به توافق رسیدن روی صفحه اصلی وب سایت

آیا کسانی هستن که شما رو برای قرار دادن یه محتوای خاص در صفحه اصلی سایت کلافه کردن ؟ یاد بگیرید چطور می شه کاری کرد که نتونن به وب سایت شما آسیب برسونن.

صفحه اصلی خیلی از وب سایت اصلا کاربردی نیست. دلیلش هم اینه که هر کدوم از قسمت های مختلف سازمان خواستن که یه چیزی توی صفحه اصلی برجسته بشه. این باعث تخریب برند شما میشه، کاربرا رو فراری می ده و همچنین به روحیه کسانی که دارن روی سایت کار می کنن آسیب می رسونه.

چطور می تونید سهام دار ها رو مجبور کنید که بار زیادی به صفحه اصلی سایت متحمل نکنن ؟

کاربر ها توجه محدودی دارن و حداکثر 20 امتیاز برای توجه هر کاربر وجود داره.

یکی از رویکرد های من اینه که "کارگاه صفحه اصلی" راه بندازم. اسم کارگاه باعث می شه که مسئله جذاب تر بشه. من از همه کسانی که می خوان محتوایی رو توی صفحه اصلی داشته باشن می خوام که توی یه اتاق به صورت عادلانه گفتگویی داشته باشن.

من با این توضیح شروع می کنم که کاربر ها توجه محدودی دارن و حداکثر 20 امتیاز برای توجه هر کاربر وجود داره. این یعنی شما 20 امتیاز بیشتر برای مصرف کردن در صفحه اصلی ندارید.

هر عنصری که به صفحه اصلی اضافه می شه 1 امتیاز به خودش اختصاص می ده. عناصری مثل لوگو، جستجو، منو، خبر و یا محصولات هرکدوم 1 امتیاز مصرف می کنن. بعد به اونها اجازه می دن که المنت های مختلف رو به صفحه اصلی وب سایت اضافه کنن. در نهایت وب سایت یاهو و گوگل رو به اونها نشون میدم.

صفحه اصلی سایت یاهو

صفحه اصلی سایت گوگل

از اونها می پرسم که به نظرتون کدوم وب سایت موثرتره و همینطور کمترین آسیب رو به توجه کاربر وارد می کنه ؟ همه می گن گوگل. وقتی که می پرسم چرا ؟ می گن چون خیلی واضح و مشخص معلومه که قراره چیکار کنیم.

حالا من بهشون می گم که شما یه چیزی مثل یاهو ساختید. یاهو توجه کاربر رو پخش می کنه بین قسمت های متخلف. در حالی که گوگل از بقیه امتیازات برای جلب توجه کاربر به سمت جستجو استفاده می کنه.

اونها باید برای عناصری که می خوان توجه بیشتری بهشون بشه، امتیازات بیشتری مصرف کنن.

من ازشون می خوام که کار امتیاز دهی و چیدمان رو از نو شروع کنن. این بار اونها باید برای عناصری که می خوان توجه بیشتری بهشون بشه، امتیازات بیشتری مصرف کنن. به عنوان مثال، گوگل قسمت عظیمی از توجه کاربر رو برای کادر جستجوی خودش استفاده می کنه.

این یه کار خیلی جالبه که شما می تونید بشینید و نگاه کنید. اونها خودشون وارد بحث و مذاکره می شن که چطور از امتیازات به شکل بهتری استفاده کنن. خودشون خیلی زود متوجه می شن که برای جلب توجه بیشتر به یک سری از عناصر باید یکسری دیگه رو حذف کنن.

در واقع شما علاوه بر اینکه اونها رو مجبور می کنید عناصر رو اولویت بندی کنن، بهشون سلسله مراتب بصری رو هم آموزش می دید. این باعث می شه شما کسی نباشید که وسط قرار گرفته و پیوسته درخواست های متناقضی دریافت کنید که چی باید تو صفحه اصلی از همه مهمتر باشه.

اگه شما هم روش دیگه ایی برای جلوگیری از تخریب صفحه اصلی دارید، با ما در قسمت نظرات به اشتراک بگذارید.

آچار فرانسه همه تخصص ها

آیا طراحان وب باید همه مهارت های طراحی و توسعه، مثل UI, Layout, Copy, PHP, HTML, گرافیک و غیره .. رو داشته باشن ؟

این سوالیه که مکرر پرسیده می شه و مثل همه سوال های دیگه هیچ جواب مطلقا بله یا خیری نداره. همیشه به شرایط کاری وابسته است. اغلب باید دید که کجا کار می کنید و یا کارتون چه التزاماتی داره.

اگر آزادکار یا عضو یه تیم طراحی کوچیک هستید، احتمالا چند تخصصی بودن شما یه مسئله مهم و حیاتیه. معمولا در این شرایط افراد محدودی هستند که می تونن خلاء دانشی شما رو پر کنن.

