره که خوب سازماندهی شدن اما زحمت خواننده رو زیاد می‌کنن. سوالات نسبت به یه تیتر ساده سخت تر مرور میشن و توی نگاه اول خیلی نمی‌تونید معنای زیادی رو ازشون متوجه بشید.

حالا یه خاطره خنده دار هم تعریف کنم براتون. یه بار که با یه سازمانی در مورد تعداد خیلی زیاد سوالات توی صفحه «سوالات متداول» صحبت میکردم، در نهایت تصمیم گرفتن که یه صفحه جدید درست کنن و اسمش رو بزارن «متداول‌ترین سوالات».

تجربه کاربر

بازاریابی محتوا چیه و چرا برای شما مهمه

هر نوع کسب و کاری هم که داشته باشید، بازاریابی یه موضوع خیلی مهمه. اما روش‌های بازاریابی داره تغییر میکنه و ما هم باید متفاوت فکر کنیم.

آیا شما یه شرکت طراحی وب‌سایت دارید؟ یا اینکه هدایت دیجیتالی یه سازمان رو به عهده گرفتید؟ اگه اینطوره پس بازاریابی به ناچار بخشی از شغل شما به حساب میاد.

یه آزادکار (Freelancer) باید روی برند شخصیش کار کنه و مالک یه شرکتم باید روی هویت و شناخته‌تر شدن شرکتش. هر دوی اینها نیاز دارن که برای خودشون یه شبکه از طرفداران بسازن که منجر به ترافیک بیشتر میشه. اما انجام این کار به یه درک پایه از بازاریابی نیاز داره.

شاید شما اصلا از بازاریابی خوشتون نیاد، اما این یه واقعیته که باید قبولش کنید.

دنیای بازاریابی در حال تغییره. شما چطور؟

دنیای بازاریابی به واسطه دنیای دیجیتال دستخوش تغییراتی شده، اما متاسفانه طرز فکر ما باهاش منطبق نشده. من هنوز کسب و کارهایی رو می‌بینم که همه فکر و ذکرشون ساختن چند تا صفحه زرد و یا نهایتا تبلیغات توی گوگله. شرکت‌های زیاد دیگه‌ایی رو هم می‌بینم که هزینه‌های بالایی توی تبلیغات بنری می‌کنن. درحالی که همه اینها فقط نسخه آنلاین از همون تبلیغات سنتی هستن.

همه این روش‌ها دارن به صورت مشترک یه چیز میگن. هرکس پول بیشتری داشت، صدای بلندتری داره و می‌تونه توجه بیشتری رو به خودش جلب کنه. اما این رویکرد خیلی ناکارامده. کاربرا دارن هر روز باهوش‌تر میشن و خیلی ساده یه راهی برای بلاک کردن تبلیغات این شکلی پیدا میکنن.

روش مدرن بازاریاب‌ها برای حل کردن این مشکل رو بهش می‌گن بازاریابی‌محتوا. این همون چیزیه که شما برای جلب توجه مخاطبان‌تون بهش نیاز دارید. در عین حال توی این کار ممکنه خیلی ساده مرتکب اشتباه بشید.

بازاریابی‌محتوا چیه؟

مثل خیلی از اصطلاحات دیگه‌ایی که سر زبون‌ها افتاده، بازاریابی‌محتوا هم یه سری ابهاماتی داره. اما تا اونجایی که به این مطلب مربوط میشه، یعنی روشی از بازاریابی که با هدف درگیر کردن و ارايه ارزش به کاربر انجام میشه.

مثلا همین مطلب خودش یه نمونه از بازاریابی‌محتواست. در اصل قراره یه ارزشی به شما (به عنوان خواننده) اضافه کنه، اما از طرف دیگه هدف اینه که شما تصمیم بگیرید و من رو به عنوان مشاور استخدام کنید.

این روش چیزی ورای اون مدل پر سروصدای تبلیغاته. تو این روش تلاش میشه که یه رابطه خوب با مشتریان بالقوه ایجاد بشه. این کارهم با ابزارهایی مثل پست‌های وبلاگی، استتوس‌های شبکه‌های اجتماعی، ویدئو آپارات و ... انجام میشه.

