ما همه مبتکر و نوآوریم، پس یه حرف جدید بزنید!

شرکت ها و سازمان ها همه دوست دارن خودشون رو با کلماتی مثل نوآور، خلاق، مجرب و صادق معرفی کنن. اما آیا واقعا این کلمات هیچ کاربردی دارن ؟

ماجرا از این قراره که من جلوی مشتری نشسته بودم. جو خیلی سنگین بود چون دور و برم پر بود از مبل های گرون قیمت و تابلو های خیلی حیرت انگیزی که روی دیوار بودن.

جلسه ما با موضوع برند سازی شروع شد و منم چون قبلا یه سری تجربیات و اطلاعات در زمینه برند سازی داشتم، دیدم بهتره بازی رو تو دست خودم بگیرم و ازشون پرسیدم: برند خودتون رو چطور معرفی می کنید ؟

یکی از اعضای اصلی شرکت گفت: "ما خلاق و انعطاف پذیر هستیم و مشتری هامون می گن که قابل اعتمادیم".

راستش رو بخواید تو دل خودم یه آهی کشیدم. خوب این اولین باری نبود که این کلمات خلاق، انعطاف پذیر و قابل اعتماد رو می شنیدم. خودمم یه سری کلمات دیگه مثل دوستانه، صادق، پویا، مجرب، با سابقه و حتی گاها با احساس رو تو سرم داشتم.

شیره را خورد و گفت شیرین است

خوب این خیلی چیز عجیبی نیست. شما وقتی وارد دنیای تجارت می شید باید خلاق باشید تا بتونید یه کاری انجام بدید. مطمئنا باید انعطاف پذیر باشید تا بتونید خودتون رو با موقعیت های مختلف وفق بدید. در نهایت هم اگه دوستانه برخورد نکنید که مشتری ها رو از دست می دید.

گفتن یه همچین کلماتی مثل اینه که بگیم رستوران ما غذا سرور می کنه. اونوقت می شیم حکایت شیخی که شیره رو خورد و گفت، شیرینه. این کلمات باعث نمی شن محتوا و طرح وب سایت شما شکل بگیره یا کاربر توجهی بکنه.

عکس این رو انجام بدید

شرکت ها اغلب نمی دونن که چقدر کلیشه ایی صحبت می کنن. خوب اونها مثل من به شرکت های مختلف نمی رن که مدام یه سری حرف های تکراری رو بارهای بار شنیده باشن.

حدس می زنم دفعه بعدی که بخوایید برند خودتون رو توصیف کنید، حتما به نقطه مقابلشم فکر می کنید. از خودتون بپرسید که آیا هیچ شخصی ممکنه بخواد در نقطه مقابلش قرار بگیره یا نه؟ اگه نه، بهتره اصلا هیچی نگید.

می تونید شرکتی رو تصور کنید که می گه ما اصلا هیچ خلاقیتی نداریم، یا معتقدیم باید با مشتری بد صحبت کنیم ؟

فقط یک دقیقه با خودتون فکر کنید. می تونید شرکتی رو تصور کنید که می گه ما اصلا هیچ خلاقیتی تو کارامون نداریم، خیلی خشک و بدون انعطاف هستیم و فکر می کنیم باید با مشتری بی ادبانه حرف بزنیم ؟

به عنوان طراح وب، ما چیز متفاوتی نیستیم

شاید به عنوان یه طراح وب ما داریم به این روش های تبلیغاتی می خندیم که چقدر ساده لوحانه هستن. اما بد نیست به وب سایت خودتون هم یه نگاهی بندازید. من وقتی به وب سایت خودم نگاه کردم، از چیزایی که کشف کردم وحشت زده شدم.

درباره کاسیت

اینها بعضی از جملاتی هستن که ما توی وب سایت هامون استفاده می کنم. حالا یه نگاهی هم به نقطه مقابلشون داشته باشیم.