اما اگه عضو یه تیم طراحی بزرگ هستید، افراد متخصص زیادی در زمینه های مختلف وجود دارن. معمولا در این شرایط خیلی کم لازم می شه که شما تخصص های مختلفی رو داشته باشید.

ما باید یه سطح مشخص از فهم داشته باشیم

این جمله یعنی اگه یه شناخت مفید و سطحی از سایر تخصص ها هم داشته باشیم می تونه برامون سودمند باشه. این باعث می شه بتونیم سایر تخصص ها رو هم درک کنیم.

به عنوان مثال، اگه من بلد باشم که چطور می شه با PHP برنامه نویسی کرد، حتی اگه شناختم در سطح پایه باشه، باعث می شه که بتونم راحت تر با یه متخصص PHP ارتباط برقرار کنم.

این موضوع ارتباط های کاری رو بهینه می کنه، باعث شفافیت در پروژه و کار می شه و در نهایت ما رو به سمت طراحی وب سایت های بهتر هدایت می کنه.

طراح ها باید بدونن چجوری می شه کدنویسی کرد

به همین دلیله که من اعتقاد دارم همه طراحان باید بدونن چطور می شه کد نویسی کرد. حتی اگه قرار نیست کدنویسی قسمتی از کار اونها باشه، لازمه حداقل نسبت به نحوه انجام این کار یه شناخت مختصر داشته باشن.

این معمولا مشکلیه که من با خیلی از طراح های متوسط و حتی خوب دارم. اغلب وقتی چیزی رو طراحی می کنن هیچ ایده ایی ندارن که اصلا می شه اجراش کرد یا نه ! معمولا هم این موضوع باعث می شه وقت زیادی برای بازبینی و طراحی مجدد تلف بشه.

رشد فردی

راهکار فوری برای قابلیت دسترسی

به نظر می رسه توجه به قابلیت دسترسی در وب سایت، ما رو به مسائل زیادی متعهد می کنه. با این حال توجه به 5 نکته ساده می تونه تغییرات خیلی زیادی رو  ایجاد کنه.

<span class="CmCaReT" style="display: none;"></span>بر اساس اصل پارتو 80% از نتایج با 20% از تلاش‌های ما به دست میان. این موضوع در مورد قابلیت‌دسترسی هم صادقه و تعداد محدودی از نکات باعث حل عمده مشکلات می‌شن. اما این نکات چی هستن؟ خوب جواب این سوال می‌تونه خیلی شخصی باشه، اما به نظر من این 5 مورد هستن.

تصاویری که بد توضیح داده شدن

هرچند که احتمالا همه ما می‌دونیم تصاویر باید خصیصه ایی به نام alt داشته باشند که مقدارش توضیحی در مورد تصویره و باعث راحت تر پیدا شدن تصاویر در موتور‌های جستجو می‌شه، اما مشکل اصلی به محتوای این خصیصه بر می‌گرده.

خیلی از افراد به مزیت خصیصه alt برای قابل جستجو شدن تصاویر پی بردن. بنابراین این خصیصه رو با مقادیر زیادی از کلیدواژه‌ها پر می‌کنن که اغلب علاوه بر این که ارتباط معنایی ندارن خیلی هم طولانی می‌شه.

هر تصویر باید یه خصیصه alt داشته باشه و فقط یه توضیح مختصر بده که چی داره نمایش داده می‌شه.

لینک هایی که عنوان بدی دارن

فقط تصاویر نیستند که گاها بد عنوان گذاری می‌شن. خیلی وقت‌ها این اتفاق در مورد لینک‌ها هم می‌افته. متنی که لینک شده باید بتونه محتوای خودش رو توضیح بده. دلیلش هم اینه که کسانی که از صفحه خوان‌ها استفاده می‌کنن، همه لینک‌ها رو به صورت یه لیست می‌بینن. این باعث می‌شه که کاربرا بتونن بدون نیاز به خوندن تمام وب‌سایت بین صفحات پیمایش کنن. وقتی یه لینکی با عنوان "کلیک کنید" ایجاد می‌شه، دقیقا معلوم نیست قراره ما رو به کجا هدایت کنه. عنوان بهتر برای این لینک "برای مشاهده اخبار کلیک کنید" یا در حالت ساده تر "مشاهده اخبار" هست. وقتی هم که توضیح بیشتری لازمه می‌تونید از خصیصه title استفاده کنید.

لینک هایی که خوب توضیح داده شدن باعث می‌شن که کاربرای عجول زودتر راه ورود به صفحه مورد نظرشون رو پیدا کنن.

نبودن جایگزین برای مدیا

فقط این نیست که تصاویر رو توضیح بدیم. یه وقتایی می‌خواییم از ویدئو یا فایل صوتی تو سایت استفاده کنیم. وقتی که این مدیا به یه پلاگین خاص هم برای پخش شدن نیاز نداره (بخصوص که کاربر هم اون رو نصب نکرده باشه)، حتما باید یه راه جایگزین برای پخشش داشته باشیم. این جایگزین می‌تونه یه چیزی مثل متن فایل صوتی باشه.