فکر می‌کنید متوجه همه ماجرا شدید؟

متاسفانه خیلی‌ها کار بازاریابی‌محتوا رو شروع کردن،‌ بدون اینکه فلسفه وجودیش رو متوجه شده باشن. مثلا شروع می‌کنن به نوشتن پست‌های وبلاگی و یا فعالیتشون رو توی شبکه‌های اجتماعی زیادتر می‌کنن، صرفا به این جهت که خدمات‌شون رو معرفی کنن، نه اینکه یه ارزشی به کاربر ارائه بدن.

بلاگشون فقط داره امکانات محصول‌شون رو معرفی میکنه. ویدئوهاشونم فقط تبلیغات خالصه. حتی شبکه‌های اجتماعی‌شون هم فقط برای جذب ترافیک بیشتره، نه اینکه به کاربر یه کمکی کرده باشن.

اگه بازاریابی‌محتوا به روش درستش انجام بشه، از تبلیغات رسانه‌ایی خیلی قدرتمندتره. باعث میشه شما بتونید برای خودتون شهرت بدست بیارید، توانایی‌هاتون رو ثابت کنید و همچنین یه ارتباط واقعی و موثر با مخاطبان‌تون داشته باشید. اما برای رسیدن به این نتایج، اول باید تصمیم بگیرید که روی این کار زمان مناسبی بگذارید. برخلاف تبلیغات سنتی، شما نمی‌تونید برای حل مشکلات فقط از پول استفاده کنید و اینم چالش مهمیه که توی این صنعت وجود داره.

## شما حاضرید هزینه این کارو بپردازید؟

معمولا شرکت‌ها خیلی سریع و راحت هزینه‌های بازاریابی سنتی رو می‌پردازن، اما در مورد استخدام نیروی جدید خیلی محتاط و کند عمل می‌کنن. حقیقت اینه که برای انجام درست بازاریابی‌محتوا، باید زمان مناسبی بهش اختصاص بدید. اگه آزادکار هستید باید چند ساعت در هفته رو نظر بگیرید و اگه یه شرکت هستید، باید یه نیروی دائمی برای انجام این کار داشته باشید.

مثلا نقش خود من رو توی وب ادوایس در نظر بگیرید. تقریبا هفته‌ایی ۱۰ ساعت صرفا به بازاریابی‌محتوا اختصاص میدم. همن وبلاگ، شبکه‌های اجتماعی و چندتایی پادکست که تولید شده. تازه غیر از سخنرانی توی همایش‌ها و رویداد‌های مختلف.

بله، سرمایه‌گذاری زیادی لازمه، اما دستاوردش زیادتره. سرمایه‌گذاری من روی بازاریابی‌محتوا باعث شده که یه درآمد متداول و خوب توی این چندسال در وب‌ادوایس جاری باشه. این کار باعث شده که ما معروفیت و محبوبیت خوبی بدست بیاریم و مهمتر اینکه مشتری‌های با اعتبارتری داشته باشیم. هیچ وقت نمیشد یه همچین نتیجه‌ایی رو با تبلیغات توی گوگل بدست آورد.

رمز موفقیت در بازاریابی‌محتوا

حالا سوال اینه که رمز موفقیت توی بازاریابی‌محتوا چیه؟ همونطور که قبلا توضیح دادم، رمزش توی تمرکز روی ارائه ارزش به کاربره. شما باید کمتر به این فکر کنید که خدمات یا محصول‌تون رو معرفی کنید.

اما پشت این تمرکز، بزارید من یه نکته دیگم هم بهتون بگم و اونم انضباطه. حتی اگه محصول شما یه چیز کاملا منحصر بفرده، خیلی مهمه که مشتری در زمان نیازش فورا شما رو به خاطر بیاره. باید به طور منظم باهاشون حرف بزنید و کاری کنید که وقتی میخوان خرید کنن، فورا بیان سراغ شما.

یه وبلاگی که گه‌گاهی توش می‌نویسید، بیشتر از اینکه کمک کنه به کارتون آسیب میزنه.