  • ما خیلی استراتژیک فکر میکنیم. کسی هم پیدا می شه که بگه : "ما فقط فوتوشاپ رو باز می کنیم و براتون یه قالب طراحی می کنیم ؟"
  • ما با شما همکاری نزدیک داریم. هیچ طراح وبی هست که مشتری رو از چرخه کاری خارج کنه ؟
  • ما یک تیم مجرب داریم. شرکتی هست که بگه: "ما یه تیم کاملا ناشی داریم، ولی به جاش حقوق کمی می گیرن".
  • ما بیشترین انعطاف پذیری را فراهم می آوریم. می شه کسی بگه: "ما فقط کار خودمون رو می کنیم و با هیچ چیزی سازگاری نداریم ؟"

من شرط می بندم وب سایت شمام بهتر از این نیست. اینا کلماتی هستن که همه شرکت ها کم و بیش دارن استفاده می کنن.

راه حل: روی نقاط منفی تمرکز کنید

اگه شما هم به کلماتی که برای توصیف برندتون استفاده می کنید دقت کردید و متوجه شدید که خیلی عمومی و بی معنی هستن، می تونید به جاش روی نقاط منفی اونور ماجرا تمرکز کنید.

اگه براتون راحت نیست که یه سری تعاریف منحصر بفرد پیدا کنید، به جاش می تونید بگید که شما چه کار نمی کنید!

این تاکتیکیه که من خودم خیلی استفاده می کنم. من به مشتریهای آینده نگر می گم: "اگه یه طراح می خواید که فقط یه سایت راه اندازی کنه، پولش رو بگیره و بره، بهتره با ما کار نکنید" یا "اگه می خواید سایتی رو طراحی که کنید که فقط مطابق سلیقه شخصی خودتون باشه، بهتره برید سراغ یه تیم دیگه".

من این بیان منفی رو به دو دلیل دوست دارم.

اول اینکه نشون می دن یه اصول کاری وجود داره. نشون می دن که شما برای هر شرکتی مناسب نیستید چون یه خط مشی مشخص رو طی می کنید. همینطور نشون می دن که شما فقط واسه شرکت هایی طراحی می کنید که می خوان یه تجربه خوب رو به کاربر نهایی عرضه کنن. این یعنی ما سایت فلش یا بروشور طراحی نمی کنیم.

دوم اینکه این نکته های منفی در نهایت به موضوع مثبت تبدیل می شن. به عنوان مثال، کارگاه کاسیت درخواست هایی که مشتری نخواد توی طراحی مشارکت داشته باشه رو رد می کنه چون "ما می خواییم بهشون آموزش بدیم که چطور در بلند مدت می تونن خودشون رو مدیریت کنن". همینطور وقتی کسی از ما طراحی فلش می خواد، رد می کنیم چون "ما میخواییم سایتی طراحی کنیم که به نیاز های کاربر پاسخ بده، نه اینکه برنده فلان جشنواره بشه".

بله، همیشه ممکن نیست که یه تعریف منحصر بفرد برای خودمون داشته باشیم. اما می تونیم بگیم که خط مشی ما چیه و بر اساس چه اصولی حرکت می کنیم. حالا شما می تونید تاکتیک های خودتون رو هم با ما و خوانندگان این مطلب به اشتراک بگذارید و بگید شما چطور برند خودتون رو معرفی می کنید ؟

استراتژی دیجیتال

مرغ مگس خوار، اولین الگوریتم جدید گوگل از 2001 تا امروز

هفته گذشته گوگل از الگوریتم جدیدی برای موتور جستجوی خودش رونمایی کرد. اسم این الگوریتم «مرغ مگس خوار» (Hummingbird) است.

هرچند که گوگل هر از گاهی یه سری بروزرسانی توی موتور جستجوی خودش انجام میده (مثل Caffeine در سال 2010 و همینطور Penguin و Panda)، اما آخرین باری که یه الگوریتم جدید رو معرفی کرده به سال 2001 بر می گرده.

مرغ مگس خوار، قراره چه تفاوتی داشته باشه ؟

با اینکه گوگل خیلی در مورد جزییات "مرغ مگس خوار" حرفی نزده، اما گفته که این یه الگوریتم هوشمند برای رتبه بندی محتوا بر اساس درک بهتر از جستجوهاست. همینطور که حجم اطلاعات توی اینترنت داره بالا می ره، ما هم برای جستجو کردن باید کلمات بیشتری رو وارد کنیم تا نتایج دقیق تر بشن. خیلی وقت ها باید به چند شکل متفاوت جستجو کنیم تا به نتیجه برسیم و این یه مقدار خسته کننده است.