هرچند این موضوع ممکنه مسئولیت ساز به نظر بیاد، اما در نهایت نتیجه ایی که از رضایت کاربر گرفته می‌شه باعث می‌شه که احساس کنید ارزشش رو داره.

اتکا به جاوا اسکریپت (Javascript)

جاوا اسکریپت یه زبان برنامه نویسیه که خیلی از تعاملات ما رو روی وب‌سایت‌ها شکل میده. از باز شدن یه پنجره بازشونده (Popup) گرفته تا نقشه گوگل. جاوااسکریپت به طور عجیبی انعطاف پذیره و در سطح وسیعی هم استفاده می‌شه.

اینجا مشکل استفاده از فناوری نیست، بلکه روش استفاده است. خیلی از ما‌ها توجه نداریم که بعضی از کاربران ما اصلا به جاوا اسکریپت دسترسی ندارن. گذشته از اینکه خیلی از این افراد ممکنه اون رو غیر فعال فعال کرده باشن، با فراگیر تر شدن Smartphone‌ها باید درنظر داشت که بعضی از اونها اصلا این فناوری رو پشتیبانی نمی‌کنن. اگه این شرایط پیش بیاد ممکنه نتونن بعضی لینک‌ها باز کنن. همینطور محتوا هایی که به وسیله جاوا اسکریپت ایجاد می‌شن قابل رویت نیستند.

یه قاعده ساده اینه که هیچ وقت برای دسترسی به محتوا، فقط به جاوا اسکریپت اتکا نکنید.

زبان پیچیده و مبهم

آخرین نکته اینکه که واقعا نباید در وب‌سایت از زبان پیچیده و خشک استفاده کرد. این چیزیه که خیلی از کاربر‌ها رو آزار می‌ده و نمی‌تونن با شما ارتباط برقرار کنن. همیشه لازم نیست از جمله بندی‌های خیلی پیچیده و پر از اصطلاحات غیر قابل هضم استفاده کنید. باید باور کنید که نام بردن از 5 نویسنده یا اصطلاح علمی متفاوت در یک پاراگراف بار علمی اون مطلب رو بالا نمی‌بره.

محتوای وب‌سایت نباید به گونه ایی باشه که احساس بشه فقط برای رفع تکلیف در سایت قرار داده شده. قبل از نوشتن هر عنوان یا توضیح باید به این فکر کنید که آیا این محتوا می‌تونه منظور و مفهوم رو به مخاطب شما انتقال بده؟

با توجه به این پنج نکته می‌تونید به طرز باور نکردنی قابلیت‌دسترسی رو در وب‌سایتتون افزایش بدید. انجام دادن هیچ کدوم از اونها کار سختی نیست و به هزینه زیادی هم نیاز نداره. در نهایت این بهینه سازی باعث جذب بازدید کنندگان بیشتر می‌شه که می‌تونن به راحتی وب‌سایت شما رو پیمایش کنن.

تجربه کاربر

استراتژی دیجیتال چیست؟

این استراتژی‌دیجیتال دقیقا یعنی چی؟ ما مطالب زیادی در این مورد نوشتیم اما واقعا وقتی می‌گیم استراتژی دیجیتال منظورمون چیه؟

خیلی از سازمانهایی که من باهاشون تو حوزه تجربه‌کاربر همکاری دارم می‌گن ما وقتی به وب‌ادوایس مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که شما در مورد استراتژی‌دیجیتال خیلی صحبت کردید. اما واقعا برای ما سوالی پیش اومده که این استراتژی‌دیجیتال دقیقا چیه و چه لزومی داره که ما یه استراتژی‌دیجیتالی هم داشته باشیم؟

متاسفانه این چیزیه که مدیران بیزینس‌ها از طراحان و برنامه نویسای وب‌سایتشون میخوان که براشون یه استراتژی‌دیجیتالی تدوین کنن و حجم این درخواست‌ها هم داره روز به روز زیادتر میشه. فرقی نمی‌کنه که دورکاری می‌کنن یا تمام وقت اونجا هستن. به هرحال دیر یا زود ازشون می‌خوان که یه استراتژی بهشون بدن.

اما نترسید! استراتژی‌دیجیتال اونقدر‌ها هم که به نظر می‌رسه وحشتناک نیست. فقط یه سنده که نقش شما و مشتریان شما رو توی برخوردتون با وب‌سایت، موبایل، ایمیل، رسانه‌های‌اجتماعی و بازاریابی‌دیجیتالی تعیین می‌کنه. اصلا هم لزومی نداره که همه چیز رو عمیقا تحت پوشش قرار بده (و اصلا اگه اینطوری باشه خواناییش رو از دست میده)، در عوض یه سری رویکرد‌های کلی رو برای هر کدوم از این حوزه‌ها معین می‌کنه.