داشتن یه وبلاگ که هر چند ماهی یه بار توش یه چیزی می‌نویسید خیلی چیز خوبی نیست. در واقع یه همچین چیزی بیشتر به کسب و کارتون آسیب میزنه. اینطور به نظر میرسه که شما توانایی اراده کردن وب‌سایت‌تون رو ندارید. از طرف دیگه یه تعداد معدود نوشته خیلی ارزشی به شما هم اضافه نمی‌کنه و فقط وقت‌تون تلف شده.

اگه نمی‌تونید یه نفر رو برای انجام این کار استخدام کنید، پس یه زمانی رو در طول هفته به این کار اختصاص بدید. یه زمانی که بشینید پشت صندلی و فقط به تولید ارزش برای مخاطبان‌تون فکر کنید. حالا چه یه مطلب وبلاگی باشه یا یه ویدئوی آموزشی، هر هفته باید یه چیزی منتشر کنید.

در مورد شبکه‌های اجتماعی این کارو باید هر روز انجام بدید. یه سری اطلاعات بدرد بخور، یه لینک مفید و یا یه نقل قول جالب رو به اشتراک بگذارید. کاری کنید که مخاطبان‌تون بخندن، بهشون آموزش بدید یا اینکه براشون الهام بخش باشید. اینکارو ادامه بدید تا وقتی می‌خوان یه چیزی بخرن، اولین کسی که به ذهن‌شون میاد شما باشید.

درگیرانه کردن محتوا به این معنی نیست که اونها رو چالشی و غلط انداز کنید تا همه توجه‌ها رو جلب کنه.

در نهایت کاری کنید که محتوا‌ها درگیرانه باشن. «درگیرانه بودن» هم یه واژه‌اییه که درست فهمیده نشده. درگیرانه بودن یعنی اینکه صداقت داشته باشید و نشون بدید که برای وقت کاربر ارزش قائلید. نشون بدید که به خودشون، نظرات و مشکلات‌شون علاقه‌مندید.

در نهایت مردم از کسانی خرید می‌کنن که دوست‌شون دارن. اگه دوست‌تون داشته باشن بهتون اعتماد می‌کنن و اگه بهتون اعتماد کردن شما رو استخدام می‌کنن. البته فقط در شرایطی شما رو دوست دارن که نشون بدید واقعا بهشون علاقه‌مندید و می‌خوایید کمک کنید.

کلا وقتی در مورد بازاریابی حرف می‌زنیم، همه دنبال یه سری راه‌حل‌های فوری فوتی می‌گردن. من نمیدونم یه همچین چیزی وجود داره یا نه، اما بازاریابی این روزها یعنی صرف زمان و ثبات توی انجام درست کار. حالا آیا این کاریه که شما هم تصمیم دارید انجام بدید؟

چرا طراحان تجربه‌کاربر حوصله شما رو سر میبرن؟

تجربه‌کاربری کسب و کار رو با تغییر الگو مواجه میکنه، تغییر الگویی که خیلی هم برای مدیران پذیرفتنی نیست و در مواردی کسالت آوره.

تقریبا همه کسب و کارهایی که من باهاشون کار می‌کنم توی نگاهشون به طراح تجربه‌کاربر یه نقطه مشترک دارن و اونم اینه که فکر می‌کنم طراحان تحربه کاربری خیلی حوصله سربر هستن. این موضوع دلایلی داره که من توی این مطلب بهشون اشاره می‌کنم.

یه تغییر بزرگ اتفاق میفته

وقتی پای تجربه‌کاربر به میون میاد، باید برای هر کاری تحقیق بشه تا شناخت مناسبی از خواسته‌ها و رفتارهای کاربران پیدا کنیم.

همه سازمان‌ها تا قبل از اینکه بخوان روی موضوع تجربه‌کاربر کار کنن تا حد زیادی خود محور هستن. بنار این بیشتر به اطلاعات سازمانی خودشون متکی هستن. پس اگه بخوان تصمیمی بگیرن، همون اطلاعات رو مبنا قرار میدن. اما وقتی پای تجربه‌کاربر به میون میاد، مسئله متفاوت میشه. از این به بعد برای هرکاری باید ساعت‌ها تحقیق بشه تا شناخت مناسبی از خواسته‌ها و رفتارهای کاربران پیدا کنیم.