علت این موضوع اینه که در حال حاضر نتایجی که از جستجو بدست میان، گذشته از اینکه معنی اون جمله واقعا درسته یا نه، بر اساس ترکیب کلماتیه که ما جستجو کردیم. اما توی نتایجی که قراره مرغ مگس خوار برگردونه، به معنای دقیق جملات هم توجه شده و این باعث می شه نتایج جستجو خیلی دقیق تر باشن.

به عنوان مثال: مرغ مگس خوار کلماتی مثل "چرا"، "چطور"، "کی" و "کجا" رو خیلی بهتر می سنجه که با نتیجه نهایی مرتبط باشن. به همین جهت می شه گفت که می تونیم به جای "نتیجه"، بیشتر از مرغ مگس خوار انتظار "جواب" داشته باشم.

مرغ مگس خوار گوگل با Apple Siri رقابت می کنه

گوگل گفته که تعداد موبایل ها و موتور های جستجو بر اساس صدا، رو به افزایشه. بیشتر این موتورهای جستجو بر اساس زبان محاوره ایی کار می کنن. بنابر این در مورد کلماتی که ما با صفحه کلید تایپ می کنیم نتایج ضعیفی رو بر می گردونن.

توانایی مرغ مگس خوار در جستجوی معنایی، قراره به این نیاز پاسخ بده. این رو هم باید در نظر داشته باشیم که یکی از محبوب ترین موتور های جستجو بر اساس صدا و تحت موبایل، نرم افزار Apple Siri هست که روی آیفون نصب می شه. این نرم افزار از WolframAlpha استفاده می کنه که از سال 2012 قابلیت سرچ معنایی رو هم پیدا کرده. بنابر این رقابت بین گوگل و Apple رقابت خیلی سختیه.

مرغ مگس خوار با خودش چی میاره ؟

یکی از امکاناتی که گوگل بهش اشاره داره امکان "جستجوی محاوره ایی" هست. گفته شده که مثلا می تونیم بگیم : "پیداش کن گوگل" و اونم بره بگرده و پیدا کنه. ;) یکی دیگه هم اینه که جستجو به عینک های گوگل هم اضافه می شه.

گوگل از زمانی که این خبر رو منتشر کرده (همین اوایل مهر 1392)، تصمیم داره سریع تر موتور جستجوی خودش رو از تکیه بر کلیدواژه به سمت جستجوی معنایی تغییر بده. به نظر می رسه گوگل تمام جستجو های بعدی رو کد گذاری می کنه. این یعنی دیگه توی Google Analytics نمی شه متوجه شد که چی جستجو شده. بنابر این احتمالا گوگل قصد داره دسترسی به این اطلاعات رو پولی کنه.

البته گوگل خیلی وقته که داره کاراشو بدون سر و صدا انجام می ده. مثلا کار کدگذاری نتایج رو از 2011 شروع کرده ویا اینکه مرغ مگس خوار حدودا 45 تا 60 روزی می شه که کار خودشو شروع کرده.

یه نتیجه گیری یا پیش بینی

یکی از فواید مرغ مگس خوار اینه که رقابت رو برای وب سایت های مختلف عادلانه تر می کنه. حالا دیگه همه شرکت ها و برند های موجود باید برای بردن رقابتی که از طرف گوگل شروع شده تلاش کنن. نتایج جستجو های معنایی قابل پیش بینی نیستن و همینطور به وب سایت های نو پا این امکان رو می ده که اگر از ترکیب دقیق تر واژه ها استفاده کنن، خیلی زود از رتبه بالاتری برخوردار بشن.

یکی از نتیجه گیری هایی که ما می تونیم بکنیم اینه که گوگل قصد داره برای اهداف خودش، اطلاعات بیشتری رو نگهداری کنه. بنابر این داره مرغ مگس خوار رو با یه "مزیت رقابتی داده" عرضه می کنه. این باعث می شه گوگل بتونه مصرف کنندگان رو با تبلیغات خیلی دقیق تری هدف قرار بده.