در نهایت هر سازمانی برای حضورش توی دنیای آنلاین یه دلیل داره و اونم رسیدن به اهداف تجاریشه. آنلاین بودن صرفا به خاطر چشم و هم چشمی بین رقبا یا فقط به خاطر اینکه همه این کارو می‌کنن خیلی کمکی به شما نمی‌کنه. سازمان شما به یه استراتژی‌دیجیتالی نیاز داره. یه چیزی که به شما بگه وب چطور می‌تونه بهتون کمک کنه.

تو این مطلب من قصد دارم بهتون بگم که از کجا باید شروع کنید و چه چیزهایی رو در نظر داشته باشید. امیدوارم در نهایت مفید باشه.

استراتژی‌دیجیتال استراتژی بیزینس نیست

اگر تصمیم دارید یه استراتژی‌دیجیتالی تدوین کنید احتمالا ممکنه رفته باشید و چند تا نمونه از اسناد استراتژی بیزینس رو هم دیده باشید. معمولا توی یه استراتژی بیزینسی سنتی روی دو تا موضوع تمرکز می‌شه: نقشه راه بلند مدت و پیش بینی بودجه. اما متاسفانه سخته که این تو تا المنت رو بخواییم توی یه استراتژی‌دیجیتالی بگنجونیم.

تدوین یه استراتژی ۳ تا ۵ ساله یه چیز کاملا غیر واقع گرایانه است. سرعت رشد تکنولوژی خیلی بیشتر از اینهاست. به همون نسبت وقتی فضای کاری ما داره با این سرعت تغییر میکنه، پیش‌بینی دقیق بودجه کار خیلی دشواریه. بنابراین استراتژی‌دیجیتال رویکرد متفاوتی داره.

یه استراتژی‌دیجیتالی باید روی افراد، سیاست‌ها و اولویت‌ها تمرکز داشته باشه.

یه استراتژی‌دیجیتالی لازمه که بیشتر روی سیاست‌ها، اولویت‌ها و افراد تمرکز داشته باشه که وقتی یه تکنولوژی جدید ظهور می‌کنه، برای تصمیم‌گیری بشه بهشون اطمینان و اعتماد کرد. دقیقا مثل همون ضرب المثل «یاد دادن ماهی‌گیری» می‌مونه.

افراد، سیاست‌ها و اولویت‌ها

اینکه باید روی سیاست‌ها، اولویت‌ها و افراد تمرکز کنیم یعنی چی؟ چطور توی بیزینس شما اعمال می‌شه؟

در اصل اگه شما می‌خوایید یه استراتژی تدوین کنید که می‌تونه خودش رو با سرعت بالای دنیای دیجیتال مطابقت بده، به یه فرایند تصمیم‌گیری انعطاف‌پذیر و سریع نیاز دارید. برای این کار ضروریه که یه سری افراد با صلاحیت توی یه شرایط و بستر درست تصمیم‌گیری باشن و قابلیت این رو هم داشتن باشن که اونها رو سریعا پیاده‌سازی کنن.

بنابر این خیلی مهمه که استراتژی‌دیجیتالی شما شامل این موارد باشه:

افراد

کی در مورد مسایل مختلف دیجیتالی تصمیم می‌گیره و کی در نهایت کار رو انجام میده؟ خیلی مهمه که تصمیمات درست توسط افراد با صلاحیت گرفته بشه. مثلا مدیر IT مجموعه که نباید در مورد طراحی تصمیم‌گیری کنه، یا مدیر بازاریابی نباید بره و برای سایت هوست (Host) انتخاب کنه. معمولا وقتی یه کاری داره در قالب گروه انجام می‌شه اتفاقات این شکلی زیادی می‌افته.

تامین منابع هم توی استراتژی‌دیجیتال خیلی مهمه. مثلا اینکه کدوم کار باید توسط نیروهای توی خونه انجام بشه و یا کدوم رو می‌تونیم برون سپاری کنید؟ وقتی برون سپاری می‌کنید چه معیار هایی رو باید در نظر بگیرید؟

سیاست‌ها

وقتی فرایند تصمیم‌گیری سریع رو توی سازمان فعال می‌کنید، بهتون کمک می‌کنه که چند تا سیاست رو با هم داشته باشید. سیاست‌ها مثل یه چهارچوب عمل می‌کنن که تصمیمات عملیاتی در درون اون اتفاق می‌افتن. در واقع به جای اینکه هربار برای یه موقعیت جدید بخوایید تصمیم‌گیری‌های جدید داشته باشید، تمصمیمات خودشون در چهار چوب سیاست‌ها گرفته می‌شن.