معمولا در این شرایط مدیران سازمان‌ها یه جور حس رقابت با کاربر پیدا می‌کنن. اغلب اونها میگن که چرا باید اینقدر به کاربر توجه بشه؟ ما خودمون می‌دونیم کاربر چی میخواد و در مواردی هم حق دارن. چون واقعا به واسطه تجربه‌شون شناختی بهتری نسبت به بعضی از خواسته‌های کاربران دارن.

اما دانسته‌های مدیران باعث نمیشه که طراحان تجربه‌کاربر تحقیقات خودشون رو متوقف کنن و همین باعث میشه که کار طراح یه جور دوباره کاری منزجر کننده به نظر برسه. برای همین من اکیدا به طراحان توصیه می‌کنم که حتما با مدیران و سهام داران مصاحبه کنید.

تفاوت بین طراحی وب‌سایت و طراحی تجربه‌کاربر

اصلا تعجب نکنید اگه بگم بیشتر کسانی که می‌خوان یه طراح تجربه‌کاربر استخدام کنن، در واقع فکر می‌کنن طراح تجربه‌کاربر همون طراح وب‌سایته. بنابر این وقتی کار رو شروع می‌کنن انتظار دارن همون روال همیشگی در طراحی وب‌سایت طی بشه.

تجربه‌کاربر با طرح سوالات اساسی شروع میشه که پاسخ‌شون رو باید توی سیاست‌های کلی اون کسب و کار پیدا کرد.

رایج اینه که مدیران به طراح وب‌سایت ‌میگن ما چه امکاناتی رو روی وب ‌سایت‌مون می‌خواییم. بعد طراح وب‌سایت میره و اون امکانات رو فقط پیاده‌سازی می‌کنه. توی این مدل خیلی کم اتفاق میفته که طراح توی کار نهایی اعمال نظر کنه و یا سوالی فراتر از موضوعات اصلی بپرسه.

اما طراح تجربه‌کاربر کارش صرفا با دونستن لیست امکانات وب‌سایت راه نمی‌افته. تجربه‌کاربر با طرح سوالات اساسی شروع میشه که پاسخ‌شون رو باید توی سیاست‌های کلی اون کسب و کار پیدا کرد.

اینجاست که طراحان تجربه‌کاربر به نفوذ بیشتری نیاز دارن و اغلب مدیران مقاومت می‌کنن.

تجربه‌کاربر نفوذ متفاوتی نیاز داره

برای مدیران کسب و کارها خیلی خوشایند نیست که طراحان وب‌سایت بخوان سر از کار سیاست‌های اصلی و کسب و کاری اونها در بیارن. اما طراحی تجربه‌کاربر با طرح این سوال شروع میشه که شما قراره چه مشکلی رو حل کنید؟ این یعنی شما باید اساسی ترین علت وجود و پیدایش کسب و کارتون رو به طراح توضیح بدید.

نیاز به اطلاع از مسایل بنیادی کسب و کار اغلب باعث میشه که مالکان فکر کنن حریم و سیاست‌های بیزینس‌شون داره شکسته میشه. بنابراین خیلی عادیه اگه بخوان در مقابل طراح تجربه‌کاربر مقاومت کنن و یا شاید حتی بگن که این مسایل به شما مربوط نیست.

اما واقعیت اینه که طراح تجربه‌کاربر نیومده تا یه وب‌سایت طراحی کنه. بلکه هدف اینه که به همین مسایل بنیادی کسب و کار بپردازه. مسایلی که در نهایت منجر به تجربه‌کاربر محصول یا خدمات شما میشن.

نتیجه گیری

خود طراحی تجربه‌کاربر به واقع کار حوصله سر بریه چون کلا تحقیق حوصله زیادی نیاز داره. اما غیر از این، هم مدیران کسب و کارها و هم طراحان تجربه‌کاربر باید توی نگاه و روش‌شون در برخورد با موضوع تغییراتی ایجاد کنن.