متفرقه

درس گرفتن از مدل پیمایش در موبایل

آیا ما باید از مدل های پیمایش در موبایل درس بگیریم و پیمایش های مینیمالیستی رو روی وب سایت هایی با صفحه نمایش بزرگ هم اعمال کنیم ؟

طراحی واکنش گرا فقط یه مجموعه از تکنیک های فنی نیست. این موضوع در خودش یه سری اصول و مفاهیم رو داره که دو تا از مهمترین هاشون عبارتند از "اول محتوا" و "محتوا بدون پیش داوری".

اول محتوا

"اول محتوا" می گه که محتوا باید اولین موضوع مورد توجه ما باشه و رابط‌کاربر باید ازش حمایت کنه. ما باید بتونیم برای هر پلتفرمی، از سادگی رابط‌کاربر موبایل گرفته تا تبلت و کامپویتر های دسکتاب، محتوا تولید کنیم. هرچند که هر کدوم از این لایه ها می تونه یه سری پیچیدگی ها رو به کار ما تحمیل کنه، اما ما باید همیشه محتوا رو در راس قرار بدیم.

محتوای وب سایت نمی تونه با پیش داوری عرضه بشه

بعضی ها استدلال می کردن (و یه عده هنوز هم می کنن) که ما می تونیم در مورد پیش نیاز های کاربرا یه سری پیش فرض های مشخص بر اساس دستگاهی که دارن ازش استفاده می کنن داشته باشیم. به عنوان مثال، این استدلال که اگر کسی ازموبایل استفاده می کنه، حتما یه جایی خارج از خونه و محل کارش قرار گرفته و به کامپیوترش دسترسی نداره.

طراحی واکنش گرا این فرض که کاربر فقط توی اتوبوس یا قطار از موبایل استفاده می کنه رو رد می کنه. استدلال طراحی واکنش گرا اینه که ما باید صرف نظر از اینکه کاربر از چه ابزاری استفاده می کنه، محتوای یکسانی رو عرضه کنیم.

استفاده از اصول برای رسیدن به نتیجه

اخیرا یکی از خواننده ها به نام هومن، موضوعی رو با عنوان اصول طراحی واکنش گرا پیشنهاد کرده بود. ایشون استدلال کرده بودن که اگه ما می گیم "اول محتوا" و اگه هیچ تفاوت مهمی بین عرضه محتوا در موبایل و دسکتاپ نیست، پس شاید ما بهتره کلا با طراحی دسکتاپ هم مثل موبایل برخورد کنیم.

شاید بهتره با طراحی دسکتاپ هم مثل موبایل برخورد کنیم.

وقتی برای موبایل طراحی می کنیم، همه عناصر غیر ضروری رو از طرح کنار می گذاریم. حالا با توجه به اینکه محتوا در اولویت قرار داره، پس چرا طراحی دسکتاپ باید چیز متفاوتی باشه ؟ یه نکته جالب هم که توی نظرات ایشون بود که:

ابزار هایی با صفحه نمایش بزرگتر باید از موبایل یاد بگیرن و منو ها رو برای جلوگیری از شلوغ شدن وب سایت مخفی کنن.

باید اعتراف کنم که من نمی تونم این یه مورد رو تو مغز خودم بگنجونم. از یه طرف منطقی به نظر می رسه و مخفی کردن عناصر پیمایشی مثل منو، باعث می شه توجه کاربر به سمت محتوا جلب بشه که قسمت اصلی سایت ما هستند. اما از طرف دیگه این خودش باعث بروز مشکلاتی می شه. مثل اینکه قابلیت دسترسی توی سایت کم می شه چون کاربر نمی تونه سایت رو مرور و خودش رو برای قدم بعدی آماده کنه.

این از اون موارد جذابیه که بحث در موردش می تونه باعث مشخص شدن مسائل مختلف دیگه ایی هم بشه و من دوست دارم نظر شما رو هم بدونم. مثل همیشه نظر شما در نوشتن مطلب بعدی موثره و در نظر گرفته می شه. پس لطفا نظراتتون رو با ما در میان بگذارید.