به عنوان یه نمونه خوب، سیاست رسانه‌های‌اجتماعی رو مثال می‌زنم. کیا اجازه دارن توی رسانه‌های‌اجتماعی حرف بزنن؟ چه جور محتوایی قابل قبوله و چی نیست؟ تعریف سیاست برای شبکه‌های‌اجتماعی به کارمندای اون بخش امنیت میده (چون می‌دونن که به انجام چه کاری مجاز نیستن) و همچنین باعث میشه که لازم نباشه قبل از هر توییت در موردش بحث کنید.

همچنین سیاست‌ها برای رفع تداخلات داخلی مفید هستن. به عنوان مثال تعریف یه سیاست در مورد اینکه چی می‌تونه توی صفحه اصلی وب‌سایت قراربگیره، می‌تونه از تداخلات بعدی پیشگری کنه. در واقع این سیاست بحث‌های داخلی رو از دادن نظرهای ذهنی به سمت تصمیمات ملموس‌تر هدایت می‌کنه.

بعضی از این سیاست‌ها شامل این موارد می‌شه:

  • قابلیت دسترسی
  • حذف محتواهای قدیمی
  • استاندارهای توسعه (مثل استاندارهای کدنویسی)
  • تست حداقل‌ها (مثل تست روی مرورگرهای مختلف)
  • سبک نوشتار

توی استراتژی‌دیجیتال لازم نیست همه این سیاست‌ها رو تعریف کنیم، اما باید شناسایی شده باشن. لازمه هر کدوم از این سیاست‌ها مستند بشن و سهام دارها و مدیران مسئول هم روش به توافق برسن.

اولویت ها

عدم توافق روی اولویت‌ها یکی از اون چیزهاییه که باعث کاهش سرعت تصمیم‌گیری سازمان‌ها در مورد دنیای دیجیتال می‌شه. توی محیطی که تصمیم‌گیری سریع یه موضوع حیاتیه، ضروریه که اولویت‌های کلیدی مشخص شده باشن.

دو تا از مهمترین اولویت هایی که باید تعیین بشن عبارتند از اهداف بیزینس و کاربران هدف.

برای خیلی از سازمان‌ها حتی تعریف اهداف بیزینسی و گروه کاربران هدفشون کار مشکلیه، چه رسد به اینکه بخوان اولویت بندی‌شون هم بکنن. بنابر این توی تدوین استراتژی‌دیجیتالی حتما این کار انجام می‌شه.

اگه این اولویت‌ها رو به طور شفاف تعریف نکرده باشید، هربار که باهاشون برخورد می‌کنید باید در موردشون بحث کنید. حالا چه موضوع محتوای صفحه اصلی باشه چه تعداد منوها. وجود این اولویت‌ها از تداخل دیدگاه‌ها جلوگیری می‌کنه و باعث می‌شه که سریعتر به جلو حرکت کنید.

یکی از جاهایی که این اولویت‌ها خیلی کاربرد دارن توی بحث نگهداری هست. مثلا اگه مدیر می‌خواد که یه کاری به صورت اورژانسی انجام بشه، ما اون کار رو با اهداف اولویت بندی شده مطابقت می‌دیم و اونجاست که معلوم می‌شه آیا این موضوع اورژانسی به حساب میاد یا نه.

ایجاد یه نقشه راه مقدماتی

اتکای استراتژی‌دیجیتالی شما باید روی رسیدگی به مسائل فوری باشه. یعنی بپرسید کدوم حوزه‌های کاری رو باید بیشتر توجه کنید تا کار انجام بشه؟ چون باید به این مسائل خیلی فوری رسیدگی کنیم، در نتیجه این امکان رو داریم که میزان قابل توجهی از جزییات رو برای حل کردن مسئله ارائه کنیم.

هرچی جلوتر میریم می‌تونیم سطح جزییات رو کاهش بدیم. این امکان رو داریم که یه جدول زمانی نه خیلی دقیق رو برای اولویت‌های توسعه طی دو سال آینده تنظیم کنیم، اما در عین حال باید همیشه این رو به صورت شفاف توی این نقشه راه در نظر بگیریم که با تغییرات دنیای دیجیتال ممکنه نیاز به تغییر پیدا کنه.

معمولا مدیران ارشد خیلی به دنیای دیجیتال اعتماد ندارن چون درکش نمی‌کنن. بنابراین نقشه راه باید برای اونها قوت قلب به همراه داشته باشه.

نقشه راهی که تدوین میشه باید مورد رضایت اکثریت مدیران ارشد باشه. معمولا این مدیران خیلی به دنیای دیجیتال اعتماد ندارن چون درکش نمی‌کنن. بنابراین نقشه راه باید برای اونها یکجور قوت قلب به همراه داشته باشه.