از یه طرف طراحان تجربه‌کاربر باید مصاحبه با این مدیران رو جدی بگیرن و بدونن که صحبت کردن با مدیران می‌تونه گره گشای خیلی از مشکلات باشه. از طرف دیگه مدیران باید به طراحان تجربه‌کاربر قدرت نفوذ و اطلاعات بیشتری بدن. همینطور متوجه باشن که اگه قرار بود بازم همون پروسه قبلی طراحی وب‌سایت تکرار بشه، نیازی نبود یه طراح تجربه‌کاربر استخدام کنن.

تجربه کاربر

مصاحبه با ذینفعان برای موفقیت پروژه ضروریه

یه مصاحبه خوب با سهام‌داران باعث میشه که بفهمید دقیقا توی قلب سازمان داره چه اتفاقاتی می‌افته.

توی ماه‌های اخیر من با سهام‌داران زیادی در خصوص پروژه‌هاشون مصاحبه داشتم و فهمیدم که نه‌تنها باعث میشن مسیر برای ما روشن‌تر بشه، بلکه یکی از المنت‌های اساسی برای تحقیقات تجربه‌کاربر هستن. اونها باعث میشن که ما بتونیم:

  • مشکلاتی که بایدحل بشن رو شناسایی کنیم
  • اولویت‌ها رو روشن و شفاف کنیم
  • آرمان‌ها، اهداف و چشم انداز‌ها رو نمایش بدیم
  • زیرخاکی‌های کسب و کار رو بکشیم بیرون

من فکر میکنم یه کسب و کار سه جور سهام‌دار داره که باید با هر کدوم‌شون با رویکرد متفاوتی مصاحبه کرد.

  • مدیران ارشد
  • افراد در تماس با کاربر
  • کاربران

مصاحبه با مدیران ارشد

خیلی مهمه که ما برداشت و چشم‌انداز مدیران ارشد رو در مورد کسب و کار بشناسیم. این افراد می‌تونن باعث بشن که یه چیزی اتفاق بیفته یا اینکه کل پروژه رو متوقف کنن. البته برداشت‌ها ممکنه تغییر کنن، اما نکته مهم اینه که شما حواست‌تون به برداشت‌های این افراد کلیدی باشه که ممکنه پروژه رو از مسیرش خارج کنه.

یه خط فکری اشتباه توی تیم مدیریتی می‌تونه باعث بشه که در زمان گرفتن تاییده با مشکل روبرو بشید.

مهمه که حواستون به اختلاف نظر‌ها باشه. یه خط فکری اشتباه توی تیم مدیریتی می‌تونه باعث بشه که در زمان گرفتن تاییده با مشکل روبرو بشید. پس بهتره که زودتر مشکل رو شناسایی و برطرف کنید.

مصاحبه با افراد در تماس با کاربر

توی یه سازمان همیشه افرادی وجود دارن که با کاربرا و مخاطبا ارتباط مستقیم دارن. این افراد معمولا بینش عمیقی نسبت به خواسته‌های کاربران دارن و بهتر می‌دونن که چی براشون مهمه.

افرادی که با کاربران در تماس هستن، منبع خوبی برای داستان‌های شگفت انگیز و گره گشا هستن.

مصاحبه با کاربران

تست از راه دور کاربر خیلی هم خوبه، اما گفتگوی نزدیک و رودررو با کاربر باعث کشف کردن مسایلی میشه که به وسیله سایر روش‌ها ممکن نیست. خیلی عالیه اگه با یه روش تسهیل شده کار تست کاربر رو تسهیل کنید.

تست کاربردپذیری در محیطی که کاربر توش راحته می‌تونه منافع خیلی بیشتری رو هم برای شما داشته باشه. معمولا وقتی کاربر از یه ابزار ناشناخته برای پیمایش وب‌سایت استفاده می‌کنه، رفتارهاش هم غیر قابل پیش بینی و متغیر میشن.

طراحی و انجام مصاحبه

بهترین راه برای طراحی یه مصاحبه اینه که اونها رو نیمه ساختاریافته ایجاد کنیم. به عبارتی خود من به جای اینکه پرسشنامه تنظیم کنم، یه سناریو نیمه ساختاریافته تدوین می‌کنم و اجازه می‌دم بر اساس پاسخ‌هایی که می‌گیرم روندش تغییر کنه.