تجربه کاربر

کالای اولیه قابل عرضه (MVP) و کالای اولیه رضایت بخش

در ارزش اسمی، MVP یه ایده خیلی خوبه و برای یه سری از کارها این یه راه سر راسته. اما برای کالاهای مصرفی، ابزار های نرم افزاری و یه سری از محصولات دیگه، صرفا یه محصول قابل عرضه کافی نیست.

ایده "کالای اولیه قابل عرضه (MVP)"، طی سال های اخیر بین تولید کنندگان نرم افزار خیلی رواج پیدا کرده. به طور کلی با دست پیدا کردن به MVP، احتمال تولید محصولی که مشتری ها بهش نیاز نداشته باشن خیلی کمتر می شه.

در ارزش اسمی، MVP یه ایده خیلی خوبه چون یکی از ضد الگو های مهم در فرایند تولید محصول یعنی "ایجاد امکانات خیلی زیاد و یا بعضا اشتباه و ناکارآمد که باعث می شن وقت زیادی برای توسعه تلف بشه و در ازای اون هم هیچ بازخورد مناسبی گرفته نشه" رو خطاب قرار می ده.

تمرکز روی "minimum" بودن محصول کار ساده اییه که باعث کنترل اون دسته از تمایلات ما می شه که منجر به ایجاد امکانات صرفا جالب می شن. همینطور تمرکز روی "قابل عرضه بودن" محصول باعث می شه توجه داشته باشیم که اگه امکانات محصول از یه حدی پایین تر باشه، ممکنه غیر قابل فروش و/یا بدون کاربرد بشه.

آیا این همه کاریه که باید انجام بدیم ؟

برای یه سری از کارها این یه راه سر راسته. به عنوان مثال، یه سیستم کسب و کار سازمانی معمولا توی نوآوری در زمینه فن آوری، امکانات، فروش و یا بازاریابی برنده است. همین که یه محصول، حداقل امکانات لازم برای فروش رو داشته باشه، این یعنی همه چیز روبراهه.

اما تو خیلی از موقعیت ها، صرفا دستیابی به MVP برای موفقیت کافی نیست.

استفاده از یه محصول نرم افزاری که صرفا مقرون به صرفه است، مثل ملاقات کردن یه نفر تو بخش مراقبت های ویژه بیمارستانه. با اینکه زنده است اما گزینه خوبی برای خوش گذرانی و تفریح نیست.

برای کالاهای مصرفی، برنامه های SMB، ابزار های نرم افزاری، سخت افزار و یا یه سری از محصولات دیگه، صرفا یه محصول قابل عرضه کافی نیست. استفاده از یه محصول صرفا مقرون به صرفه، مثل ملاقات کردن یه نفر تو بخش مراقبت های ویژه بیمارستانه. با اینکه زنده است اما گزینه خوبی برای خوش گذرانی و تفریح نیست. من شرکت های زیادی رو دیدم که روی تولید MVP تمرکز کردن اما در نهایت نتونسته اونها رو به هدفشون برسونه.

راه جایگزین استفاده از کالای اولیه مورد رضایت مشتریه

چند وقت پیش یه مقاله از Ian Lamont می خوندم که درباره یه مفهوم به نام "Minimum Delightful Product" بود. نمی دونم شما چی ممکنه ترجمه کنید، اما من اون رو "کالای اولیه رضایت بخش" ترجمه می کنم.

اینجا هم minimum با همون مفهوم MVP یعنی "چیزی که نیازه" هست. اما قسمت جالب ماجرا تمرکز روی "رضایت بخش" بودن محصول به جای "قابل عرضه" یا "مقرون به صرفه" بودنه. کاربرا عاشق محصولات رضایت بخش می شن و خیلی سریع تبدیل می شه به قسمتی از کار و زندگی اونها.

وقتی یه محصولی رضایت بخش باشه، چون همونجوری کار می کنه که ازش انتظار می ره، به سرعت احساسش می کنن. محصولات رضایت بخش سریعتر با نیاز های کاربر منطبق می شن، اسمشون دهان به دهان می چرخه و لذت بیشتری هم تولید می کنن.