استراتژی‌دیجیتال یه چیزیه که می‌تونه کیفیت وب رو برای شما مشخص کنه و بهتون این احساس رو بده که روش کنترل کافی دارید. اگه استراتژی‌دیجیتالی شما تنها حرفش این باشه که «فقط به تیم طراحی وب‌سایت‌ و سیاست‌هاشون اعتماد کنید» نمی‌تونه اون احساس کنترل رو ایجاد کنه. یه نقشه‌راه (مهم نیست چقدر مبهم باشه) این احساس رو به شما و سایر مدیران ارشد میده.

اما نقشه راه باید چه حوزه هایی رو پوشش بده؟

حوزه استراتژی‌دیجیتال

حوزه دقیق استراتژی‌دیجیتال خیلی به سازمان شما و کاری که انجام میدید وابسته است. در واقع منظور اینه که استراتژی‌دیجیتال باید حوزه‌های بیشتری رو از یه صرفا وب‌سایت پوشش بده. برای یه طراح وب‌سایت خیلی راحت‌تره که فقط به وب‌سایت بپردازه. خوب طبیعی هم هست چون این کاریه که بلده. اما استراتژی‌دیجیتال خیلی بیشتر از طراحی یه وب‌سایته.

در اغلب موارد استراتژی‌دیجیتال باید این موارد رو در نظر داشته باشه:

  • موبایل - آیا می‌خوایید یه وب‌سایت واکنش گرا (responsive) داشته باشید؟ آیا به app هم نیاز دارید؟ اگه بله، چه پلتفرم‌هایی رو می‌خوایید پشتیبانی کنید؟
  • رسانه‌های‌اجتماعی - کدوم شبکه‌ها رو می‌خوایید پشتیبانی کنید؟ چقدر تمایل دارید که از شبکه‌های‌اجتماعی استفاده کنید؟ کی مسئول این کاراست؟ چجور رفتارهایی مورد قبول هستن؟ بازخوردهای منفی رو چطور می‌خوایید مدیریت کنید؟
  • ایمیل - باید به هر جور ایمیلی از خبرنامه تا ایمیل‌های اتوماتیک فکر کنید. باید به این موضوع رسیدگی کنید که کی مسئول مکاتبات ایمیلیه؟ لیست ایمیل‌ها، امنیت و حریم شخصی خصوصی چطور حفظ می‌شه؟
  • بازاریابی دیجیتالی - این موضوع شامل هر چیزی از SEO و PPC میشه تا تبلیغات بنری و طراح‌های وابسته.
  • وب‌سایت - چه امکاناتی قراره روی وب‌سایت داشته باشید؟ در مورد محتوا چطور تصمیم‌گیری می‌کنید؟ کی مسئول نگهداری از طرح، محتوا و جوانب فنی وب‌سایته؟

یه استراتژیست دیجیتال توی هر کدوم از حوزه‌ها به شما میگه که منافعش برای بیزینس شما چیه، کارایی فعلیش رو ارزیابی میکنه و برای بهینه‌سازیش در کوتاه و بلندمدت پیشنهاد میده. گاهی انجام همه این کارها برای یه نفر کار سختیه و میبینید که به چه دانش وسیعی نیاز هست. بنابراین در مواردی هم لازم می‌شه که هر کدوم از این حوزه ‌ها رو به یه متخصص بسپارید تا استراتژی‌دیجیتالی‌تون ابهام کمتری داشته باشه.

به نکته مهم اینه که برای رقابت و دیده شدن، وقتی که منابع محدود هست و رقابت سنگین، نوشتن یه استراتژی‌دیجیتالی بدون نگاه کردن به بودجه کار خیلی سختیه.

نمی تونید در مورد پول صحبت نکنید

هرچند که هیچ وقت نمی‌شه یه استراتژی‌دیجیتالی کاملا دقیق و منطبق با بودجه رو تدوین کرد، اما این اصلا به این معنی نیست که می‌تونید در مورد پول حرف نزنید. حتما باید توی استراتژی‌دیجیتالی از بودجه صحبت شده باشه تا هزینه‌ها بر اساس اون برنامه ریزی بشن.

یکی از مدل هایی که من پیشنهاد می‌کنم در موردش جدا فکر کنید مدل توسعه تکاملیه که روی هزینه و بودجه تاثیر مستقیم می‌گذاره. توی این روش باید به جای قیمت ثابت یه بودجه سالانه برای هر کدوم از حوزه‌ها در نظر بگیرید. دقیقا مثل بودجه‌ایی که برای بازاریابی در نظر گرفته می‌شه. با استفاده از این روش کار بودجه‌بندی خیلی ساده‌تر می‌شه.

البته هنوزم می‌بینید که باز یه خورده ابهام هست و واقعا هم همینطوره. همونطور که در ابتدا هم عرض کردم کار بودجه بندی دیجیتالی کار واقعا سختیه. اما با این حال نمی‌تونیم ازش چشم پوشی کنیم. حتی یه حدس خیلی پرت هم بهتر از اینه که هیچی نباشه. حداقل اینه که به یه معیار اولیه برای توانایی‌تون در هزینه‌کردن می‌رسید.