من در طول مصاحبه نوت برداردی می‌کنم. قبلا سعی می‌کردم که حرفاشون رو ضبط کنم، اما این باعث میشد که یه جور استرس به سراغشون بیاد. حداقل من توی این کار تجربیات خوبی نداشتم.

من معمولا مدیران ارشد رو تک به تک مصاحبه می‌کنم. مدیرای ارشد توی یه موقعیت جمعی موضع رقابتی دارن. اما وقتی تنها هستن خیلی باز و آزادتر پاسخ میدن. اما افراد مرتبط با کاربر و خود کاربران معمولا توی گروه‌های ۲ یا ۳ نفری بهتر جواب میدن. معمولا برای این افراد حضور توی یه جلسه ۱ به ۱ با یه مشاور کمی دلهره‌آوره.

در نهایت اینکه مصاحبه با سهام‌داران یه کسب و کار از کارهای ضروری در طراحی تجربه‌کاربره. این کاریه که اگه انجامش ندید در نهایت باید هزینه خیلی بیشتری برای جبرانش بپردازید.

تجربه کاربر

دسترسی پذیری یا قابلیت دسترسی در وب (Accessibility)

دسترسی‌پذیری یه جور تفکر در طراحی وب‌سایت‌هاست که باعث میشه وب‌سایت برای یه طیف خاص از افراد در دسترس باشه.

همه ما دوست داریم که به ساده‌گی و با سرعت بالا از اینترنت استفاده کنیم. برای بیشتر ما خیلی مشکلی خاصی وجود نداره که از این صفحه به اون صفحه بریم. معمولا بعد از چند دقیقه جستجو بالاخره اطلاعاتی رو که می‌خواییم پیدا می‌کنیم.

اما برای افرادی که به نوعی از ناتوانی مبتلا هستن، شرایط به همین خوبی پیش نمیره. با این حال خوشبختانه یه سری اصول و قواعد وجود دارن که برای پاسخ دادن به نگرانی‌های این دسته از افراد تنظیم شدن و بهشون می‌گن دسترسی‌پذیری در وب.

دسترسی‌پذیری یعنی چی؟

دسترسی‌پذیری یه جور تفکر در طراحی وب‌سایت‌هاست که باعث میشه وب‌سایت برای یه طیف خاص از افراد در دسترس باشه. به صورت کلی یعنی وب‌سایت باید برای هر کسی که ازش بازدید میکنه قابل پیمایش باشه و بتونه اطلاعاتی رو که می‌خواد به سرعت بدست بیاره. البته دسترسی‌پذیری بیشتر روی کاربران با عدم توانایی تمرکز داره.

به عنوان مثال دسترسی‌پذیری روی افرادی نابینایی تمرکز داره که برای استفاده از وب از صفحه خوان (Screen reader) استفاده می‌کنن. یا میگه ویدئو‌ها باید زیرنویس داشته باشن تا افراد ناشنوا هم بتونن ازشون استفاده کنن.

اصول چهارگانه دسترسی‌پذیری

تکنیک‌های مختلف و معیارهای اساسی دسترسی‌پذیری همه حول ۴ تا اصل شکل گرفتن. این ۴ اصل روی این تمرکز دارن که وب‌سایت باید برای افراد مختلف در شرایط مختلف قابل دسترسی باشه. هر کسی که میخواد از وب‌سایت شما استفاده کنه، باید به محتواهایی دسترسی داشته باشه که این چهار خصوصیت رو دارن:

  • احساس پذیر: اطلاعات و المنت‌های رابط‌کاربر باید جوری به کاربر معرفی بشن که بتونه اونها رو حس کنه. منظور اینه که این اطلاعات قابلیت حس شدن توسط حواس ۵ گانه رو داشته باشه.
  • عمل پذیر: رابط‌کاربر و ناوبری (Navigation) باید عمل پذیر باشه. یعنی رابط‌کاربر نباید از کاربر چیزی رو بخواد که قابلیت انجام نداره.
  • فهم پذیر: اطلاعات و عملکردهای رابط‌کاربر باید برای کاربر قابل فهم باشن.
  • ریشه‌دار و تنومند: محتوا باید به شکلی ریشه‌دار باشه که به وسیله همه ابزار‌های کاربری (منجمله تکنولوژی‌های مکمل) قابلیت تفسیر داشته باشه. یعنی به موازات پیشرفت تکنولوژی، دسترسی به محتوا از بین نره.