حالا این سوال پیش میاد که یه محصول رضایت بخش چه مشخصاتی رو باید داشته باشه ؟ این سوالیه که مسلما قبلا توسط اشخاصی بهش پاسخ داده شده و من می خوام نظر شما رو هم در موردش بدونم. پس لطفا نظراتتون رو در بخش دیدگاه ها با من و دیگران به اشتراک بگذارید. از جمع بندی نظرات شما بزودی مطلب جدیدی توی همین پایگاه منتشر می کنیم.

مدیریت محصول

استارتاپ ویکند شیراز و ماجراهای پیش رو

دومین استارتات ویکند شیراز ۲۶ تا ۲۸ شهریور ۱۳۹۳ برگزار می شه. کیا باید توی این رویداد شرکت کنن؟ چه چیزایی رو باید پیش بینی کنید ؟

این مطلب رو من سال گذشته در مورد استارتاپ‌ویکند شیراز نوشته بودم که ۸ آبان ۱۳۹۲ برگذار شد. حالا این روزها ما مجددا قراره این رویداد رو در ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ تجربه کنیم. به همین خاطر من این مطلب رو دوباره بروز رسانی کردم تا هم نکات جدیدی رو بهش اضافه کرده باشم و هم در خصوص رویداد امسال و ماجرای احتمالی پیش رو چند نکته رو یادآوری کنم.

چرا استارتاپ‌ویکند و یعنی چی؟

رویداد استارتاپ‌ویکند چند سالی می‌شه که به واسطه تلاش‌های برخی دست اندرکاران پرتلاش وب وارد ایران شده و حداقل دستاوردی که داشته ایجاد روحیه کارآفرینی در جامعه بوده. اما هنوز خیلی‌ها از کم و کیف برگزاری این رویداد بی اطلاع هستن و فرصت حضور پیدا نکردن.

بزارید اول ببینیم خود استارتاپ‌ویکند یعنی چی؟ برای رسیدن به یه تعریف مشخص لازمه اول در مورد استارتاپ حرف بزنیم. سهیل عباسی مطلب خوبی رو توی سایت خوشفکری نوشته و در مورد مفهوم استارتاپ توضیح داده. سهیل می‌گه:

<span class="post-excerpt" itemprop="description">استارتاپ یک سازمان موقته که با هدف بدست آوردن یک مدل کسب و کار تکرارپذیر و مقیاس پذیر بوجود اومده.</span>

من اگه بخوام ساده‌ترش کنم باید بگم استارتاپ‌ به کسب و کاری گفته می‌شه که به واسطه دانش بنیان بودن هر روز در حال توسعه و تکامل کسب و کارشه. شاید بگید مگه بقیه کسب و کارها نیستن؟ در این صورت توصیه میکنم حتما مطلبی که سهیل نوشته و همینطور توضیح ناصر غانم زاده رو در مورد استارتاپ‌ها مطالعه کنید.

من می‌تونم توی استارتاپ‌ویکند شرکت کنم؟

خب من که البته به عنوان مربی در خدمتتون هستم wink ولی منظورم از این «من» شما بودید.

معمولا چه در ایران و چه در سایر نقاط دنیا، موضوع استارتاپ‌ویکند‌ها کارآفرینی در حوزه IT و موبایل بوده. بنابر این اغلب افرادی که توی این رویداد شرکت کردن یا متخصصین حوزه IT و موبایل بودن، یا گرافیست و طراح و یا کارآفرین و سرمایه گذار. حالا اگه شما مثلا می‌خوایید در زمینه کشاورزی هم کارآفرینی کنید، بازم می‌تونید توی این رویداد شرکت کنید.

استارتاپ‌ویکند علاوه بر آموزش، مکانی برای تمرین دادن مهارت هاست

هدف از شرکت کردن در این رویداد این نیست که حتما یه محصول نرم‌افزاری تولید بشه. هدف اصلی در واقع اینه که یاد بگیرید چطور می‌شه یه استارتاپ ایجاد کنید. یا به عبارتی چطور می‌شه ایده اولیه‌تون رو ساخته و پرداخته و بعد وارد بازار کنید. بنابر این حتی اگه ایده شما مرتبط با IT‌ نیست،‌ اینجا می‌تونید روش رو یاد بگیرید و بعد برید بیرون روی ایده خودتون در زمینه کشاورزی اجراش.