کی باید درگیر این کار باشه؟

این یه واقعیت محضه که هیچ کس بهتر از شما (به عنوان مدیر بیزینس) نمی‌تونه به استراتژی درست اشراف داشته باشه. اما نکته خیلی مهم اینه که کار تولید این سند استراتژیک نباید بصورت ایزوله انجام بشه. کار تدوین استراتژی‌دیجیتال باید با همکاری نزدیک بین استراتژیست‌دیجیتال و سایر سهام‌دارها انجام بشه.

این خیلی متداوله که مدیران از اهمیت استراتژی‌دیجیتال چشم پوشی کنن. حتی وقتی نیازش رو کاملا درک می‌کنن بازم به ندرت اتفاق می‌افته که برن سراغ یه استراتژیست‌دیجیتال و ازش کمک بخوان. حتی خیلی از اونها تدوین استراتژی‌دیجیتال رو شغل به حساب نمیارن.

حالا من می‌خوام شما رو ترغیب کنم که توی این کار فعال تر باشید. یعنی فکر نکنید که این کار ساده‌ایی هست و احتمالا خودتون هم از پسش بر میایید. پیشنهاد می‌کنم با یه استراتژیست‌دیحیتال مشورت کنید و از همین لحظه به فکر تدوین یه استراتژی‌دیجیتالی برای شرکت و یا سازمان خودتون باشید.

استراتژی دیجیتال

سه راز مهم در سادگی

بیشتر صاحبان وب سایت ها درست زمانی که لازمه وب سایتشون ساده باشه با اضافه کردن مداوم امکانات و محتوا به وب سایتشون آسیب می رسونن. تو این مطلب من قصد دارم بگم که چرا این اتفاق می افته و همینطور چطور می شه وب سایت رو ساده کرد.

قبلا در این باره مطلبی نوشته بودم که خیلی از سازمان ها هزینه های زیادی برای اضافه کردن امکانات متعدد به سایتشون انجام می دن. این درحالیه که واقعا نیازی به این همه پیچیدگی نیست. اما چرا این اتفاق می افته ؟

3 دلیل برای علاقه به پیچیدگی

معمولا سه دلیل عمده وجود داره که باعث می شه صاحبان وب سایت ها از حذف کردن یه مطلب خودداری کنن.

  • می ترسن که چیزی رو از دست بدن - صاحبان وب سایت ها فکر می کنن با آنلاین کردن همه چیز می شه به کاربران این امکان رو داد که به هر چیزی که نیاز دارن بدونن دسترسی داشته باشن. اما متاسفانه وقتی گزینه های در دسترس خیلی زیاد باشه، پیدا کردن یه مورد خاص خیلی سخت تر می شه.
  • ترس از اینکه کاربران چیزی رو متوجه نشن - به دلیل ضعف اعتماد به نفس، مدیران وب سایت ها مدام فکر می کنن نیازه یه سری دستور العمل های بی پایان رو به کاربرانشون بدن. اما متاسفانه بیشتر کاربرا هیچ وقت اینا رو نمی خونن.
  • نا امیدی از تلاش برای متقاعد کردن مخاطب - مدیران خیلی از وب سایت ها فکر می کنن اثر گذاری کار اونها خیلی پایینه بنابر این عمدتا نمی تونن با مخاطب هاشون ارتباط برقرار کنن. علت هم اینه که اطلاعات توی وب سایت اونها اغلب نارسه و ضعف اطلاعاتی داره.

البته احتمالا دلایل بیشتری هم مثل تنبلی وجود داره. نوشتن یه مطلب ساده است اما حذف کردنش نیاز به مراقبت و مداومت بیشتری داره. همینطور میل به جلب رضایت مخاطب. وقتی یکی از کاربرا اضافه کردن یه امکان رودرخواست می کنه، مدیران وب سایت فکر می کنن مجبور هستن این کار رو انجام بدن.

3 سوال که ما رو به سادگی تشویق می کنن

اضافه کردن یه امکان به خاطر درخواست کاربرا همیشه ایده خوبی نیست. بهتره قبلش این 3 سوال رو از خودتون بپرسید :

  • چند نفر دیگه خواستن که این امکان اضافه بشه ؟ - اگر فقط تعداد کمی از افراد خواستن که یه امکان خاص اضافه بشه احتمالا ارزش صف هزینه و زمان رو نداره.
  • درخواست از طرف کی بوده ؟ - اگه این خواسته یکی از کاربران دائمی شما نیست، احتملا لازم نیست هیچ وقت بهش فکر کنید.
  • اثراتش روی دیگران چیه ؟ - هر امکانی یه پیچیدگی به همراه خودش داره. بهتره ببینید که اثرات این پیچیدگی روی دیگران چطوره ؟ آیا فراخوان اصلی وب سایتتون رو تحت تاثیر قرار نمی ده ؟

بعد از اون اگه وب سایتتون پیچیده شد، برای ساده کردنش چیکار می کنید ؟

3 قدم برای ساده کردن وب سایت

بر اساس قوانین سادگی 3 راه وجود داره که شما می تونید هر چیزی رو ساده کنید. تو وب سایت شامل این ها می شن :

  • حذف عناصر
  • مخفی کردن عناصر
  • فشرده سازی عناصر

حالا بیایید تمرین کنیم که چطور این 3 راه باعث ساده شدن می شن.