اگه هرکدوم از این خصوصیات وجود نداشته باشه، باعث میشه کاربران ناتوان به وب‌سایت شما دسترسی نداشته باشن.

دسترسی‌پذیری و انواع ناتوانی‌ها

ناتوانی به طور کلی یعنی اختلال در توانایی فرد برای عمل کردن، به دلیل تغییر در عوامل بدن و یا سلامت مغز. بعضی از انواع مهم و رایج ناتوانی در بین کاربران اینترنتی، که باعث میشه دسترسی اونها به وب‌سایت‌ها کاهش پیدا کنه اینها هستن:

  • ناتوانی دیداری (مثل: کوری، ضعف بینایی و کوررنگی)
  • ناتوانی شنیداری (مثل: سنگینی گوش و یا ناشنویی)
  • ناتوانی جسمی (مثل: لرزش یا رعشه اندام و نقص عضو)
  • ناتوانی گفتاری (مثل: لکنت زبان)
  • ناتوانی شناختی، زبانی و آموزشی (مثل: اختلال در توجه)

در مواردی پیش میاد که ممکنه حتی فرد به بیش از یکی از انواع ناتوانی مبتلا باشه.

بهترین تمرین برای افزایش قابلیت دسترسی

درسته که دستیابی به دسترسی‌پذیری کامل بسیار پرهزینه‌ است، اما با توجه به یه سری نکات کلی و اولیه، میشه وب‌سایت رو تا حد مطلوبی دسترسی‌پذیر کرد. من این نکات رو به صورت لیست وار می‌نویسم و در فرصت‌های بعدی در موردشون مفصل‌تر صحبت می‌کنیم.

  • احساس پذیر:

    • برای همه مولفه‌های غیر متنی مثل تصاویر و یا سمبل‌ها، یه توضیحی متنی قرار بدید. تا اونها رو به زبان ساده‌تر ترجمه کنه.
    • برای رسانه‌های زمان دار (مثل ویدئو یا صدا) یه جایگزین مثل زیرنویس تنظیم کنید.
    • با بازی رنگها و کمک به تشخیص راحت تر پیش زمینه و پس زمینه، کاری کنید که کاربر محتوا‌ها رو بهتر ببینه و بشنوه.
  • عمل پذیر:

    • همه عملکرد‌ها رو به وسیله صفحه کلید قابل اجرا کنید.
    • به کاربر زمان کافی بدید که محتوا رو بخونه و ازش استفاده کنه.
    • محتوا‌ رو جوری طراحی نکنید که باعث تشنج و اعصاب خوردی بشه.
    • راهی ایجاد کنید که کاربر بتونه پیمایش کنه، محتواها رو پیدا کنه، و تشخیص بده که کجا هستن.
  • فهم پذیر:

    • محتواهای متنی رو قابل خوندن و فهمیدن کنید.
    • کاری کنید که عملکرد و ظاهر صفحات قابل پیش‌بینی باشه.
    • به کاربر این امکان رو بدید که اشتباهاتش رو اصلاح کنه.
  • ریشه‌دار و تنومند:

    • وب‌سایت رو برای نمایش در مرورگر‌های مختلف بهینه سازی کنید.
    • کاری کنید که وب‌سایت از طریق صفحه‌خوان‌ها قابل دسترسی باشه.
    • استاندارد و قابل حمل کدنویسی کنید و تکنولوژی‌های میانه رو به کار بگیرید.

من می‌دونم که با یه جستجوی کوچیک میشه اطلاعات خیلی زیادی بیشتری رو در مورد دسترسی‌پذیری بدست آورد و هنوز نکات خیلی هست که توی این مطلب بهشون نپرداختیم، اما این رو به خاطر ایمیل‌های زیادی نوشتم که شما فرستاده بودید و سوال کردید که چرا یه مقاله کلی در تعریف دسترسی‌پذیری نداریم.

تجربه کاربر