انتظار ما از استارتاپ‌ویکند چی می‌تونه باشه؟

یکی از چیزای خیلی خوب در مورد استارتاپ‌ویکند اینه که هرکسی بتونه به این رویداد ملحق بشه. معمولا هم ملحق شدن به این رویداد به دو دلیل انجام می‌شه: راه اندازی یه کسب و کار و شبکه سازی.

استارتاپ‌ویکند می‌تونه یک سری ابزار و منابع رو در اختیار شما قرار بده که مسیر درست رو برای شما روشن می‌کنه. حتی اگه خودتون هم در حال حاضر یه استارتاپ قوی و خوب دارید، می‌تونه اون رو به یه شبکه گسترده و نامحدود معرفی کنه.

رقابت موضوع اصلی استارتاپ‌ویکند نیست. اما اگه جایی هم در متن جریان قرار می‌گیره باید مثبت باشه. رقابت مثبت و سازنده می‌تونه برای شکل دهی زندگی واقعی کمک کننده باشه. همونطور که این جمع شدن آخر هفته مهمه، مهمه که فشار و موانع اون هم مثل دنیای واقعی سازنده باشن.

توی استارتاپ‌ویکند مهمه که فشار و موانع مثل دنیای واقعی باشن

چه چیزایی رو باید پیش بینی کنید ؟

اولین استارتاپ‌ویکندی که شرکت کردم برام کمی عجیب بود. خوب چیزایی که می‌دیدم اونی نبودن که انتظار داشتم. برای همین لازم می‌بینم اگه اولین باره به استاراپ ویکند میرید یه چیزایی رو بهتون بگم.

یه نوت بوک (لپ تاپ) و یا تبلت

اینو شاید به این دلیل می‌گم که توی اولین استارتاپی که خودم شرکت کردم همه یه لپ تاپ، تبلت یا حداقل یه آیفون داشتن. (باشه، می‌دونم که دیگه این روزا همه یه آیفونی چیزی دارن. این نکته خیلی هم مهم نبود wink)

بیدار بودن تا آخرای شب

این دیگه واقعا و اصلا عجیب نیست!

ملاقات و کارکردن با افراد بزرگ

هرچند که بعضی‌ها به صورت تیمی وارد استارتاپ‌ویکند می‌شن و هیچ کس رو بین خودشون نمی‌پذیرن، اما در عوض یه عده هم هستن که مشتاق ارتباط‌های جدیدن. اول یه کم کار مشکله چون همه خجالتی هستن، اما روز دوم همه خیلی راحت تر هستن. سعی کنید با افراد و شبکه‌های مختلف تعامل داشته باشید، مهمتر اینکه دوستای جدید پیدا کنید و البته روی پروژه‌تون هم کار کنید.

مربی ها

در این مورد خیلی صحبت نکردم. لازمه بدونید که توی استارتاپ‌ویکند سخنران‌ها و مربیانی هستن که میان اطراف شما و تیمتون می‌چرخن و به حرفاتون گوش میدن. ممکنه بهتون توصیه هایی بکنن یا چیزایی بگن که براتون الهام بخش باشه.

اینا افرادی هستن که سالها خودشون در این زمینه کار و فعالیت داشتن و حالا اومدن که تجربیاتشون رو با شما به اشتراک بگذارد تا کارتون رو به بهترین شکل ممکنه انجام بدید. بنابر این ساده از دستشون ندید و از هر فرصتی برای بدست آوردن تجربیات بیشتر از اونها استفاده کنید. سوال بپرسید و اجازه بدید وارد کار تیمی شما بشن. در نهایت هم به توصیه‌هاشون گوش بدید و عمل کنید.

کمبود طراح و توسعه دهنده

برای خود من خیلی عجیب بود که استارتاپ‌ویکند پره از توسعه دهندگان کسب و کار و کسانی که در زمینه تجارت کار می‌کنن. اما تعداد کدنویس‌ها کمه و شاید به ندرت بشه یکیشون رو کنار خودتون ببینید. احتمالا مشغول انجام پروژه هایی هستن که نمی‌زاره برای این آخر هفته خیلی وقت داشته باشن.

متفرقه