1. حذف کردن عناصر

اولین قدم تو ساده کردن وب سایت اینه که محتوا ها رو حذف کنید. این معمولا به دلایلی که بالاتر توضیح دادم سخت ترین کاریه که باید انجام بشه. Steve Krug در کتاب خودش به نام "Don’t Make Me Think" (عنوان رو انگلیسی نوشتم که راحتر تر پیداش کنید) به ضرورت های این مسئله خیلی خوب اشاره کرده. Steve می گه حذف محتواها دو مزیت داره : - سطح اصطکاک ذهنی رو تو سایت شما کاهش می ده

  • اجازه می ده محتواهای مهم تر برجسته تر باشن

حذف محتوا ها واقعا باعث ایجاد تغییر می شه. ما این کار رو روی محتوای کارگاه آنلاین کاسیت انجام دادیم و به طرز عجیبی دیدیم که سطح مذاکرات (درخواست های مشاوره و قیمت، همچنین سوالات) ما با مخاطبا افزایش پیدا کرد. همچنین خیلی نظرات مثبت در مورد خود وب سایت گرفتیم.

حقیقتی که ممکنه شگفت زدتون کنه اینه که ما 40 صفحه یا بیشتر رو با هم ادغام کردیم و در یه صفحه قرار دادیم ! البته این کار رو در مورد هر وب سایتی نمی شه انجام داد، اما همیشه حذف یه سری از محتوا ها باعث یه تغییر مهم می شه.

2. مخفی کردن بعضی عناصر

متاسفانه همیشه این امکان وجود نداره که عناصر رو حذف کنیم. بعضی موقع ها لازمه بعضی عناصر رو واسه یه طیف دیگه از مخاطبا نگه داریم. اینجاست که مخفی کردن عناصر کاربردی می شه.

مهمه که به مخاطبای ثانویه اهمیت بدیم اما باید طوری باشه که مخاطبای هدف رو تحت تاثیر قرار نده. اینجا می تونید بعضی عناصر رو در عمق سایت مخفی کنید و هر زمان لازم شد در دسترس این طیف از مخاطبا قرار بدید.

خوب این مثال رو همه می شناسیم. اینجا می بینیم علیرغم اینکه گوگل سرویس های متعددی داره اما فقط چند تا دونه از اونها رو در سطح اول دسترسی قرار می ده. این سرویس ها معمولا همون سرویس هایی هستن که برای مخاطبای هدف طراحی شدن. گوگل نتنها سایر سرویس ها رو به سطوح مختلف می بره بلکه حتی خود اون ها رو به سطح 3 و 4 تقسیم می کنه. ### 3. فشرده سازی عناصر

یکی از مثال های رایج سایت دانشگاه هاست. معمولا دانشگاه ها می خوان به دانشجویان آینده نگر اطلاعاتی درمورد آینده علمی - کاری اونها بدن (من تو سایت دانشگاههای ایران حتی یه مثال غلط هم نتونستم پیدا کنم بنابر این یه مثال انگلیسی رو انتخاب کردم).

خوب اینجا یه اشکال وجود داره و اونم اینه که وقتی کاربرا با سایت آشنا هستن دیدن این اطلاعات اونها رو گیج می کنه و آزار دهنده است. به عبارتی لازم نیست اینها رو به کاربرای همیشگی سایت نشون بدیم. اینجا ما پیشنهاد می کنیم که این عناصر فشرده بشن.

به این ترتیب اگه کاربری برای بار دوم وارد وب سایت شد دیگه لازم نیست بازم همون اطلاعات قبلی رو ببینه. این باعث می شه ضمن اینکه هنوز به اونها دسترسی داره، حواسشم پرت نشه. ## نتیجه گیری

هرچند ایده آل ترین راه اینه که محتوا ها رو حذف کنیم. اما خوب راه های دیگه هم وجود داره. با این حال نباید تبدیل به بهانه ایی بشه که محتوا ها رو حذف نکنیم.

حذف محتوا باید همیشه گزینه اول باشه و "مخفی" یا "فشره کردن" باید زمانی انجام بشه که مطمئن هستیم باعث انحراف مخاطب نمی شه. در هر صورت ما همیشه باید به جای اضافه کردن پی در پی محتوا به فکر راهی برای ساده کردن وب سایتمون باشیم.

تجربه کاربر